جمعه ۰۲ مهر ۱۴۰۰ - ۲۴ سپتامبر ۲۰۲۱

زنده باد سوسیالیسم!

۱۷ شهريور ۱۴۰۰

علیرغم انتظارات ما، آلترناتیو فاشیستی، به میزان قدرتمندی در میدان تنازعات اجتماعی برآمد داشته و عمل می نماید. مردم عادی و توده های زحمتکش، نیروهای آزادیخواه و صلح طلب باید بتوانند با چنان الترناتیو شفاف، منسجم و واحد ویژه ای به میدان آمده و برآمد نمایند تا بتوانند توده های عظیمی را که میتوانند به دام ایدئولوژی های فاشیستی می افتند را قانع نمایند، که آلترناتیو مقابل انسانی سعادتمند تر، و بالنده تری در مقابل فاشیسم موجود بوده و برای عبور از این دوران بحرانی وجود دارد. این آلترناتیو جایگزین، همان الترناتیو سوسیالیستی است.

آغاز سخن

چرا زنده باد سوسیالیسم شعار استراتژیک نیروهای چپ برای آزادی و رهایی مردم ایران در این مرحله تاریخی است؟ سوسیالیسم، یعنی صلح، آزادی، شکوفایی پتانسیل های فردی، خود گردانی و خود مدیریتی مردمی، عدالت اجتماعی، برآمد انسانی برای حفاظت از محیط زیست، رفع هر گونه تبعیض جنسیتی و اتنیکی و غیره و استواری مناسبات اجتماعی اقتصادی بر پایه های نظام ارزشی کار سالاری است. سوسیالیسم، به شکوفائی پتانسیل های نظام سرمایه داری مبتنی بر مالکیت خصوصی به موازات ساختارهای دیگر اقتصادی، بطور هدفمند و هدایت شده به نفع افراد کل جامعه میدان میدهد، نه به قیمت فقر اکثریت وسیع جامعه به قمیت ثروتمند شدن اقلیت اندک بر پایه های نظام ارزشی سرمایه سالاری، سود محوری و مصرف گرایی فزاینده.

در شرایطی که تمامی دستگاه های تبلیغاتی قدرتمند جهان کلان سرمایه داری و انحصارات بزرگ، برای شستشوی مغری روان های عمومی از نظام ارزشی سوسیالیستی غولی ترسناک، دیکتاتوری خشن درست کرده اند که تمامی آزادی های فردی و اجتماعی و ارزش های انسانی را از بین میبرد. این در شرایطی است که خود اردوگاه امپریالیستی، از یک طرف به بهانه های دفاع از دموکراسی و آزادی، اقدام به دشمن تراشی خارجی می نمایند، تا از طریق انحراف افکار عمومی از بحران های داخلی خودشان به سمت دشمن های خود ساخته خارجی نمایند. از طرف دیگر آنها در تعقیب استراتژی صادرات نظام های سرسپرده در دفاع از به اصطلاح دموکراسی را با علم کردن مترسک هایی مانند حمید کرزای ها، احمد چلبی ها، خوان گوایدو ها، و یا الکسی ناوالنی ها تلاش می نمایند تا در کشورهایی مانند عراق، سوریه، لیبی، و بالاخره افغانستان و غیره، این پروژه ها را پیاده نمایند. در حالیکه میتوان شاهد بود، که در اجرای این پروژه ها چگونه مردم این کشورها را به قعر سیاهچال های تاریک ارتجاعی تاریخ کشانده شده اند.

بحران پسا کرونا

قدرتمداری کلان سرمایه داری انحصارات، با وجود پولشوئی های چندین تریلیون دلاری در جنگ های عراق، لیبی، سوریه و افغانستان، هنوز از پس بدهکاری های بالا آورده دهها تریلیون دلاری سالهای بحران مالی سالهای 2008 تا 2009، بیرون نیامده بودند، که بحران کرونا آنها را دهها تریلیون دلار دیگر در بدهکاری بیشتر فرو برد. این بحران که آثار آن بخصوص به مرور زمان در آینده با وضوح بیشتری خود را نشان خواهد داد، موجب یک تحول کلان در عرصه جهانی گردیده است. نشانه های این دوران گذار تحول؛ افتادن در سراشیبی تند و سقوط سریع قدرتمداری جهان کلان سرمایه داری انحصاراتی با رهبری آمریکا از یک طرف و عروج اژدهای شرق با رهبری چین با نرخ رشد سالانه شش - هفت درصد در سال از طرف دیگر است، که پیش بینی میشود تا آخر این دهه به قدرتمندترین اقتصاد دنیا تبدیل گردد.

اگر به دنبال بحران کلان اقتصادی سال 1928 که طی آن بازار های سهام و نظام بانکی کلان سرمایه داری جهانی سقوط کرد، و در ادامه خود موجب آغاز جنگ جهانی دوم و به قدرت رسیدن فاشیسم در ایتالیا، آلمان، اسپانیا و چندین کشور دیگر منجر گردید، این دنیا با اتکا به مدل "کینزی" اقتصاد، یعنی نقش آفرینی کلان اقتصاد دولتی از طریق قرضه های دولتی با هدف به راه انداختن پروژه های کلان زیرساختاری که بتواند به دنبال خویش بقیه اقتصاد را نیز در حاشیه های خویش به دنبال خویش بکشاند و در مقیاس عظیم ایجاد اشتغال نماید، تلاش نمود تا بر این بحران غلبه کرده و آن را از سر بگذراند.

دو لایحه قانونی مهمی که در این سالهای در آمریکا به تصویب رسید، یکی لایحه قانونی "گلاس- ستیگل" بود، که به موجب آن امنیت پس انداز های مشتریان بانک ها و مردم عادی در بانک ها تامین میگردید، تا در شرایط بحران های بعدی، پس اندازهای مردم در سوداگری های بازارهای سهام نابود نشوند و امنیت پس اندازهای مردم تامین شده باشد. لایحه قانونی دیگر " برتن – وودز" نام داشت که به موجب آن نظام بانکی تضمین میکرد تا به میزان اسکناس های موجود در چرخش و در نظام بانکی این کشورها، پشتوانه لازم طلا برای دلارهای آمریکا داشته باشند.

لایحه " برتن – وودز" در زمان ریچارد نیکسون، و لایحه "گلاس – ستیگل"، در زمان شکوفائئ نئولیبرالیسم "بیل کلینتون"، و سیاستهای جهانی سازی ایشان، هر دو فسخ گردیدند، تا ارزش دلار آمریکا، بعنوان تنها واحد پولی مبادلات جهانی، فقط از طریق عرضه و تقاضا در بازار تعیین گردد. در واقع یکی از اهداف سلسله جنگ های منطقه ای پایان ناپذیری که بطور بلاانقطاع از زمان جنگ جهانی دوم تا به حال از طریق انحصارات مالی، نفتی و نظامی به راه انداخته شده اند، این بوده است که از این طریق دلارهای آمریکائی در مناطق مختلف دنیا و از آن جمله اطراف خاورمیانه را از طریق پولشوئی جنگی دوباره به آمریکا باز گردانده شوند.

چندین شاخصه ویژه دوران گذار

الف – سراشیبی سقوط امپریالیستی

اگر شاخص های اقتصادی این سقوط، از قبیل حدود 25 تا 27 تریلیون دلار بدهکاری دولت آمریکا، که حدود پنج برابر بودجه سالانه دولت ونزدیک به یک و نیم برابر تولید ناخالص ملی آن کشور است، و بین شصت تا هشتاد تریلیون دلار میزان بدهی کل اقتصاد آمریکا ( به عنوان نمونه )، را که تقریبا برابر با کل تولد ناخالص ملی جهان است را، که این اقتصاد قابلیت و قدرت پرداخت آنها را نخواهد داشت، به کنار بگذاریم، میتوان به شاخص های دیگر نموداری این سقوط اشاره کرد. برای بازگردان این پول ها به اقتصاد آمریکا جهت بازپرداخت بدهی ها، همچنان مناسبترین استراتژی برای آنها براه اندختن جنگ و نابسامانی های منطقه ای است.

از جمله شاخص های دیگر این سراشیبی تند، میتوان در به گل نشستن پروژه های آنها در عراق، سوریه، لیبی، و افغانستان اشاره کرد، که به جز نکبت، ویرانی، کشتار و آوراگی دهها میلیون نفر و به قدرت رسیدن ارتجاعی ترین قدرت های فاشیستی مذهبی از یک طرف و قدرت های الیگارشی بوروکراتیک دست نشانده فاسد از طرف دیگر، دست آورد دیگری برای مردم این کشور ها نداشته است.

از نمودارهای دیگر شاخصی این سقوط و سراشیبی تند، می توان به میدان داری بعضی قدرتمدار های منطقه ای از قبیل اردوغان در ترکیه، قدرتمداری حاکمه بر اسلام اباد، که نماد امروزین آن در عمران خان به نمایش گذاشته شده است، حتی به قدرتمداری های حاکمیت جمهوری اسلامی ایران در منطقه اشاره کرد، که همه این قدرتمداری های حاکمه در کشورهای اطراف منطقه ای خویش، به میدان داری پرداخته و بطور غالب اهداف ارتجاعی ویژه خویش را تعقیب می نمایند. میدان داری های این قدرت های ارتجاعی، بخاطر خلاء قدرت ایجاد شده ناشی از رسوایی و ناکامی در حملات نظامی قدرت های امپریالیستی در منطقه است.

ب – بیداری اژدهای شرق

یکی دیگر از ویژگیهای این شیفت پردایم و دوران گذار امروزین این است که اژدهای شرق در شرف بیدار شدن است. اگر تولید ناخالص ملی چین چهارده تریلیون است که با نرخ رشد اقتصادی شش – هفت درصد، تولید ناخالص ملی بیست و یک تریلیون دلار آمریکا را با شتاب تمام تعقیب میکند، و پیش بینی میشود تا آخر دهه بیست به آن برسد، چین در عرصه های دیگر شاخص های بالندگی، فاصله چندانی با آنها ندارد. چین، در عرصه تکنولوژی هوش مصنوعی، تکنولوژی روبوتیک، تکنولوژی فضائی و دیگر تکنولوژی های دیجیتال، از جمله استفاده از واحد پولی دیجیتال، نه تنها از غرب عقب نیست، بلکه در بعضی عرصه ها، از آنها جلو زده است.

این در شرایطی است که تحت کنترل و رهبری حزب کمونیست چین، با دهها، بلکه صدها میلیون عضو، حاکمیت قادر بوده است تا اشتغال، رفاه، تامین اجتماعی، بهداشت و درمان عمومی، تحصیل رایگان و مسکن همگانی را برای یک میلیارد و چهارصد میلیون سکنه خویش تامین نماید. این در شرایطی است که نرخ بدهی های دولتی به تولید ناخالص ملی در این کشور حدود بیست درصد است که در مقایسه با کشورهای پیشرفته سرمایه داری که بطور متوسط صد تا صد و پنجاه درصد است، به مراتب ثبات اقتصادی اجتماعی بیشتری را نمایان است.

ج – مقاومت ویران گرانه اردوگاه شکست

مثل هر مار زخم خورده ای، یک امپراطوری در حال سقوط، یا اردوگاه شکست، قدرتمداری انحصارات مالی، نفتی نظامی به احتمال زیاد به این راحتی ها میدان خالی نکرده و تلاش نمایند تا با دشمن تراشی خارجی و یا ایجاد مناطق نا امن جهانی، جلو این روند را بگیرند. بطور مشخص ما یکی از این وجوه را در دشمن تراشی و ایجاد ناامنی علیه چین و روسیه شاهد میباشیم. وجه دیگر آن را در تلاش جهت تسخیر ذخایر نفتی ونزئولا از طریق به رسمیت نشناختن دولت آن کشور و امثال آن می بینیم. وجه سوم آن را در تقویت و روی کار آوردن قدرت های فاشیستی اسلامی در مناطق استراتژیک، از جمله افغانستان شاهد میباشیم، که پتانسیل آن را دارند تا برای دهها سال آینده در آن مناطق جنگها و ناامنی های فرسایشی بیافرینند. به عنوان نمونه، قدرتمداری حاکمه طالبان در افغانستان، که همانند جمهوری اسلامی ایران، دارای تمام ویژگیهای یک حکومت فاشیستی است، میتواند در اختلافات امنیتی میان هند و پاکستان بر سر منطقه کشمیر، مناطق اطراف مرزهای افغانستان با چین و دولت های آسیای میانه همجواز روسیه، برای مدت های طولانی ناامنی های فرسایشی ایجاد نماید.

برخوردهای احتیاط آمیز، سنجیده دیگر دولت های منطقه ای در این رابطه کاملا قابل درک است. تنها با درک اهداف طراحان این هدف شوم استراتژیک قدرت های امپریالیستی است که نیروهای بالنده، مسئول و صلح طلب منطقه ای قادر خواهند بود، تا این توطئه جنگ آفرینی فرسایشی امپریالیستی را مهار نموده و با حد اقل هزینه مدیریت نموده و حتی به ضد خویش تبدیل نمایند.

چ – رشد فزاینده فاشیسم

اگربخواهیم به چهار ویژگیهای فاشیسم بپردازیم، شاید بشود آنها را به شرح زیر خلاصه نمود. یکی اینکه فاشیسم، برای حل اختلافات اجتماعی به خشونت متوسل می شود و اغلب به خشن ترین انواع جنایت متوسل می گردد. امروز نه تنها این نمود را در طالبان ها، القاعده ها، خلافت اسلامی خراسان ها و غیره شاهد میباشیم، در خود کشورهای صنعتی غربی، احزاب و گروه های افراطی راست گرا مثل قارچ در حال رشد هستند.

دوم، حکومت ها و دیگر قدرت های فاشیستی، گروهای اجتماعی دیگر، یا کشورهای دیگر را مسئول بحران های داخلی کشورهای خویش معرفی می نمایند. ایدئولوژی های فاشیستی در کشورهای صنعتی پیشرفته، یا مهاجرین، پناهندگان و اقلیت های اتنیکی را مسئول بیکاری، گرانی و غیره معرفی می نمایند، یا کشورهای خارجی را. در این زمینه تبلیغ علیه چین و روسیه از طرف انحصارات امپریالیستی بطور شاخص برجسته است، که در راستای تعقیب این استراتژی فاشیستی است. آنهایی که امروز درگیر معضلات ناشی از ویروس کرونا هستند، به محض فراغت اندک از این موضوع، به فکر صادر کردن دموکراسی فاشیستی خویش به شبه جزیره کریمه و دریای جنوبی چین و آمریکای لاتین و جاهای دیگر خواهند افتاد.

سومین ویژگی فاشیسم، اتکای آن به یک ایدئولوژی ارتجاعی ناسیونالیستی افراطی در امتزاج با ارتجاع دینی است. نمونه حاکمیت جمهوری اسلامی ایران، قدرتمداری حاکمه طالبان در افغانستان، داعش در سوریه و خراسان، از نمونه های منطقه ای آن هستند، که همگی آفریده ها و محصولات صادراتی استعمار پیر و امپریالیسم به منطقه ما هستند. ایدئولوژی فاشیستی در غرب هم با ترکیب های مشابه و ویژه خویش خود را نمایان میکند.

چهارمین ویژگی رشد فاشیسم این است، که فاشیسم، محصول شرایط بحران های کلان اقتصادی اجتماعی است. شرایطی که میتواند توام با ورشکستگی کمپانی ها، بانک ها و موسسات بزرگ توام بوده باشد که میتواند بیکاری و تورم طاقت فرسائی را به همراه داشته باشد. توده ها و مردم معترض به میدان آمده، آبستن پذیرش آلترناتیو های نظری هستند تا از آن طریق هم خشم درونی خویش را تخلیه نمایند، هم اینکه برای خروج از این شرایط بحرانی عملی کارا انجام داده باشند. در شرایط عدم وجود آلترناتیو منسجم، شفاف و انسانی بالنده و مترقی در جوامع درگیر، توده های وسیع تحت ستم میتوانند به طعمه خوبی برای پروژه های فاشیستی تبدیل گردیده و تحت تاثیر قرار گیرند.

مردم ما بین دو انتخاب تاریخی

علیرغم انتظارات ما، آلترناتیو فاشیستی، به میزان قدرتمندی در میدان تنازعات اجتماعی برآمد داشته و عمل می نماید. مردم عادی و توده های زحمتکش، نیروهای آزادیخواه و صلح طلب باید بتوانند با چنان الترناتیو شفاف، منسجم و واحد ویژه ای به میدان آمده و برآمد نمایند تا بتوانند توده های عظیمی را که میتوانند به دام ایدئولوژی های فاشیستی می افتند را قانع نمایند، که آلترناتیو مقابل انسانی سعادتمند تر، و بالنده تری در مقابل فاشیسم موجود بوده و برای عبور از این دوران بحرانی وجود دارد. این آلترناتیو جایگزین، همان الترناتیو سوسیالیستی است.

چرا زنده باد سوسیالیسم، شعار نجات انسان هاست

چرا در شرایط بحران عمومی اقتصادی اجتماعی که مردم با تحریک و تبلیغات انحصارات کلان و قدرت های بزرگ ارتجاعی بسوی آلترناتیو فاشیستی بمباران روانی میگردند، باید آنها را دوباره به سمت لیبرال دموکراسی، که همان زمین بازی نظام کلان سرمایه داری است که بشریت را به این نقطه کشانده است، ترغیب و تشویق نمود؟ در شرایطی که قدرتمداری انحصارات کلان سرمایه داری جهانی دیگر مانند دهه های گذشته نمیتواند از طریق کودتا ها و پروژه های توطئه گرانه حکومت های دست نشانده و مترسک های خودی را بر کشورهای دیگر بگمارد، چپ باید با آلترناتیو آزادیخواهانه، صلح طلبانه، مترقی و عادلانه سوسیالیستی مشخص و شفاف به صحنه آمده و مردم را برای حرکت در راستای نظام سوسیالیستی دعوت نماید.

ویژگی شیفت پردایم نوین، این فرصت را فراهم می نماید تا نیروهای اردوگاه کار و زحمت و جبهه نیروهای ضد تبعیض و آزادی و سعادت بشری، یعنی نیروهای جبهه سوسیالیسم، در مقابل برآمد های فاشیستی، بطور مشخص با شعار "زنده باد سوسیالیسم" برآمد نموده و در مقابله با دستگاه های پروپاگاندای انحصاراتی ، آلترناتیو سوسیالیستی را به عنوان سمبل های صلح، آزادی، رفاه عمومی، تامین اجتماعی، رفع هر گونه تبعیض، پیشرفت های علمی فنی، حفاظت از محیط زیست و استقرار عدالت اجتماعی پایدار معرفی نمایند.

 

 

 

افزودن دیدگاه جدید