دوشنبه ۲۳ فروردين ۱۴۰۰ - ۱۲ آوریل ۲۰۲۱

دنیز ایشچی

فایل صوتی جلسه پرسش و پاسخ تلگرامی

میهمان: دنیز ایشچی – پژوهشگر، عضو حزب چپ ایران (فدائیان خلق)

جمعه ۱۳ فروردین ۱۴۰۰ 

https://t.me/joinchat/gSWivYcXSxEyNjhh

 باز کردن درهای ایران بر روی سرمایه داران چینی، می تواند موجب وابستگی گسترده و عمیق ساختار اقتصادی کشور به سرمایه داری چین گردد. این امر می تواند به نفوذ، کنترل و هدایت سیاسی امنیتی، کشور توسط قدرتمداری های حاکمه در چین منجر گردد. همچنین این امر می تواند هر چه بیشتر به سرازیر شدن ارزش های افزوده مؤسسات اقتصادی ایرانی به چین منجر بشود، که بطور طبیعی به نفع مردم ایران ناست. چین، یک دوست تازه به میدان وارد شده است. با دوستان تازه، نه تنها باید با احتیاط عمل نمود، بلکه با توافق های به عمل آمده مرحله به مرحله به پیش رفت، بلکه باید در این مسیر از ندانسته ها و نشناخته ها احتیاط نمود.

استراتژی مدرنیزه کردن چین، افزایش میزان درآمد سرانه و تولیدناخالص ملی سرانه به میزان کشورهای توسعه یافته جهان. این در شرایطی است که چهل سال پیش، چین یکی از کشورهای عقب افتاده جهان بود که تازه از زیر یوغ استعمار بیرون آمده و راه ترقی سوسیالیستی را در پیش گرفته بود. در عرصه های استفاده از تکنولوژی هوشمند و روبوتیک، تکنولوژی (5 جی) و درست کردن شهرها و فروشگاه ها و موزه های هوشمند، چین از خیلی کشورهای پیشرفته غربی جلو میزند. همه این پیشرفتها به موازات حرکت در مسیر کاهش میزان مصرف کربن و رسیدن به هدف کربن خنثی به پیش برده میشود.

استراتژی عادی سازی مناسبات با آمریکا به هر قیمت و تحت شرایط توافقی، بدون تعریف مشخص از آنچه که ما مناسبات عادی می نامیم، می‌توانند کاملا به نتیجه معکوس آنچه که چپ سوسیالیستی از "گذار از جمهوری اسلامی" می نامد بیانجامد. تعریف ما از عادی سازی مناسبات به مثابه روابطی مبتنی بر احترام کامل به استقلال سیاسی طرفین در وارد شدن، یا عدم آن در هر عرصه ای از همکاری ها است.

آیا در شرایطی که دهها کشور خارجی، از روسیه و ترکیه گرفته تا تمام کشورهای عضو پیمان ناتو در خاورمیانه حضور نظامی دارند. در شرایطی که تهاجمات نظامی آمریکا موجب کشتار و آورارگی میلیون ها نفر و ویرانی دهها و صدها شهر و آبادی گشته است. در شرایطی که حملات روزانه و هفتگی اسرائیل به کشور سوریه و گاه کشورهای دیگر و نقش مستقیم کشورهایی مانند عربستان در جنگ های بین کشوی منطقه ای یک واقعیت عادی و روزمره شده است، آیا حضور نظامی ایران در کنار آنها میتواند نمایانگر آن بوده باشد که آب پاکی بر سر آمریکا، ناتو، اسرائیل و عربستان و دیگران بریزیم و بگوییم که ایران عامل اصلی تشنج و بحران های خاورمیانه است؟

هدف این نیست که فقط تصویری سیاه و یک بعدی و منفی از کشورهای غربی ارائه داده شود. در این کشورها، نه تنها میلیون ها پناهنده و مهاجر اسکان یافته و زندگی پربار و اغلب سعادتمندی را برای خویش آفریده و به زندگی خویش ادامه می دهند، دوستان، همکاران و آشنایان زیادی با ارزش های قدرتمند انسانی یافته و با درک و همدردی متقابل در کنار هم زندگی می کنند. ولی قدرتمداران حاکم در این کشورها غالبا نمایندگی بلوک های قدرت های کلان سرمایه داری اقتصادی را می کنند، که اهداف استراتژیک آنها مسیر دیگری را از مردم عادی کوچه و خیابان طی می کند. این کلان سرمایه داری مالی، نفتی، نظامی و رسانه ای و غیره هستند که رشته های اصلی هدایت و سکان قدرتمداری سیاسی، اجتماعی و امنیتی را در دستهای خویش دارند.

حمزه نه فقط مسئول تشکیلاتی شهر ما بود، بلکه به مانند برادر بزرگی برای همه ما بود، که هم به همه مهر می ورزید، هم اینکه همه به او احترام گذاشته از او حرف شنوی داشتند. با بزله گویی و کنایه حرف های جدی با خنده های ظریف و صدای نازک خویش حرف های جدی خود را به همه تفهیم میکرد. همه ما در کنار او نه فقط احساس آرامش میکردیم، بلکه احساس میکردیم که چتر برادر بزرگمان بالای سرمان هست.

یک روز پاییزی، مانند روزهای عادی دیگر در کارگاه مشغول کار بودم، یکی از کارگران کارگاه که نامش رسول بود، صدایم کرد که "تلفن تو را میخواهد".عرق سردی بر سر و صورت من نشست. چه کسی ممکن است اینجا با من کار داشته باشد. یکی دو نفر بیشتر از محل کار و زندگی من خیر ندارند، آنها هم هیچ موقع با من در محل کار تماس تلفنی نمی‌گیرند. تلفن را که برداشتم، صدای رفیق "ر" از "کمیته شهر " خودمان بود.

اگر جهان امپریالیستی در دوران پسا کرونا برای برون رفت خویش با حفظ قدرقدرتی جهانی خود ترکیبی مختلط از راه حل های مختلف را در نظر گرفته باشد، پروژه جنگ و دست یازیدن به استراتژی اقتصاد جنگی، یکی از بخش های این ترکیب چندین بعدی خواهد بود. نقاط حساسی که در جهان امروز در آنها شعله های درگیری های امنیتی-جنگی دمیده میشود را همچنان میتوان در دریای جنوبی چین، منطقه شبه جزیره بالکان و اطراف روسیه، منطقه خاورمیانه و کشورهای مختلف امریکای لاتین هستند.

هدف کشورهای امپریالیستی از این پروژه های رهبر تراشی و به راه انداختن به اصطلاح انقلاب های رنگی، تنها در هم شکستن رقیبان خویش، گسترش تسلط خویش بر بازارهای بیشتر نیروی کار، منابع طبیعی و بازارهای مصرف است. لازم به تذّکر است که شرط اولیه نائل آمدن به چنین هدف هایی، در وحله اول از هم پاشاندن رقیبان خویش و اعمال کنترل سیاسی امنیتی از طریق بر سر کار آوردن ستون پنجم و دست نشاندگان مزدور خویش، تحت پوشش حمایت های مالی، سیاسی، تبلیغاتی و نظامی خودشان است.