پيش نويس منشور | به پيش
دوشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۷ - ۲۰ اوت ۲۰۱۸

پيش نويس منشور

۲۹ آبان ۱۳۹۶

ما برای گذار از جمهوری اسلامی به یک جمهوری دموکراتيک مبتنی بر جدایی دولت و دین مبارزه می کنیم. برکناری جمهوری اسلامی نیازمند سازمان‌یابی و به میدان آمدن اکثریت مردم، کارگران و زحمتکشان، مزد و حقوق بگیران، فرودستان، طبقه متوسط جديد و نیروهای آزادی خواه و دمکرات است. روش راهبردی ما برای گذار، بر بسیج وسیع منابع و پایگاه اجتماعی چپ در میان کارگران، زحمتکشان و مزد و حقوق بگیران جامعه استوار است

رفقا و دوستان عزيز!

در جريان وحدت سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)، سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران ـ طرفداران وحدت چپ و کنشگران چپ و پايه گذاری تشکل حزبی واحد قرار داريد. در ماه های آتی کنگره مشترک برگزار می شود و منشور در دستور آن قرار دارد. برای تهيه منشور از ماه ها قبل، گروه کار منشور تشکيل شده و تهيه آن را در دستور کار خود گذاشته است.

گروه کار منشور پس از چند ماه کار مستمر و فشرده توانست پيش نويس منشور را تهيه کند. اکنون پيش نويس منشور برای اظهار نظر و ارائه پيشنهاد منتشر می شود. اميد است صاحب نظران و دوستداران وحدت چپ نظرات و پيشنهادهای خود را با ما در ميان بگذارند. گروه کار منشور برپايه نظرات و پيشنهادهای ارائه شده، روی پيش نويس منشور کار خواهد کرد و متن نهائی را تهيه و به کنگره ارائه خواهد داد.

گروه کار منشور

۲۰ نوامبر ۲۰۱۷

 

پيش نويس منشور

کشور ما نیازمند توسعه پايدار و تحول دموکراتيک در ساختارهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است. توسعه پايدار و تحول دموکراتيک بدون تامين آزادی و دمکراسی، بدون غلبه برفقر و بيکاری و کاهش فاصله فقر و ثروت، امکان پذير نيست. ما ـ سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)، سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران (طرفداران وحدت چپ) و کنشگران چپ ـ در پاسخ به الزامات جامعه و باور به پيوند عميق توسعه پايدار با تامين آزادی، استقرار دموکراسی و عدالت اجتماعی، جدائی ناپذیری سوسیالیسم از دمکراسی، برای ايجاد یک تشکل چپ دموکرات و سوسیالیستی گام برمی داريم.

 

ديدگاه و ارزش های ما

۱. ما در مبارزه ‌اى‌ که‌ هم‌ اکنون‌ در نظام‌ سرمایه‌دارى‌ جهانى‌ میان‌ "کار" و "سرمایه‌" جریان‌ دارد، در جانب‌ کار قرار داریم. صلح، آزادی، برابری، عدالت اجتماعی، همبسنگی، دموکراسی و سوسیالیسم، حقوق بشر، برابر حقوقی زن و مرد، تنوع سبک زندگی، رفع تبعیض های طبقاتی، جنسيتی، ملی ـ قومی، نژادی و مذهبی و حفظ محیط زیست، از اصول پایه ای برنامه و جزو ارزش های ما هستند.

۲. ما طرفدار دموکراسی از جمله دمکراسی انتخابی و مخالف هر گونه استبداد و ديکتاتوری هستيم و حاکمیترا ناشىاز اراده آزاد مردمو برای مردم مىدانيم، بهراىو انتخابآزادانه مردم، بهمحدودیتزمانىقدرتو پلورالیسم سیاسی پایبنديم. ما برای تعمیق و گسترش دمکراسی انتخابی به دمکراسی مشارکتی و مستقيم در اشکال مختلف از جمله خودگرانی و خود مديريتی مبارزه میکنيم.

۳. در مورد سوسياليسم برسر برخورد با "اردوگاه سوسياليستی" تفاوت نظر وجود دارد:

فرمول يک

* ما جزئی از جنبش چپ سوسياليستی هستيم و ضمن ارج گذاری بر دستآوردهای "اردوگاه سوسياليستی" و تاثیرات آن بر تحولات جهانی، با نقد نظری و تجربی سیستم فکری و عملکردی حاکم بر آن، به اين باور رسيديم که سوسیالیسم و دموکراسی در هم تنيده اند و سوسياليسم بدون دموکراسی به ديکتاتوری می انجامد. سوسیالیسم مورد نظر ما محصول روندی است آگاهانه برای دستیابی به جامعه مطلوب و انسانی که به مثابه یک فرآیند با ایجاد و گسترش ارزش‏های سوسیالیستی و مشارکت نیروهای باورمند به اين ارزش ها، شکل می‏گیرد. از نظر ما سوسیالیسم فرایندی است که بربستر شرایط واقعی و مدام تغییریابنده زندگی در جهان واقعا موجود استوار خواهد بود. دست آوردها و تجارب مثبت و منفی جنبش های اجتماعی و چپ، گسترش و تعميق آزادی و عدالت اجتماعی، بر پایه دمکراسی، ژرفش و گسترش پیوسته آن در جهت دمکراسی مشارکتی و مستقيم، ايجاد فرصت‏های برابر برای همه و دسترسی همگانی به اطلاعات و حفظ محيط زيست زمينه ساز چنين تحولی خواهد بود.

فرمول دو

* ما جزئی از جنبش چپ سوسياليستی هستيم و ضمن تاکيد بر دستآوردهای جنبش تاريخی سوسياليستی و تاثیرات آن بر تحولات جهانی، با نقد نظری و تجربی اين جنبش، به اين باور رسيديم که سوسیالیسم و دموکراسی در هم تنيده اند و سوسياليسم بدون دموکراسی به ديکتاتوری می انجامد. سوسیالیسم مورد نظر ما محصول روندی است آگاهانه برای دستیابی به جامعه مطلوب و انسانی که به مثابه یک فرآیند با ایجاد و گسترش ارزش‏های سوسیالیستی و مشارکت نیروهای باورمند به اين ارزش ها شکل می‏گیرد. از نظر ما سوسیالیسم فرایندی است که بربستر شرایط واقعی و مدام تغییریابنده زندگی در جهان واقعا موجود استوار خواهد بود. دست آوردها و تجارب مثبت و منفی جنبش های اجتماعی و چپ، گسترش و تعميق آزادی و عدالت اجتماعی، بر پایه دمکراسی، ژرفش و گسترش پیوسته آن در جهت دمکراسی مشارکتی و مستقيم، ايجاد فرصت‏های برابر برای همه و دسترسی همگانی به اطلاعات و حفظ محيط زيست زمينه ساز چنين تحولی خواهد بود.

 

سرمايه داری و فرآیند جهانی شدن

۴. ما مخالف و ناقد مناسبات سرمایه‏ داری هستیم و براین باوریم که سرمایه داری آخرین نظام اقتصادی ـ اجتماعی و پایان شکل بندی تاریخی و محتوم نیست. تلاش بشریت برای دست‏یابی به جامعه مطلوب ادامه دارد. تداوم بحران‌های ادواری و ساختاری سرمایه‌داری جهانی همراه با نیاز حیاتی آن به توسعه جهان‌گستر برای سودآوری هر چه بیشتر، از دهه هشتاد سده گذشته مرحله جدیدی را در سرمایه‌داری، همراه با سلطه بیشتر سرمایه مالی، موجب شده است که به نئولیبرالیسم مشهور است. نئولیبرالیسم با شتابی روزافزون بر نابرابری و شکاف اجتماعی و انباشت ثروت در دست لايه نازکی از جمعیت می افزايد، از ميزان خدمات عمومی و تامين اجتماعی می کاهد و سلطه سرمایه مالی و انحصارات را بر تمام وجوه حيات سياسی، اجتماعی، فرهنگی و خصوصی گسترش می‌دهد.

۵. جهانی شدن، مشخصه اصلی دوران ما است که در همه ابعاد حيات بشری جريان دارد. طی اين فرآيند ارزشهائی همانند صلح، آزادی، برابری، دمکراسی، حقوق بشر و همبستگی بيش از پيش به ارزشهای مورد پذيرش در سطح بينالمللی تبديل میشود. در پرتو فرآیند جهانی شدن، دستآوردهائی حاصل میشوند که میتوانند در خدمت انسانی کردن زندگی در راستای آرمانها و ارزشهای انسانی قرار گيرند ولی اين دستآوردها به جهت خصلت سرمايهدارانه، سلطهگری دولتهای بزرگ، انحصارات بينالمللی و به ويژه انحصارات مالی بینالمللی و سپردن فرآيند جهانی شدن به بازار به عنوان ساماندهنده روندها،عدم مشارکت، نظارت و مداخله دموکراتیک اکثریت عظیم مردمان جهان، این فرصتها را در معرض خطر دائم قرار دارند.

ما مخالف جهانیسازی نئولیبرالیستی هستيم که از جانب جريانهای راست نو، دولتهای محافظهکار، شرکتهای فرامليتی، بانک جهانی و صندوق بين المللی پول به نفع اقليت ثروتمند و به زيان اکثريت جامعه بشری به پيش برده میشود. ما همراه با جنبشهای اجتماعی (جنبش کارگری، جنبش محيط زيست، جنبش زنان و ....) و نهادهای غيردولتی، علیه وضعیت موجود و برای صلح و امنيت جهانی، دمکراتیزه شدن مناسبات ملل و دولت ها، محیط زیست سالم، تامين اجتماعی بيشتر، کاهش نابرابری ها و "جهانی بهتر" مبارزه میکنیم.

 

جمهوری اسلامی

۶. جمهوری اسلامی نظامی است مستبد، سرکوبگر و دشمن آزادی، حقوق بشر، دموکراسی که در اساس با تکيه به رانت نفتی، اتکاء به ارگانهای امنيتی و نظامی و گروههای سازمانيافته به سلطه سياسی خود تداوم میبخشد. جمهوری اسلامی دولتی دينسالار است و با تلفيق دين و دولت و ساختار مبتنی بر ولايت فقيه و قانون اساسی تبعيضآميز مبتنی بر شيعه اثنی عشری، مانع اعمال اراده آزاد مردم، حق حاکمیت و حق انتخاب آنان برای تعیین سرنوشت خویش است و وجود آن در تضاد با دموکراسی و سد راه تکامل و تحول دمکراتیک در جامعه ایران است.

۷. از ويژگیهای سرمايهداری ايران در دوره جمهوری اسلامی، رشد لجامگسيخته، تقويت خصلت تجاری، تشدید رانتخواری و فساد، رواج گستردهاقتصاد زيرزمينی، شکلگيری بنيادهای خارج از نظارت و کنترل دولت و با مالکيت نامتعين، تبديل شدن سپاه پاسداران به يک کارتل بزرگ اقتصادی است. در جمهوری اسلامی بخش مهمی از اقتصاد کشور در دست دولت و نهادهای شبه دولتی رانت خوار است. در اين دوره مداوما لايههای جديدی از بورژوازی با استفاده از قدرت و رانتخواری، پا به حيات گذاشته اند که برسر بهرهگيری از رانت حکومتی و تصاحب سهم بیشتر، در چالش با یکدیگر هستند. بورژوازی ايران از لايههای مختلف تشکيل شده است: بورژوازی تجاری سنتی، صنعتی، مالی، مستغلات، نظامی و گروه نوظهور بورژوازی تجاری. اتکا به اقتصاد تک محصولی، واردات بی حساب و کتاب، پيشبرد سياست ها و اقدامات ضدکارگری، پائین نگهداشتنِ حداقل دستمزدها و گسترش قراردادهای موقت و سفید امضا و تحديد هر چه بیشتر خدمات اجتماعی، مهم ترین مشخصههای آن به شمار میروند.

 

برای گذار از جمهوری اسلامی

۸. ما برای گذار از جمهوری اسلامی به یک جمهوری دموکراتيک مبتنی بر جدایی دولت و دین مبارزه می کنیم. برکناری جمهوری اسلامی نیازمند سازمان‌یابی و به میدان آمدن اکثریت مردم، کارگران و زحمتکشان، مزد و حقوق بگیران، فرودستان، طبقه متوسط جديد و نیروهای آزادی خواه و دمکرات است. روش راهبردی ما برای گذار، بر بسیج وسیع منابع و پایگاه اجتماعی چپ در میان کارگران، زحمتکشان و مزد و حقوق بگیران جامعه استوار است.

۹. ما طرفدار مبارزه مسالمت آمیز هستیم و از ابتکارات مردم با توجه به شرائط و سطح رشد مبارزات مدنی آن ها حمايت می کنيم. چگونگی گذار از جمهوری اسلامی و کاربستِ اشکال گوناگون مبارزاتی، به نحوه برخورد جمهوری اسلامی با اراده و خواست مردم برای تغيير ساختار سياسی بستگی دارد.

۱۰. اهرم ایجاد تحولات بنیادین در جامعه در اساس بر منابع داخلی يعنی مبارزات مردم بر بستر جنبش های اجتماعی، و گسترش نهادهای مدنی و حق طلبانه است. جنبش زنان، حوانان و جامعه مدنی که خواهان آزادی، برابری، دمکراسی و مخالف تبعیض در هر شکلی میباشند، جنبش کارگران و زحمتکشان که علیه بیکاری، بیحقوقی و بیثباتی شغلی، قراردادهای اسارت بار و سرکوب و برای ایجاد تشکل های مستقل کارگری مبارزه میکنند، و جنبش دمکراتیک ملیتها و اقوام ساکن ایران که خواهان حقوق برابر در عرصههای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی هستند، به همراه نیروهای سیاسی آزادی طلب و دمکراسی خواه میتوانند با تغيير توازن قوای کنونی، گذار به یک جامعه آزاد و عادلانه را هموار سازند.

۱۱. از ديدگاه ما، انتخابات آزاد و منصفانه يکی از قواعد اساسی نظام دموکراتيک است. مبارزه برای برگزاری انتخابات آزاد به عنوان شعاری فراگیر، بسيج گر و پوشش دهنده نیروهای مخالف و منتقد جمهوری اسلامی، وجهی از استراتژی ماست. انتخابات آزاد مشروط به تامین آزادی فعالیت احزاب مخالف، تشکل ها و انجمن ها، آزادی مطبوعات و مبادله اطلاعات است. ما در کارزارهای انتخاباتی برخواست برگزاری انتخابات آزاد پای فشرده و از فضای انتخاباتی برای طرح مطالبات بهره می گيريم و مهندسی انتخابات و دست بردن حکومت در آراء مردم را برملاء می کنیم.

۱۲. قدرت سياسی در جمهوری اسلامی عمدتاً در دست بلوکی از ولی فقيه، سپاه، نهادهای امنيتی  و نيروهای راست افراطی به رهبری ولی فقيه متمرکز شده است. ما بر تمرکز مبارزه علیه ولايت فقيه به عنوان رکن اصلی این نظام تاکید داریم. ما در شکاف موجود بین وجه ولایت و جمهوريت نظام، بر تقویت جمهوری خواهی تاکيد داريم و تعمیق يافتن شکاف‌های درون حکومتی در مواجهه با مطالبات جامعه را، به سود مبارزه مردم علیه حاکمیت استبدادی می دانیم. به باور ما عقب نشاندن حکومت در اين و يا آن حوزه به سود روندهای دموکراتيک و تامين مطالبات مردم، گامی است به جلو در مبارزه‌‌ علیه استبداد دین سالار.

۱۳. ما با پایداری بر موضع اپوزیسیون جمهوری اسلامی، از اصلاحات در عرصه های مختلف سياسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی که در جهت تامين مطالبات مردم و منافع ملی باشد، استقبال کرده و با آن همراهی و همگامی می کنیم. با وجود اشتراک در اين و يا آن مطالبه و مبارزه با جريان اصلاح طلبی حکومتی، به جهت اينکه آن ها برجدائی دين و دولت پای نمی فشارند، اتحاد و ائتلاف استراتژيک با آنان را منتفی می دانیم. ما ضمن تاکيد بر تدوین قانون اساسی جدید که برجدائی دين و دولت، منشور جهانی حقوق بشر و پیوست هایش استوار خواهد بود، تغييرات در قانون اساسی موجود در راستای محدود شدن دامنه اختيارات و عملکرد دستگاه ولايت فقيه و نهادهای انتصابی و تغيير در توازن قوا در جهت تقويت نقش و تاثير جامعه مدنی و نهادهای انتخابی را مثبت تلقی می کنيم.

 

مسائل برنامه ای

۱۴. نظام پیشنهادی ما، نظام سیاسی ـ اجتماعی دمکراتیک در شکل جمهوری است. جمهوری مورد نظر ما مبتنی بر حق رای آزاد و همگانی، پای بندی به قانونيت و بر اصل جدائی دولت و دین، تفکيک قوای سهگانه، استقلال رسانهها، تناوب قدرت و انتخابی بودن مقامات، نفی حکومت دینی و مسلکی و ساختار سیاسی و اداری غیرمتمرکز و پلورالیسم استوار است. در این جمهوری مذهب و ايدئولوژی رسمی وجود ندارد. همه مذاهب و باورهای مردم مورد احترام است. در تدوين قانون اساسی و دیگر قوانین جاری کشور به احکام دین و شریعت ارجاع داده نمیشود. ما بر انطباق قانون اساسی کشور بر منشور جهانی حقوق بشر و ملحقات آن تاکید داريم. در جمهوری مورد نظر ما، حکم اعدام، شکنجه و مجازات های مغایر با کرامت انسانی ممنوع است.

۱۵. لازمه گذار به دموکراسی و تحکيم آن، انحلال دستگاه های ويژه سرکوب، ایجاد تغییرات در ساختارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور، تامين عدالت اجتماعی و توسعه پايدار است. برای تامين اين امر، ضروری است به مالکيت نامتعين واحدهای اقتصادی وابسته به ولی فقيه، سپاه و روحانيت پايان داده شود، مالکيت اين واحدها به بخش های ديگر اقتصادی انتقال يابد و دارائی کسانی که ثروت های کشور را با رانت خواری، فساد و قاچاق غارت کرده اند، مورد حسابرسی قرار گيرد.

۱۶. تلاش برای نزدیک کردن نیروهای جمهوری خواه، دموکرات و سکولار جهت شکل دادن به یک ائتلاف گسترده سیاسی میان آنان برای گذار از جمهوری اسلامی، از مولفه های اصلی استراتژی سیاسی ما محسوب می شود. سیاست ما در این راستا بر اتحاد گسترده و ممکن با دیگر نیروهای چپ و سوسیالیست، ائتلاف با نیروهای مدافع و آزادی خواه حول جمهوریت، جدائی دولت و دین و رعایت حقوق بشر استوار است.

۱۷. ما از آزادی سازمانيابی گروه‏های اجتماعی، تشکیل سندیکاهای کارگری، تشکل‏های صنفی و سازمان های غیردولتی و فعالیت آزادانه احزاب سیاسی، آزادی رسانه ها، گردش آزادانه‌ اطلاعات و حق دسترسی مردم به آن، آزادی عقیده، بیان، مذهب، هنر، ادبیات، برگزاری اجتماعات و تظاهرات دفاع می کنيم و بر تامين حقوق کار، تضمين اشتغال، آموزش رايگان، تامین اجتماعی همه جانبه و فراگیر شامل بیمه‏های درمانی و بیکاری و توسعه کارآفرینی و توانمندسازی گروه های کم درآمد جامعه، تامين حقوق ملی ـ قومی، برابر حقوقی زن و مرد و مقابله با خشونت عليه زنان پای می فشاريم.

۱۸. شرایط‌ حیات‌ در کره زمین‌ براثر رشد انفجارگونه جمعیت‌، رشد کنترل ‌نشده شهرها، تغییرات ناشی از تراكم گازهای گلخانه‌ای در جو زمین، تخریب اکوسیستم و آلودگی‌های فزاینده محیط زیست که محصول اشکال تولید و مصرف در جهان کنونی است، بهره‌بردارى‌ غارتگرانه، بدون آينده نگری و با نگرش حداکثر سودآوری‌ تولید سرمایه‌دارى‌ از منابع‌ طبیعى، استفاده از انرژی فسیلی و الگوی مصرفی موجود، مورد مخاطره جدى‌ قرار گرفته‌ است‌. جهان و کشور ما با یک بحران بزرگ زیست محیطی روبروست. در کشور ما از یک سو، منابع طبیعی، دریاچه ها، رودخانه ها، تالاب ها و آب های زیرزمینی رو به خشکی و کشاورزی و دامداری رو به نابودی است و از سوی دیگر، انواع آلودگی های زیست محیطی به ویژه آلودگی هوا، حیات مردم را به طور فزاینده ای با خطرات جدی مواجه کرده است. برای خروج از این بحران، کشور ما نيازمند اقدامات بنيادين است که در مرکز آن، تغيير الگوی توسعه و استراتژی صنعتی است.

۱۹. در مورد مسئله ملی برسر اينکه ما ستم ملی بنويسيم و يا تبعيض ملی ـ قومی، تفاوت نظر وجود دارد.

فرمول اول

از مشخصه های جمهوری اسلامی تمرکزگرائی، ستم ملی و سياست مرکزگرائی به زيان مناطق پيرامونی کشور است. ده ها ميليون آذری، کرد، بلوچ، ترکمن، عرب .... از حق تحصيل به زبان مادری و از کاربرد رسمی زبان و فرهنگ خود محرومند. اين رويکرد نقض حقوق انسانی بخش بزرگی از مردم کشور ما است و مانع شکوفائی انواع فرهنگ های موجود در اين سرزمين به عنوان يک ثروت ارزشمند و موجب گسست همبستگی ملی می شود. ما معتقديم که حقوق ملی بايد تامين گردد، اداره امور هر منطقه توسط ساکنان آن انجام گيرد و همه ساکنان ايران از حق تحصيل به زبان مادری برخوردار شوند. دولت موظف است امکانات لازم برای شکوفائی زبان‏های غیرفارسی کشور را فراهم نمايد. به باور ما یکپارچگی کشور و همبستگی ملی، در گرو تامین و تضمین برابر حقوقی همه مولفه‏های ملی تشکیل دهنده ملت ایران قرار دارد.

فرمول دوم

از مشخصه های جمهوری اسلامی تمرکزگرائی، تبعیض ملی ـ قومی و نقض حقوق شناخته آن ها و سياست مرکزگرائی به زيان مناطق پيرامونی کشور است. ده ها ميليون شهروند آذری، کرد، بلوچ، ترکمن، عرب .... از حق تحصيل به زبان مادری و از کاربرد رسمی زبان و فرهنگ خود محرومند. اين رويکرد نقض حقوق انسانی بخش بزرگی از مردم کشور ما است و مانع شکوفائی انواع فرهنگ های موجود در اين سرزمين به عنوان يک ثروت ارزشمند و موجب گسست همبستگی ملی می شود. ما مخالف هرگونه تبعيض ملی ـ قومی بوده و براين باوريم که اداره امور هر منطقه توسط ساکنان آن انجام گيرد و همه ساکنان ايران از حق تحصيل به زبان مادری برخوردار شوند. دولت موظف است امکانات لازم برای شکوفائی زبان‏های غیرفارسی کشور را فراهم نمايد. به باور ما یکپارچگی کشور و همبستگی ملی، در گرو تامین و تضمین برابر حقوقی همه مولفه‏های ملی تشکیل دهنده ملت ایران قرار دارد.

۲۰. مبانی سیاست خارجی ما عبارتند از: تامين منافع و مصالح ملی، طرفداری از یک سیاست خارجی مستقل مبتنی بر صلح و دوستی میان کشورها و عدم تعهد به پیمان‌های نظامی در سطحِ جهان، مخالفت با دخالت‌ها و تعرضات سیاسی و نظامی از سوی قدرت‌های خارجی در امور داخلی ایران، تلاش و مبارزه برای برقراری صلح و منع سلاح‌های کشتار جمعی در سطح منطقه و جهان و حمایت از مبارزات آزادی خواهانه و عدالت جویانه در سراسر جهان.

 

پيشنهاد برای اضافه کردن دو بند به متن پيش نويس منشور

دو فرمول زير به گروه کار منشور ارائه شده بود. گروه منشور براين نظر بود که افزودن اين دو بند، به منشور بيشتر جنبه برنامه ای می دهد. در کار مجدد روی پيش نويس منشور، در مورد افزوده شدن دو فرمول بحث و گفتگو خواهد شد.

 

۱. ما بر توسعه پايدار با حفظ محيط زيست، غلبه بر رشد نامتوازن اقتصادی در مناطق مختلف کشور و تامين رفاه اجتماعی تاکيد داريم. ما مخالف تمرکز قدرت و مالکیت در دست دولت و یا لایه نازکی از جامعه‏ و مدافع سیاست‌های اقتصادی معطوف به شکل‌گیری و گسترش بخش تعاونی و بخش خصوصی مدرن، کارآفرین و رقابتی هستیم. تامین امنیت برای سرمایه و سرمايه گذاری، تلفيق سازوکار برنامه‌ریزی دولتی و بازار و جلوگیری از انحصار و ایجاد فضای رقابتی، بعنوان مکانیزم های تنظیم کننده اقتصاد، جزئی از سیاست های کلان اقتصادی ما می باشد.

۲. ما از حق کار، تشکل های صنفی و نقش آفزینی آن ها در اقتصاد کشور، از تشکیل اتحادیه‏های کارگری، حق اعتصاب و انعقاد قراردادهای دسته جمعی، پرداخت حق بیکاری و از ديگر خدمات اجتماعی برای تامين حقوق کارگران دفاع می کنيم.

بخش: 

دیدگاه‌ها

جناب تبریزی اگر ستم یا حتی تبعیض قومی-ملی در ایران وجود ندارد و همۀ آنچه که ما ستم یا تبعیض قومی-ملی می پنداریم صرفاً «تبعیض تراشی و ستم تراشی» پان های گوناگون است، پس چطور همزمان می توانید بگویید «چرا عرب های اهواز و آبادان و خرمشهر و ماهشهر و سوسنگرد و دزفول و شوش و اندیمشک و ..... در آتش نداری و بی پولی و بیکاری و گرانی می سوزند؟»

مسئلۀ مهمی در این رابطه وجود دارد و آن این که شما برای رژیم دو خصل قائلید: 1- ارتجاع دینی شیعه، 2- سرمایه داری. اما ما معتقدین به ستم/تبعیض قومی-ملی به سه ویژگی قائلیم: 1- ارتجاع شیعه، 2- سرمایه داری و 3- ملی گرایی ایرانی. چون رژیم ایران مذهبی است و از ایدئولوژی یا به قول شما باورداشت شیعه مایه می گیرد دلیل بر این نیست که وجه ناسیونالیستی و ملی نداشته باشد. اتفاقاً این همان اشتباهی است که ناسیونالیست های سکولار (امثال جبهه ملی و حزب ملت ایران) انجام می دهند. فراموش نکنید که خمینی گفت: «جمهوری اسلامی ایران، نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر». این تأکید خمینی بر روی سه خصلت 1- رژیم جمهوری=رژیم بورژوای سرمایه داری، 2- اسلامی=منظور شیعی مبتنی بر ولایت وقیح، 3- ایران= مبتنی بر ملیت ایرانی و هویت ایرانی، نشان می دهد که هویت جمهوری اسلامی ایران ترکیبی از هر سه خصلت است. افزون بر این هویت شیعی در تاریخ ایران به مدتی طولانی از سده های نخست پس از اسلام برساخته شده و نمادها و مبانی اعتقادی زیادی را هم از ادیان پیشااسلامی همچون میترائیسم و زرتشتیگری به عاریت گرفته است. اگر آنگونه که شما می خواهید سلطۀ زبان فارسی را در طول تاریخ توجیه کنید عمل کنیم، می توانیم به راحتی سلطۀ مذهب شیعه را هم توجیه کنیم. اما واقعیت این است که پدربزرگ بنده و احتمالاً شما اصلاً فارسی بلد نبود! و این چگونه رمز هویتی بوده است که با پیگیری آن به مدت دو نسل نشانی از آن یافت نمی شود؟ از این بحث ها که بگذریم، اصل باور داشتن به مسئلۀ ملی یک چیز است و باور داشتن به راهکاری ملی (ناسیونالیستی) برای آن چیزی دیگر. به باور من در ایران مسئلۀ قومی-ملی وجود دارد و چه آن را ستم و چه تبعیض بدانیم نمی توانیم اصل وجود آن را انکار کنیم، اما به این باور نداریم که راهکار رفع این مسئله، تبعیض یا تشکیل دولت-ملت های جدید است و می باید کرد و ترک و عرب و غیره از ایران جدا شده و دولت های جدیدی تأسیس کنند. به نظر من این کار بیهوده است و «تلاش در راستای تشکیل هر دولتی صرفاً تلاش در راستای بردگی است.» به باور من قائل شدن به فدرالیسم و خودگردانی دموکراتیک در بخش های مختلف مبتنی بر نیروی سازمانیافتۀ خلقی و کارگری-دهقانی می تواند مسئله ای را که قومی-ملی خوانده می شود رفع کرده و به خلق های ساکن ایران نیز امکان گام نهادن به مرحله ای جدیدتر در راستای نوسازی فرهنگ خود را بدهد. بنابراین از شوراهای دموکراتیک خلقی و کارگری و نیز شوراهای زنان به شیوه ای که در «فدراسیون دموکراتیک شمال سوریه-روژاوا» تشکیل شده است دفاع می کنم.
0


با سلام وخسته نباشید به دوستان ودست اندر کاران پروسه وحدت.
در خصوص موارد مورد سئوال در پیشنویس :1- در قسمت مربوط به موضوع "ستم ملی " ویا "تبعیض ملی " : تا جایی که قانون اساسی ویا قوانین مصوب مجلس روشن می سازد ما چیزی بنام قوانین مدون در مورد ستم بمعنای جدا کردن اقوام واقلیتهای ملی ایرانی نداریم . مثلا در هیج یک از قوانین بیان نشده که افراد به دلیل داشتن ملیتی خاص چون : کرد وبلوچ وعرب و...... از ورود به فلان پست ویا بهمان مسئولیت محروم هستند . امابرخلاف این در خصوص ستم جنسیتی (زنان) وعقیدتی (غیر مسلمان ) ومذهبی ؛ وسیاسی (مخالفین جمهوری اسلامی وولایت فقیه ) هم در قانون اساسی وهم در قوانین مجلس وهم در بخشنامه های اداری فراوان دیده می شود . لذا در مورد اقوام وملیتها انچه در طول حیات جمهوری اسلامی اعمال شده تبعیض است واگر به اقلیتهای قومی ستمی روا داشته شده ؛ ستم مذهبی وطبقاتی وسیاسی است تا قومی . بنا براین برداشت؛ می توان گفت که فرمول دوم بیان دقیقتری از وضع موجود ایران است.
2- در مورد بند 3 پیشنویس در خصوص "اردوگاه سوسیالیسم " : باید گفت که : اردوگاه سوسیالیسم یا همان سوسیالیسم واقعا موجود گذشته ، با همه ضعفها ونقدهایی که می توان بر ان داشت ، جزعی از روند جنبش سوسالیستی چپ جهانی است ونه تمامی ان . چرا که ما در بیرون از ان اردو گاه جنبشهای سوسیالیستی دیگری داشته وداریم که ارمان انها رهایی بشر از ظلم وستم طبقاتی وبر پایی نظامی مبتنی بر عدالت وازادی بوده است. از جمله در کشور ایران وبسیاری کشورهای دیگر که مبارزین واحزاب وسازمانهای پیرو اندیشه چپ سوسیالیستی ؛ سالها مبارزه کرده اند وهزینه های گزافی هم در این راه پرداخته اند ولی هیج گاه جزعی از اردوگاه سوسیالیستی محسوب نشده اند . ویا مبارزات چپ معتقد به سوسیالیسم پیش از تشکیل اردوگاه . لذا فرمول دو تعریف درستتر ودقیقتری می تواند باشد.
3- در مورد دو بند پایانی منشور با توجه به اینکه منشور وحدت بیان کلی ترین موازین نظری واعتقادی حریانات خواهان وحدت می باشد این کلیات نیز در بندهای مختلف منشور بیان شده لذا ورد به موارد جزعی برنامه ای چندان ضرورتی نمی تواند داشته باشد .
0

سلام منشور را چند بار مطالعه کردم بند یک که مقدمه وکلیاتی پذیرفته شده است . ودر بند 2 هم به درستی بر دموکراسی انتخابی و رای و انتخابات آزاد انه مردم ، محدویت زمانی قدرت وپایندی به پلورالیسم صحبت شده وسپس تعمیق وگسترش دمکراسی انتخابی به دموکراسی مشارکتی و... بدرستی به دو مرحله یا فاز اشاره می شود .دربند 3 دو فرمول ارائه نموده که در فرمول اول عبارت « ضمن ارج گذاری بر بردستاورد های اردوگاه سوسیالیستی و.....سیستم فکری » درج شده و در فرمول دوم عبارت « ضمن تاکید بر دستاورد های جنبش تاریخی سوسیالیستی ....وجنبش » در این مورد به نظر می رسد بکار بردن فرمول دوم صحیح تر باشد . در بند 4 بهتر آن است که دو فاز مبارزاتی لحاظ شود و سطر اول به عبارت ما مخالف وناقد سرمایه داری نئولیبرالیسم هستیم تصحیح شود. در بند 12 به درستی بر شکاف بین نیروهای راست افراطی وجمهوری خواهان تاکید دارد و تعمیق شکاف و عقب نشاندن راست افراطی را به سود روند های دموکراتیک وگامی به جلو ارزیابی می کند ودر بند 13 از همراهی وهمگامی با اصلاحات واصلاح طلبان حکومتی سخن می گوید اما بلافاصله آنها را متحد استراتژیک خود نمی داند. اگر برای رسیدن به سوسیالیسم دوفاز مبارزاتی قائل باشیم . وبرای تحقق اهداف به اتئلاف گسترده که در بند های بعدی هم برآن تاکید شده باورمند باشیم .می بایستی حداقل شروطی را مبنای شکل گیری ائتلاف گسترده ، قرار دهیم . مانند پایبندی بر انتخابات آزاد و رای مردم وقانون گرایی و قوانین حقوق بشر و رفاه و عدالت اجتماعی ، با لجاظ کردن این شرایط در این مرحله تغییرات دموکراتیک تمامی جریانات ونیروهای اقشار متوسط بالا و بورژوازی ملی ومذهبی وملی ولیبرال و باورمندان به سیوسیال دموکراسی، علاوه بر اقشار پایینی در دایره ائتلاف می گنجند و امکان تاثیر گذاری وتحقق اهداف دموکراتیک را فراهم می سازند . به نظرم این دو فاز مبارزاتی می بایستی برجسته گردد وفعلا فاز دموکراتیک لحاظ وعمده تلقی شود در بند 19 تبعیض ملی - قومی عبارت مناسب تری است . در پایان پیشنهاد دو بند برای اضافه کردن به منشور را داشته اند که بند اول نه تنها مناسب که لازم است افزوده گردد به دلیل اینکه بر تلفیق اقتصاد برنامه ریزی وبازار وبه رسمیت شناخته شدن بخش خصوصی مدرن تاکید شده وهم این مورد وهم مورد انطباق قانون اساسی کشور برمنشور جهانی حقوق بشر وملحقات آن در بند 14می توانند از جمله مبنا های ائتلاف گسترده باشند . حدود 110 سال است که شکاف اصلی جامعه ما شکاف سنت ومدرنیته است . وگرچه مدرنیته خودرا به سنت تحمیل کرده ولی همجنان سنت در جامعه ما دست بالا را دارد .برای به عقب راندن سنت ، ضروری است ائتلاف گسترده و وسیعی حول حداقل ها از تمام نیروهای مذهبی وغیر مذهبی شکل بگیر د .تا جنبش اجتماعی ایران بتواند در عقب راندن افراطیون تند رو وسنتی جامعه گام بلند وموثری بردارد .حامعه از فقدان سازمان یابی ، فقدان تشکیلات وائتلاف گسترده در رنج است . این موارد بهتر است در منشور برجسته گردند . با سپاس
0

پرسش: سرمایه داری چیست؟

پاسخ: بهره برداری گروه انگشت شماری از مردم یک سرزمین که دارای ابزار کار (سرمایه) هستند از دارائی های آن سرزمین و تهیدست ماندن و گرسنه ماندن انبوه میلیونی مردم آن سرزمین سرمایه داری است!

پرسش: کمونیسم چیست؟

پاسخ: بهره برداری مشترک و برابر مردم یک سرزمین از دارائی های آن سرزمین کمونیسم است!

پرسش: چه کسانی دشمن سرمایه داری هستند؟

پاسخ: انبوه میلیونی مردم تهیدست و گرسنه دشمن سرمایه داری هستند!

پرسش: چه کسانی دشمن کمونیسم هستند؟

پاسخ: سرمایه داران، زرسالاران و وابستگان به آنها مانند پیروان آخوندیسم و ناسیونالیسم دشمن کمونیسم هستند!

دوستان گرامی، سازمان چریک های فدائی خلق ایران در زمان رژیم پادشاهی یک سازمان کمونیستی بود که از به هم پیوستن چند گروه ریز و درشت کمونیستی برپا شده بود، مانند گروه بیژن جزنی در تهران، گروه امیرپرویز پویان در مشهد و گروه بهروز دهقانی در تبریز، پس از آن که سازمان چریک های فدائی خلق ایران در زمان رژیم پادشاهی با رژیم شاهنشاهی به نبرد برخاست و صدها کشته و زخمی و زندانی به جای ماند کار به انتحار اسلامی و به روی کار آمدن رژیم ولایت فقیه کشید! و پس از آن که مردم ایران در سال ۱۳۵۷ به جای انقلاب دست به انتحار اسلامی زدند و زندان آریامهری جایش را به دوزخ آخوندی داد سازمان چریک های فدائی خلق ایران برای نداشتن پایه های پرتوان دانش تئوریک و کشته شدن کادرهای رده بالای این سازمان در زمان شاه درباره چگونگی برپائی جنبش کمونیستی دچار بیراهه ها و کژراهه های فراوان شد و سرانجام چندین گروه ریز و درشت که نام فدائی را به روی خود داشتند از این سازمان که تکه پاره شده بود پیدا شدند!

کسانی از فدائیان زمان شاه نیز به سازمان های سیاسی دیگر پیوستند و یا برپا کننده سازمان های سیاسی دیگر شدند، مانند مجتبی احمدزاده که برادر مسعود احمدزاده و مجید احمدزاده (از بنیانگزاران سازمان چریک های فدائی خلق ایران در زمان شاه) و فرزند زنده یاد طاهر احمدزاده بود و چندی پس از انتحار اسلامی از سوی رژیم ولایت فقیه دستگیر و پس از شکنجه های فراوان در تاریخ هشتم آبان ماه سال ۱۳۶۰ اعدام شد! که در این باره نگاه کردن به نوشتاری در لینک زیر و خواندن سخنان کسی که از آشنایان مجتبی احمدزاده بود و او را از نزدیک می شناخت سودمند است

http://iranglobal.info/node/61597

هم اکنون نیز چند سازمان که نام فدائی را به روی خود دارند و یا از بازماندگان فدائیان زمان شاه هستند می خواهند یکپارچه شده و سازمان سیاسی نوینی را برپا کنند و پیش نویس منشوری را نیز برای برپائی این سازمان سیاسی نوشته اند!

اما این دوستان با آن که خود را بازمانده سازمان چریک های فدائی خلق ایران در زمان شاه می دانند حتی یک بار نیز واژه کمونیسم و یا کمونیست را در منشوری که نوشته اند به کار نبرده اند! سرانجام نیز این دوستان آشکارا ننوشته اند که آیا خودشان را مانند چریک های فدائی زمان شاه کمونیست می دانند و یا دست از کمونیسم کشیده اند؟ نق زدن و گلایه کردن از سرمایه داری هم که کمونیسم نیست! وگرنه حتی کسانی که هوادار سرمایه داری هستند نیز نق می زنند و گلایه می کنند که چرا درآمد مردم کم است و فلان کالا کمیاب است و فلان بانک خوب کار نمی کند و ..... اما آیا این نق زدن ها و گلایه کردن ها برابر با کمونیست بودن است؟

دوستان گرامی من که این منشور را نوشته اید پرسش من از شما این است که دیدگاه روشن و آشکار شما درباره کمونیسم و کمونیست ها چیست؟ آیا شما باورمند به کمونیسم هستید یا دست از کمونیسم کشیده اید؟ و آیا کمونیسم و کمونیست ها و آرمان های کمونیستی جائی در میان شما دارند یا ندارند؟
0

بدبختانه نوشتار دوستان نویسنده ای که این نوشتار را نوشته اند پر از نادرست نویسی های دستور زبانی است! و نادرست نویسی درباره ویرگول و پارانتز و نقطه و همزه و پسوندها و پیشوندها و همچنین به کارگیری واژه های نادرست و ..... بیش از آن هستند که به یکایک به آنها پرداخته شود! برای نمونه در جمله: ( ..... ما طرفدار دموکراسی از جمله دمکراسی انتخابی و مخالف هر گونه استبداد و ديکتاتوری هستيم ..... ) واژه (دموکراسی) یک بار (دموکراسی) و بار دیگر (دمکراسی) نوشته شده است! و این دوگانه نویسی واژه (دموکراسی) بارها در این نوشته دیده می شود و سرانجام روشن نشده است که آیا باید (دمو) پیش از (کراسی) نوشته شود و یا (دم) پیش از (کراسی) نوشته شود؟

همچنین جمله های متناقض هم کم نیستند، برای نمونه در جمله: ( ..... ما مخالف و ناقد مناسبات سرمایه داری هستیم! ..... ) چگونه شدنی است که کسی هم (مخالف) باشد و هم (ناقد)؟ اگر مخالف هستیم که دیگر نمی توانیم ناقد باشیم و اگر ناقد هستیم نمی توانیم مخالف باشیم! مخالف سرمایه داری بودن برابر با آن است که کسی خواستار ریشه کن شدن سرمایه داری است اما ناقد سرمایه داری بودن برابر با آن است که کسی مخالف سرمایه داری نیست اما سرمایه داری را نقد می کند! آیا نقد کردن و ناقد بودن برابر با مخالف بودن است؟

اما اگر این جمله ویرایش شود و این چنین شود که: ( ..... ما مخالف سرمایه داری هستیم ..... ) روشن است که باید نویسندگان این جمله خواستار رسیدن به بهره برداری مشترک و برابر مردم از دارائی ها (کمونیسم) شوند اما در سرتاسر این نوشته حتی برای یک بار نیز واژه کمونیسم به کار برده نشده است! و شما اگر در سرتاسر این نوشتار دیدید که یک بار واژه کمونیسم به کار رفته باشد مرا نیز آگاه کنید! (دوستانی که این نوشتار را نوشته اند به زبان بی زبانی می خواهند بگوید کمونیسم بی کمونیسم!)

چنان که دوستان گرامی نوشته اند: ( ..... بر این باوریم که سرمایه داری آخرین نظام اقتصادی ـ اجتماعی و پایان شکل بندی تاریخی و محتوم نیست! ..... ) بسیار خوب نیست! پس چه چیزی ( ..... آخرین نظام اقتصادی ـ اجتماعی و پایان شکل بندی تاریخی و محتوم ..... ) است؟ کمونیست ها می گویند کمونیسم است! اما روشن نیست که دوستان نویسنده چه می گویند و سیستمی را که پس از سرمایه داری پیدا خواهد شد چه می دانند؟ در سرتاسر این نوشته یا منشور نه نامی از کمونیسم برده شده است و نه نامی از کمونیست ها !

هراس از به کارگیری واژه کمونیسم و یکی به نعل زدن و یکی به میخ زدن در سرتاسر این نوشتار بی چون و چراست! چرا؟ چون دوستان گرامی من که این نوشتار را نوشته اند گرفتار رویزیونیسم هستند! رویزیونیسم چیست؟ پاسخ: عقب نشینی از کمونیسم و رفتن آرام و پیوسته و گام به گام به سوی سرمایه داری رویزیونیسم است! البته با به کارگیری واژه هائی مانند دموکراسی و سوسیالیسم و آزادی و اصلاحات و کارگر و دهقان و رنجبر و ..... سخن کوتاه، دوستان گرامی من که این نوشتار یا منشور را نوشته اند خود را سوسیالیست می دانند اما کمونیست نمی دانند! (کمونیسم بی کمونیسم!)

بپردازیم به واژه (ملی) که در این نوشتار چند بار به کار برده شده است، واژه (ملی) در ایران با چند چم گوناگون و وارونه باهم به کار برده می شود و بهترین کار این است که از به کار بردن واژه (ملی) خودداری شود! در این نوشتار نیز واژه (ملی) هم برابر با واژه (ناسیونالیستی) است و هم برابر با (همگانی) و (عمومی) ! برای نمونه در واژه هائی مانند (ستم ملی) و (تبعیض ملی) روشن است که دوستان نویسنده خواسته اند بگویند (ستم ناسیونالیستی) و (تبعیض ناسیونالیستی) اما در جمله: ( ..... مبانی سیاست خارجی ما عبارتند از تأمين منافع و مصالح ملی و ..... ) روشن است که واژه (ملی) برابر است با واژه های (مردمی، همگانی، عمومی) ! که در این باره نگاه کردن به نوشتاری در لینک زیر سودمند است

http://iranglobal.info/node/17981

اما اگر ما (ستم ملی) و (تبعیض ملی) را برابر با (ستم ناسیونالیستی) و (تبعیض ناسیونالیستی) بدانیم باید گفت که ما چیزی به نام ستم ناسیونالیستی در ایران نداریم! چون هنگامی از نابرابری ناسیونالیستی و ستم ناسیونالیستی می توان سخن گفت که در یک کشور رژیمی ناسیونالیست بر سر کار باشد، مانند رژیم آفریقای جنوبی پیشین و یا رژیم رودزیای پیشین که در آن کشورها و هنگام فرمانروائی آن رژیم ها سیاهپوستان دچار نابرابری نژادی بودند و رژیم هائی ناسیونالیست و نژادپرست که فرمانروائی سفیدپوستان نژادپرست را سازماندهی می کردند بر سر کار بودند و هنگام فرمانروائی یک رژیم ناسیونالیست آن چه که دیده خواهد شد ستم ناسیونالیستی و نابرابری ناسیونالیستی در آن سرزمین است اما هنگامی که یک رژیم ناسیونالیست در یک کشور بر سر کار نباشد سخن گفتن از ستم ناسیونالیستی و نابرابری ناسیونالیستی نیز بی جاست!

گاهی دیده می شود که در یک سرزمین رژیمی ستمگر و مردم ستیز بر سر کار است اما ناسیونالیست نیست، مانند رژیم پینوشه در شیلی، رژیم فرانکو در اسپانیا، رژیم تروخیلو در دومینیکن، رژیم فردیناند مارکوس در فیلیپین، رژیم طالبان در افغانستان و ..... در این کشورها نیز با آن که مردم گرفتار ستم ها و رنج های فراوان هستند اما چیزهائی به نام ستم ناسیونالیستی و نابرابری ناسیونالیستی در این سرزمین ها یافت نمی شوند چون آن چنان که گفته شد برای پیدایش ستم ناسیونالیستی در یک سرزمین باید یک رژیم ناسیونالیست در آن سرزمین بر سر کار باشد، برای نمونه اگر به افغانستان در زمان فرمانروائی رژیم طالبان نگاه کنیم خواهیم دید که مردم افغانستان در سایه فرمانروائی این رژیم دچار رنج ها و تیره روزی های فراوان بودند اما چیزی به نام ستم ناسیونالیستی در آن زمان دیده نمی شد چون رژیم طالبان یک رژیم ناسیونالیست نبود و یک رژیم باورداشتی (ایدئولوژیک) بود که و ایدئولوژیش هم اسلام بود!

به ایران نیز اگر نگاه کنیم خواهیم دید که در ایران چون یک رژیم ناسیونالیست بر سر کار نیست سخن گفتن از ستم ناسیونالیستی و نابرابری ناسیونالیستی نیز بیجاست! رژیم گندیده و پوسیده ولایت فقیه در ایران که ددمنشی ها و گندکاری های آن روی تاریخ را سیاه کرده اند رژیم دزدها و مفت خورهاست، ددمنش است، زن ستیز است، کهنه پرست است، سرکوبگر است، ایران ویران کن است و در اینها گمانی نیست اما چون یک رژیم ناسیونالیست نیست پس چیزی هم به نام ستم ناسیونالیستی در کارنامه اش یافت نمی شود!

اما اگر رژیم جمهوری اسلامی ایران یک رژیم ناسیونالیست و یا نژادپرست نیست پس نابرابری برای کردها و ترکمن ها و بلوچ ها در کجا ریشه دارد؟ پاسخ، باورداشت (ایدئولوژی) رژیم ولایت فقیه یا تشیع است! در ده ها سال فرمانروائی رژیم ولایت فقیه کردها و ترکمن ها و بلوچ ها چون سنی هستند دچار نابرابری هستند و این نابرابری ها هیچ پیوندی با نابرابری هائی که در کشورهائی مانند آفریقای جنوبی پیشین و رودزیای پیشین دیده شده اند ندارند و همچنان که رژیم سرنگون شده طالبان در افغانستان را نمی توان رژیم فاشیست فارس افغانستان و یا رژیم شوونیست ترک افغانستان نامید رژیم آخوندی در ایران نیز یک رژیم ناسیونالیست نیست و سخن گفت از ستم ملی و ستم ناسیونالیستی و نابرابری ناسیونالیستی در سایه رژیم ولایت فقیه هم بیجاست!

اما دوستان گرامی من که این منشور را نوشته اند می گویند: ( ..... از مشخصه های جمهوری اسلامی تمرکزگرائی، تبعیض ملی ـ قومی و نقض حقوق شناخته شده آنها و سياست مرکزگرائی به زيان مناطق پيرامونی کشور است! ..... ) کو آن تبعیض ملی - قومی؟ دوستان گرامی من که این نوشتار را نوشته اید اگر ما پرت و پلاها و چرندنامه هائی را که پیروان پان های رنگارنگ ناسیونالیستی می نویسند و در آنها پیاپی تبعیض تراشی و ستم تراشی می کنند را دور بریزیم بدون هیچ اما و اگری به این فرجام خواهیم رسید که سخن گفتن از ستم ملی یا ستم ناسیونالیستی در ایران برابر است با کشک!

پان آریاها هنگام یاد کردن از رژیم آخوندی این رژیم را رژیم عرب ها می نامند اما روشن نمی کنند بسیاری از سران رژیم ولایت فقیه که فارس یا ترک هستند چگونه می توانند سردمدار رژیم عرب ها باشند؟ پان آریاها روشن نمی کنند که اگر رژیم آخوندی یک رژیم پان عرب است چرا عرب های اهواز و آبادان و خرمشهر و ماهشهر و سوسنگرد و دزفول و شوش و اندیمشک و ..... در آتش نداری و بی پولی و بیکاری و گرانی می سوزند؟

و یا پان ترک ها می گویند زبان فارسی زبان رژیم ولایت فقیه است و این رژیم همه ایرانی ها را ناچار از به کارگیری زبان فارسی کرده است چون رژیم ولایت فقیه رژیم فارس هاست! همه می دانند که زبان فارسی هزار سال است که زبان کاربردی همه ایرانیان است و پیوندی با رژیم ولایت فقیه ندارد و با آن که هم آذربایجانی ها و هم ترکمن ها ترک هستند اما آذربایجانی ها برای شیعه بودن کلیدی ترین و بالاترین پست ها را در رژیم ولایت فقیه دارند اما ترکمن ها چنین پست هائی را ندارند چون سنی هستند! همچنان که فارس های سنی، فارس های مسیحی، فارس های یهودی، فارس های زرتشتی، فارس های بهائی و فارس های بیدین هیچ یک از پست های بالای ترک های شیعه را در رژیم ولایت فقیه ندارند! به هر روی سخنان پیروان پان های رنگارنگ ناسیونالیستی یاوه سرائی بوده و شعر و شعارهای خنده دار هستند!

اما دوستان گرامی من که این منشور را نوشته اند در بسیاری از بخش های این نوشتار سخنان ناسیونالیست ها را رونویسی کرده اند! همان ناسیونالیست هائی که وابسته به سرمایه داری و بورژوازی بوده و سخنان آنها با هزاران درد و رنج و تیره روزی مردم دردمند و درمانده و گرسنه ایران از بنیاد بیگانه هستند! با این روال نمی توان امیدوار بود که با این منشور سازمانی سیاسی بتوان برپا کرد که کارکردش پایان دادن به تیره روزی ها و رنج های بی شمار ایرانیان به زنجیر کشیده شده به دست رژیم دژخیمان و شکنجه گران باشد!

دوستان گرامی من که این منشور را نوشته اید نوشتار شما پر از دوپهلونویسی و پر از یکی به نعل و یکی به میخ زدن و پر از کاستی های گوناگون است که در یکی دو یادداشت نمی توان به یکایک آنها پرداخت، از این روی شایسته است آن چه را که نوشته اید بازخوانی و ویرایش کنید و نوشتاری بنویسید که روشن و آشکار باشد نه این که دوپهلو و تیره و مه آلود!
0

دوستان ضمن آرزوی موفقیت برای شما
اگه قرارباشه قومیتها به زبان مادری خودشون تحصیل بکنند!هیچ فکر کردین چه بلبشویی خواهد شد؟همینجوری هم که برای همدیگرجوک می سازند وای به حال روزی که از امروز بیشتر به زبان و خط و...پافاری بکنند.
باهمه ی بند های بالا موافقم جز 19.
0

اقدامی شایسته در پاسخ به ضرورت گذار به دموکراسی است برای دوستان آرزوی موفقیت دارم بدیهی است تلاش خواهم نمود تا نظرات خویش را در مورد منشور بیان کنم
0

افزودن دیدگاه جدید