يكشنبه ۰۵ اسفند ۱۳۹۷ - ۲۴ فوریه ۲۰۱۹

دنیز ایشچی

گرچه بخش عظیمی از نیروهای چپ و بخصوص چپ‌های دموکرات با آینده‌نگری و پویایی تمام در تلاش بوده و هستند تا خود را هرروز به میزان بیشتری به‌روز کرده و با دستاوردهای علمی، تجربی مدنی اقتصادی اجتماعی سیاسی تطبیق دهند، هنوز بخش قابل‌توجهی از چپ ایران در هاله‌ها و پوسته‌های الگوهای سیاه‌وسفید دوران جنگ سرد باقی‌مانده و در اذهان خویش بر خرده‌حساب‌های تاریخی خویش با رقیبان سیاسی خویش در میان نحله‌های مختلف چپ ایران غالب نیامده اند.

گرچه گذشته را نمی‌شود عوض کرد، اما عده‌ای نه‌تنها قادرند تاریخ آینده را با روایت‌های ویژه خویش تعریف نمایند، بلکه قدرت‌مداران حاکم نئولیبرالی امروزین بلد هستند برای آینده تاریخ‌سازی هم بکنند.

کثر کشورهای جهان سوم به نحوی دوران استعمار و نو استعمار را از سر گذرانده و تا حدود قابل‌توجهی وابستگی‌های اقتصادی، صنعتی قدرتمند خویش را با نظام‌های امپریالیستی حفظ کرده‌اند. آن‌ها در مبادلات بین‌المللی به دلار آمریکا و یا یورو وابسته بوده و مجبورند از طریق بانک‌های بین‌المللی جهت مبادلات پولی استفاده نمایند.

دلار آمریکا قادر نیست بدون جنگ‌ها و تشنج‌آفرینی‌های منطقه‌ای حاکمیت و سلطه خویش را در رقابت‌های واحدهای پولی بین‌المللی ازیک‌طرف و حفظ ارزش رقابتی خویش در بازار موقعیت سلطه‌گرانه خویش را حفظ نماید. از این نظر، دوران دوم ریاست جمهوری دونالد ترامپ هم برای مردم جهان، و هم برای مردم ایران می‌تواند خیلی دوران خطرناکی ازنظر احتمال ایجاد تشنج، آشوب و جنگ‌افروزی داشته باشد.

اعلامیه جمهوری‌خواهان و تحلیل رفیق بهروز پتانسیل چنین خطری را در خود حمل می‌کنند که با بها دادن غیرواقع‌بینانه به خطر سلطنت‌طلبان، به صورتی ضمنی یک چتر حفاظی بر سر حکومت جمهوری اسلامی ایران کشیده و آن را در حاشیه و به‌عنوان یکی از سدهای تحول به‌پیش قرار دهد. در چنین صورتی به خاطر مقابله با خطر اول و عمده که با این تعریف خطر پروژه آمریکائی است، استراتژی سیاسی ما در مقابل جمهوری اسلامی ایران از "انتقاد و اتحاد" فراتر نمی‌رود. در این مورد هیچ استراتژی ایجابی آلترناتیو در مقابل جمهوری اسلامی ایران نمی‌تواند تعریف‌شده باشد.

گرچه ارزش‌هایی پایه‌ای زیستی انسان امروزی از قبیل پایبندی به حقوق بشر، رفع هرگونه تبعیض، تأمین دموکراتیک خودگردانی مردمی از طریق بازگردان حق تصمیم‌گیری و مدیریت به مردم، رفع استثمار و بهره‌کشی از انسان‌ها، زیست هماهنگ انسان با طبیعت، استقرار عدالت اجتماعی و آرمان‌های مشابه این‌ها، فورمولبندهی های پایه‌ای نظام‌های جایگزین را تشکیل می‌دهند، اما هیچ‌وقت به‌تنهایی برای مدیریت اجتماعی کافی نمی‌باشند.

بدون شک زایش حزب چپ ایران (فدائیان خلق) از اتحاد سه‌شاخه متفاوت سازمان‌های سیاسی چپ ایران، بزرگ‌ترین دستاورد جنبش چپ ایران در سال گذشته بود. تأثیرات این وحدت نه‌تنها در درون جبهه سیاسی چپ موجود به آفرینش هسته سنگین و مرکز ثقل قدرتمندی انجامید که دارد نقش تعیین‌کننده‌ای در سمت‌وسو دادن به حرکت جنبش چپ دموکرات در کشور ایفا می‌کند، بلکه به صورتی غیرمستقیم هم شده باشد، تأثیرات برجسته‌ای بر جنبش‌های مدنی، مردمی دموکراتیک و بخصوص جنبش کارگر در سطح کشور گذاشته است.

محوری نمودن آلترناتیو سوسیالیستی می‌تواند نقش کارسازی در گرد هم آوردن و اجتماع بیشتر نیروهای متفرقه چپ‌، گرد یک شعار واحد داشته باشد. این امر در شرایطی که خلأ آلترناتیو سیاسی چپ واحد و قدرتمند در پهنای سیاسی ایران احساس می‌گردد از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

مناسبات میان قوانین محیط های خودگردان و قوانین کشوری را در زمینه هایی که با هم کاملا همسو نباشند، و در مواردی که بخشی از قوانین میتواند مختص گروهبندی خاصی باشند، را قانون اساسی کشوری تنظیم می نماید. هدف از این گفته ها تعریف حقوقی از این مقوله ها نبوده، بلکه تاکید بر این مطلب میباشد که نظام مناسباتی تکنولوژی حلقه های مدار بسته، و تکنولوژی هوشمند مجازی در داخل چنین نظام حقوقی به زیست خویش خواهد پرداخت.

دونالد ترامپ واقعی سفارت آمریکا را به اورشلیم می‌برد، تنش با چین و روسیه را در برنامه روزانه خویش به‌پیش می‌برد. ترامپ واقعی در راه آوردن حکومت‌های فاشیستی در کشورهای آمریکای لاتین و فشار به دولت‌های مردمی از طریق محاصره و تحریم‌های اقتصادی اجتماعی آن‌ها همچنان ادامه می‌دهد. نسخه پرداخته‌شده آقایان ترامپ، پمپئو، و بولتون برای ایران چه می‌تواند باشد؟