ادامه داستان کتاب فروشی میدان انقلاب

ادامه داستان کتاب فروشی میدان انقلاب
چهارشنبه, 3. نوامبر 2021 - 21:09
برای نشان دادن وضعیت وشرایطی که تحت آن شرایط انتشاراتی و کتاب فروشی شناخت کار می کرد و وظیفه توزیع آن همه کتاب، جزوه، اعلامیه، تراکت و پوستر را انجام می داد نا چارم گریزی کوتاه به جو بالای سر کتابفروشی یعنی خیابان انقلاب بزنم!

برای نشان دادن وضعیت وشرایطی که تحت آن شرایط انتشاراتی و کتاب فروشی شناخت کار می کرد و وظیفه توزیع آن همه کتاب، جزوه، اعلامیه، تراکت و پوستر را انجام می داد نا چارم گریزی کوتاه به جو بالای سر کتابفروشی یعنی خیابان انقلاب بزنم!

هر چند که هرگز نخواهم توانست آن روز هارا،با آن همه تب و تاب، با آن بیقراری که سنگ برروی سنگ بند نمی شد را ترسیم کنم.

همه وارد صحنه شده بودند. از نوجوانان دبیرستانی، تا پیر مرد دستفروش. چه امید و هیجانی در جامعه موج می زد، همه خود را سهیم در این دگرگونی می دیدند .فرقی نمی کرد چه مخالف خمینی و چه موافق خمینی.

تمام قید و بند ها فرو ریخته بود. هیچ کس به هیچ کس نبود. برای مدتی همه رها و آزاد بدون قدرتی باز دارنده می‌توانستند اظهار وجود کنند. فاصله‌های طبقاتی و اجتماعی بهم ریخته بود. مدیر دیروزی هم ردیف دربان اداره خود گردیده بود. نوعی برابر حقوقی که به فرو دستان، به کسانی که هرگز دیده نمی شدند، اجازه می داد قدی راست کنند، شهامتی بیابند! جرأتی به خود دهند و کلامی بر زبان آورند.

کسی بر کلام آن ها ایراد نمی گرفت ،کسی تحقیرشان نمی کرد.همه چیز دیگرگون شده بود،نوعی همدلی اجتماعی برای شکل دادن به فضایی انسانی و برابر حقوقی اجتماعی شکل گرفته بود.

اقبال وسیع جوانان بخصوص محصلان و دانشجویان که با شورحال خاص جوانی بطرف کارگران و اقشار پایین اجتماعی کشیده شده بودند باور نکردنی بود. همه با گرایش های مختلف بسته به این که چه کسی از روشنفکران قبل انقلاب در سر راهشان طاهر شده بود! روشنفکر و سیاسی شده بودند. از آنارشیست دو آتشه تا ملی‌گرای متعصب، از کمونیست سخت پایبند بر پایی جامعه کمونیستی، که نمی دانست چیست! تا بچه مجاهد خواهان جامعه بی طبقه توحیدی که او هم نمی دانست چیست! از هواداران چریک ها که خود را از عاملان اصلی انقلاب می دانستند، توده ای ها که از موضع بالای حزب کهنه کار سیاسی وارد می شدند و گاه به میخ می زدند و اکثراً به نعل. تا مذهبی های صف کشیده با تلورانسی از شریعتی تا خمینی که یک شبه انقلاب از دل خود به بیرون پرتاب کرده بود در این بازار مکاره ای که انقلاب بر پا کرده بود حضور داشتند؛ رو در روی هم می ایستادند! بحث ومجادله می کردند؛سر خواسته ها و جامعه ای که نمی دانستند چگونه شکل خواهد گرفت به سروکله هم می کوبیدند. هم دیگر را با اصطلاح هایی که تازه یاد گرفته بودند و تا امروز هم معنی عملی آن ها مشخص نشده متهم می کردند.

بحث‌های بی پایانی که به مجادله سر مفروضات می‌گذشت و زمان را از کفشان می گرفت و در اختیار حکو متی که داشت توسط خمینی و اطرافیانش شکل می گرفت قرار می داد . بحث هایی که به عادت وشهوت کلام تبدیل شد و تا امروز ادامه یافته،

گرم ترین بازارکتاب، بازار پوستر، نوار،پرچم، و پلاکارد بود؛ از مصدق تا میرزا کوچک خان، از طالقانی تا جلال آل احمد،از صمد بهرنگی تا چگوارا از گلسرخی تا رهبران مجاهدین و چریک ها.

سازمان ها وگروه هایی که نیروهای خود را تحت این پوستر ها، سرودها و شعارها حرکت می دادند، هنوزجوشش اجتماعی، فعل انفعالات حاصل از فرو پاشی،ازهم گسیختگی تمامی ارگان های سیاسی،اقتصادی، اجتماعی و تب بالای جامعه به گونه ای بود که زمان می خواست تا خمینی میخ خود را کاملاً برحلقه دیرک های خیمه تازه بر پا شده انقلاب بکوبد و ستون خیمه بر افرازدو استبداد رژیم را بر آن استوار کند.

این زمان حد فاصل آزاد ترین دوره انقلاب بود.حکومت جدید هنوز قدرت سرکوب گسترده نداشت. گروه های سیاسی نشئه ازفرصت بدست آمده آسیمه سر بدون هیچ برنامه و چشم انداز دقیقی به دنبال حوادث کشیده می شدند با جیک جیک مستانه ای که خبر از زمستان پیش رو نداشتند .

لات های ابن الوقت، تلکه گیران ،پا اندازان،گردن کلفت‌های محلات که اکثراً هیئت‌ها، تکیه‌ها ،باشگاه‌ها و زور خانه های خود را داشتند و همیشه در خدمت و پشت پیشنماز مسجدی، آخوند روضه خوانی صف می کشیدند در محرم دسته جات سینه زنی و قمه زنی راه می انداختند، علم می کشیدند و غذای نذری می خوردند. بنا به عادت طفیلی گری، فرصت‌طلبی و مفت خوری خود، بوی قدرت، یکه تازی و کباب را توسط حکومتی که خود بخشی از بدنه آن بودند را حس کرده بودند، با سرعت عمله و اکره خود را از کف خیابان ها، قهوه خانه‌ها، از شهرنو گرفته تا گود عرب‌ها جمع کردند با همکاری بچه بازاری ها، حجتیه ای ها و دار و دسته مؤتلفه به عنوان نخستین دسته های سرکوب حمایت شده توسط حکومت گران جدید در جلو صحنه ظاهر شده ودر کمیته های انقلاب جایگزین گردیدند.

این دسته جات که بعد ها توسط خمینی به نام نامی سربازان گمنام امام الزمان مفتخر گردیدند، اولین نیروهای آتش به اختیاری بودند که با پشتیبانی حکومت شروع به سرکوب وایجاد رعب در جامعه نمودند.

کتاب فروشی‌ها و انتشاراتی‌ها از جمله مکان‌هایی بودند که به طور مرتب توسط این گرو های فشار مورد تهاجم قرار می‌گرفتند.

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id> <img src alt data-entity-type data-entity-uuid data-align data-caption> <dir>
  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
لطفا حروف را با خط فارسی و از چپ به راست، یعنی از آخر به اول، و بدون فاصله وارد کنید CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.