دنیز ایشچی

در شرایطی که به ظاهر قرار است درآمد بانکها از طریق تفاوت های نرخ بهره ای فاصله نرخ های بهره وام ها با پس انداز ها حاصل گردد، معادله دیگری وارد این پردایم میگردد. طی چندین صده گذشته نه تنها بانک داران سرمایه داران مالی قادر بوده اند تا خود را از طریق آفریدن بانک های  مختلف، و سپس   بوجود آوردن بانک های مرکزی کشورها جهت حمایت بیشتر از قدرتمداری سرمایه داری مالی خویش و بالاخره  بوجود آوردن بانک های جهانی از قبیل صندوق بین المللی پول، بانک جهانی، بانک ها توسعه سرمایه گذاری اروپا و غیره سلطه خویش را بر قله های قدرتمداری کلان سرمایه داری نظام های سرمایه داری تثبیت نمایند.

جنبش های سوسیالیستی و کارگری، تنها و تنها از طریق تثبیت  نقش و سهم قدرتمند خویش در کسب حاکمیت و قدرت سیاسی  و حفظ و  تداوم مستمر  این قدرتمداری قادر خواهند بود امکان تحکیم نظام اقتصادی سیاسی کار سالاری، حفاظت از حقوق کارگران، زحمتکشان، گروه های اجتماعی تحت تبعیض  را بدست آورده و نهادهای ساختاری نظام سوسیالیستی را مستحکم نمایند. تنها از این طریق می باشد که آنها از ساختارنظام سوسیالیستی و ارزش های نظام کارسالاری  دفاع نموده و راه را برای بازگشت دوباره سلطه گری های  ظالمانه نظام سرمایه سالاری ببندند.

راهی که برای جنبش سوسیالیستی کارگری ایران می ماند این است که  با آگاهی به این دیدگاههای انحرافی و خطرناک در درون جنبش چپ ایران،  حرکت های عمومی توده های وسیع  کاروان  پیروان سوسیالیسم را در مسیر همگرایی به سمت آرمان واحد رسیدن به منزل سوسیالیستی هدایت نمایند. برای این کار علاوه بر به راه افتادن این کاروان در مسیر همگرایی سوسیالیستی و پیوند ارگانیک آن با جنبش های کارگران، معلمان، دانشجویان و دیگر جنبش های توده ای و سوسیالیستی میباشد

وظیفه تمامی جریان های چپ و سوسیالیستی ایران میباشد که با حلقه زدن بر گرد آرمان های بازآفرینی خلاقیت های نظام سوسیالیستی در ایران، نه فقط آلترناتیو برنامه ای ایدئولوژیک انقلابی نظام اقتصادی سیاسی کارسالارانه سوسیالیستی را در مقابل سرمایه سالاری نمایندگی نمایند، بلکه در همگرایی، همراهی و همکاری با همدیگر در مسیر تحقق آرمان والای انسانی و سوسیالیستی، تلاش نمایند تا از این طریق کاروان نیروهای سوسیالیستی را به سر مقصد مقصود برسانند. 

شانتاژ، تهدید، دروغ، شستشوی مغزی، تطمیع ، تحمیق و سوء استفاده کردن از احساسات مذهبی و ملی افراد از جمله شیوه هایی بوده است که استعمارگران، قدرت های امپریالیستی و تمامی قدرتمداری های ستمگر جهت حفظ قدرتمداری غارتگرانه خویش و به استثمار کشیدن توده ها از آنها استفاده کرده اند. این شیوه ها اکثر مواقع به مراتب موثر تر از سرکوب های مستقیم و خشن در میدام جتگ کاربرد داشته است.

هانا آرنت، در شرایطی از تئوری "انقلابمدرن و معاصر، با اتکا به فلسفه هایدگر "زیستن در زمان" خویش سخن میگوید، و مدل آن را بسط و گسترش انقلاب آمریکا و منشورهای تنظیم شده توسط توماس جفرسون ، که متعلق به قرن هیجدهم میباشد میداند. مدل انقلاب ایشان، انقلابات چین، روسیه، و کوبا را باطل، و انقلاب های آمریکا و تا حدودی فرانسه را معتبر میداند.

آنچه در عمل اتفاق افتاده و وضعیت عمومی را به حالت بن بست در آورده بود، این میباشد، که اولا پیمان ناتو از عضوگیری اکرایین در ناتو عقب نمی نشست، دوما حکومت گماشته اکرایین که عملا در لیست مزد بگیران ناتو قرار دارند، از عضو شدن در ناتو عقب نمی نشستند، و عامل سوم اینکه  در شرایطی که اعضای پیمان ناتو در ظاهر میگفتند که خواهان بی طرفی اکرایین می باشند، در کنار آن مطرح میکردند، که اگر اکرایین تقاضای عضویت در پیمان نظامی امنیتی ناتو را بنماید، آنها به ناچار خواهند پذیرفت. به کلام دیگر، از مزدوران خویش میخواستند تا تقاضای عضویت در ناتو نمایند، تا آنها نیر این تقاضا را بر اساس عرف بین المللی بپذیرند.

این مساله که اطاق های فکری سازمان های امنیتی کشورهای امپریالیستی جهت به انحراف کشاندن  پیروان اندیشه های مارکسیستی که آنها را دشمنان درجه یک هستی خویش می نامند، و ایجاد اختلاف و درگیری میان پیروان جنبش های چپ سوسیالیستی، اقدام به تولید مدل های نظریه پردازیها  در قالب اندیشه های تئوریک چپ نموده و به سازماندهی نیروهایی در قالب های چپ و بر اساس این نظام ها و مدل های ساخته و پرداخته فکری انحرافی بپردازند، چیز جدیدی نمی باشد. یکی از این مدل های نظری که با استراتژی هنری کیسینجر همخوانی زیادی داشت،  تئوری سه جهان میباشد که در تنورهای تئوری پزی آنها پخته و  پرداخته شده و به میدان عمل وارد میگردد. وجوه مشترک تئوری سه جهان و مدل استراتژیک کیسینجر، چندین بعد دارد.

چپ  ایرانی متاثر از اندیشه های هابرماس، با نظریه تقابل طبقاتی و گذار دیالکتیکی به سوسیالیسم خداحافظی کرده است. نظام سوسیالیستی بر پایه های چالش ها و رقابت های طبقاتی جهت گذار دیالکتیکی از نظام سرمایه داری به سوسیالیسم و انتقال قدرتمداری سیاسی به دست کارگران و زحمتکشان امکان پذیر میباشد. نظام ایدئولوژیکی دیگری که معتقد میباشد از طریق تداوم گفتگو و مذاکرات طبقاتی جهت تنظیم قرار دادهای اجتماعی ما بین طبقات اجتماعی مختلف، در شرایطی که کنترل تمام اندام ها و نهادهای و سیستم های اجتماعی بدست قدرتمداری کلان سرمایه داری میباشد،  کارگران و زحمتکشان را به سمت سراب خطرناکی هدایت می نماید.

اگر بخواهیم در خوش بینانه ترین شرایط نظام ارزشی چپ نئولیبرال ایران را ارزیابی بکنیم، باید گفت که آنها از "دموکراسی" نظام های نئولیبرالی دفاع می نمایند. با در نظر گرفتن این واقعیت، که "دموکراسی" این دوستان در خالص ترین حالت آن، رقابت مابین مراکز مختلف قدرت در جامعه، جهت کسب قدرت سیاسی بخاطر اعمال اراده و تامین منافع خویش در جامعه بر علیه رقبای خویش است. به همین خاطر، خود این دوستان بهتر از هر کس دیگر میدانند، که قدرتمداری دموکراتیک همیشه به صورت های مهندسی شده، برنامه ریزی و هدایت شده به مرحله اجرا و عمل در می آید.

امروز، دیگر نه تنها آمریکا به نفت عربستان سعودی جهت به چرخش انداختن اقتصاد خویش احتیاج ندارد، بلکه خود به صادرکننده نفت تبدیل شده است. با در نظر گرفتن وضعیت عمومی ژئوپولیتیک در کشورهای عربی، آمریکا چندان تمایل ندارد که عربستان را با سلاح های موثر و پیشرفته تری از اسرائیل مجهز نماید. این در شرایطی است، پادشاهی عربستان، در تلاش است تا توازن نظامی خویش را با کشورهای همسایه و رقیب، از قبیل ایران حفظ نماید.

فایل صوتی جلسه پرسش و پاسخ تلگرامی این جمعه اول بهمن ۱۴۰۰ - ساعت ۹ به وقت ایران- ۱۸:۳۰ به وقت اروپا
میهمان: رفیق دنیز ایشچی ، فعال سیاسی چپ ، حسابدار رسمی
این جلسات هر جمعه ساعت ۹ شب به وقت ایران در کانال تریبون سرزمین من گروههای مختلف تلگرامی از جمله گروه به یاد رفیق رئیس دانا، برای اتحاد عدالتخواهان برگزار میشود. و لینک:

https://t.me/+XoZejA_SmGcwYjd

 

 

میزان تراز تجاری ما بین ایران و پاکستان از دو سه میلیارد دلار در سال تجاوز نمیکند. این در شرایطی است که میزان صادرات ایران به پاکستان، بیش از دو برابر واردات از آن کشور می باشد. گرچه بر آورد میشود، تا با بسط تجارت تهاتری ما بین دو کشور، این میزان به موازات تجارت مرز نشینان پاکستانی- ایرانی، به میزان پنج میلیارد دلار در سال افزایش یابد. پتانسیل های مناسبات اقتصادی با بهروری متقابل برای هر دو کشور میتواند به مراتب بیشتر از اینها بوده باشد.

صدور اوراق قرضه دولتی نه تنها تاثیر انقباضی در توسعه و رشد اقتصادی بر جای میگذارد، بلکه بازار داخلی ایران پتانسیل خیلی کمی برای جذب و خرید اوراق را دارا میباشد. به این دلیل میباشد که دولت مجبور میباشد تا باز هم دست به دامن بانک مرکزی شده و از آنها بخواهد که پول بدون پشتوانه چاپ کرده و به دولت بدهد. چون عمده این پول های قرض گرفته شده بصورت هایی مانند یارانه های دولتی و یا حقوق بازنشستگان صندوق های بیمه های بازنشستگی به مردم پرداخت میشود که از آن طریق در بازار به گردش در می ایند، منجر به انفجار بیشتر میزان نقدینگی در گردش و انفجار تورمی در جامعه میگردد.

هیچکدام از این متخصصین راه حل گذار کلان از این نظامی که بطور ذاتی فاسد، ظالمانه و بیمار است را ارائه نمی دهند. به همین دلیل است، که راه حل همه آنها در مسیر گذار از حاکمیت الیگارشی نظام سرمایه داری تجارت سالاری باند های مافیایی رانت خوار، به نوعی از نظام سرمایه داری بیشتر قانونمندتر، شفاف تری را که همان نئولیبرالیسم اسلامی است، ترویج می نمایند. در این دوران گذار، بخش اعظم الیگارشی سوداگران جلد عوض کرده و همزمان با حفظ قدرتمداری خویش تبدیل به نئولیبرال های جدید میگردند، در حال که در آن قدرتمداری مافیاهای مرکنتالیستی کمتر شده، و میدان برای باندهای مافیایی نئولیبرالیستی فراهم تر میگردد.

بیکاری عظیم، گرسنگی و فقر، ورشکستگی موسسات و بانک ها، زمینه را برای غلیان و خیزش ها جنبش های عظیم توده ای فراهم می نمود. این در شرایطی بود، احزاب کمونیست و سوسیالیست همراه با اتحادیه های کارگری، نه تنها جهت یاری کردن بسیج شده بودند، بلکه در مسیر بسیج سوسیالیستی جنبش کارگران و زحمتکشان به میدان آمده بودند. به نوعی، عرصه برای دومین انقلاب سوسیالیستی در دنیا در ایالات متحده آمریکا فراهم میشد. همانطور که اشاره شد، جنبش کمونیستی و کارگری آمریکا، تجربه انقلاب اکتبر روسیه را پیش روی خویش داشت که بیش از یک دهه از آن نگذشته بود.

امروزه خیزش های جدید توده ای و نوین جنبش های آنارشیستی را در حرکت ها و جنبش های نسل جدید، جنبش های دانشجویی و جوانان، در قالب هایی مانند مانند " تسخیر وال استریت" و جنبش های ضد جنگ، جنبش های ضد تبعیض جنسی و غیره شاهد میباشیم، که غالباً توسط نسل جوان سازماندهی شده و کلیت نهادها و ارگان های اصلی قدرتمداری های کلان سرمایه داری جهانی را مورد هدف قرار می دهند.

اختلافات ما بین آنارشیستها و دولت جمهوری، که عملا تحت کنترل کمونیست ها بود، به درگیری های پلیسی، امنیتی و نظامی کشیده میشود. کمونیستهایی که پیرو خط مسکو بودند، به موازات تروتسکیستها و کمونیستهای مستقل از خط مسکو ، که "پوم" ( پ او یو م) نامیده میشدند، در جمهوریت نقش داشتند. جنگ های داخلی میان جمهوری جوان که بیشتر دست کمونیست ها و سوسیالیستها بود، با آنارشیستها را ترور سرخ، و جنگ میان فاشیستها و فالانژیستها را با جمهورت و آنارشیسم را به نام ترور سفید می نامند. البته که کشتار ترور سفید دهها برابر ترور سرخ بود.

شرکت آنارشیست ها از نقاط مختلف دنیا، از جمله آمریکا در مکزیک، از جمله داستان نویسی های کوتاه جک لندن، شکت خود اما گولدمن از جمله ویژگیهای انقلاب مکزیک بود. انعکاس جهانی آن در اروپا و جاهای دیگر میان جنبش های انقلابی و آنارشیست ها خیلی زیاد بود. به طوری که کراپوتکین" از رهبران جنبش آنارشیستی روسیه و اروپا، از تجربیات جنبش دهقانی و انقلاب مکزیک در فورمولبندی نظریات خویش برای جنگ های دهقانی استفاده می نمود.

آنارکو سندیکالیسم، از طریق رهایی کارگران و زحمتکشان از بند کار ستمگران، مستقیما وارد فاز آفرینش جامعه بدون طبقاتی خویش می‌گردند. آنها در این زمینه با خلاقیت، ابتکار و توان و قابلیت های کارگران در شرایطی متکی هستند که دیگر اثری از قدرتمداری سیاسی، الهی و مالکیت اقتصادی موجود نیست.

درس بزرگی که آنارشیستها از تجربه کمون پاریس آموختند، این بود که اگر چه آنها با شیوه های مسالمت آمیز و مدنی هم بخواهند با ساختاربندی جامعه ایده آل سوسیالیستی خویش اقدام نمایند، یا حتی به اعتراضات و اعتصابات مسالمت آمیز جهت دست یافتن به خواسته های خویش دست بزنند، با خشن ترین شیوه های کشتار و سرکوب قدرتمداری های حاکمه مواجه خواهند بود.

تشکیل و مدیریت کمون پاریس طی بیش از هفتاد روز عمر آن تجربه بزرگی برای جنبش کارگری محسوب میگردید. در عین حال کشتار و قتل عام بیش از بیست هزار کمونارد در پاریس، از یک طرف میزان شدت و وسعت وحشیگری و جنایت و بربریت صاحبان قدرت و سرمایه را به نمایش گذاشت، از طرف دیگر برای آنارشیستها هم ثابت کرد، که حتی اگر آنها هم تلاش نمایند تا فقط از طرق مسالمت آمیز، مانند به راه اندختن اعتصابات، مبارزات خویش را به پیش برند، باز هم آنها با چنین میزان از وحشیگری و خشونت از طرف قدرتمداران حاکمه روبرو خواهند شد.

علیرغم انتظارات ما، آلترناتیو فاشیستی، به میزان قدرتمندی در میدان تنازعات اجتماعی برآمد داشته و عمل می نماید. مردم عادی و توده های زحمتکش، نیروهای آزادیخواه و صلح طلب باید بتوانند با چنان الترناتیو شفاف، منسجم و واحد ویژه ای به میدان آمده و برآمد نمایند تا بتوانند توده های عظیمی را که میتوانند به دام ایدئولوژی های فاشیستی می افتند را قانع نمایند، که آلترناتیو مقابل انسانی سعادتمند تر، و بالنده تری در مقابل فاشیسم موجود بوده و برای عبور از این دوران بحرانی وجود دارد. این آلترناتیو جایگزین، همان الترناتیو سوسیالیستی است.

فایل صوتی جلسه پرسش و پاسخ تلگرامی

میهمان: دنیز ایشچی - پژوهشگر، عضو حزب چپ ایران (فدائیان خلق)

جمعه ۱۲ شهريور ۱۴۰۰- ۳ سپتامبر ۲۰۲۱

ساعت: ساعت ۹ شب به وقت ایران - ۱۸:۳۰ به وقت اروپای مرکزی و ۱۲:۳۰ به وقت شرق آمریکا و کانادا

https://t.me/joinchat/tV0lKV4J97UzZWY5

برآمد واحد چپ ایران، به موازات خیزش های جنبش کارگری، نقشی حیاتی در تثبیت نیروهای جبهه گذار سوسیالیستی، بعنوان هسته مرکزی و مرکز ثقل جنبش آزادیخواهانه و عدالت جویانه مردم ایران است. امروز، به هزاران دلیل متفاوت می توان گفت که شرایط برای اتحاد نیروها، سازمان ها و احزاب چپ در ایران، و تشکیل سازمان یا حزب واحد فراهم است. آنچه را که می توان بطور واقعبینانه در مورد آن صحبت کرد، در درجه اول ضرورت برآمد واحد نیروهای سوسیالیستی در صحنه سیاسی کشور برای موفقیت آنها در برگشت ناپذیر کردن گذار سوسیالیستی از جمهوری اسلامی ایران است.

وقتی بخش تحلیل طبقاتی را از پارامترهای تحلیلی حذف میکنیم، آلترناتیو "دموکراسی" را که هر کسی تفسیر متفاوت و جداگانه خویش را از آن دارد، بعنوان استراتژی گذار از جمهوری اسلامی ایران تعیین میکنیم، با توجه به بحث های قبلی، نیروهایی را که ما آنها را در گروه بندی "غیر دموکراتیک" قرار میدهیم، از جمله در عرصه جهانی حکومت های کوبا، ونزئولا، چین، روسیه، و امثال اینها از گروه دوستان خویش حذف کرده، تمامی قدرتمداری های نئولیبرال به اصطلاح دموکراتیک را که خود را سیمای دموکراسی جهانی معرفی میکنند، و هر روز بخاطر الکسی ناوالنی ها و خوان گوایدوها، در حالیکه "جورج فلوید ها" را در خیابان ها و "جولیان اسانژ ها" را در زندان ها خفه کش میکنند، پیراهن ها خویش را سینه چاک میکنند، در گروه بندی " همه با هم جهانی" خویش قرار میدهند.

محدود کردن فعالیت سیاسی چپ سوسیالیستی، که خواهان تحولات بنیادین اجتماعی سیاسی اقتصادی است به چارچوب های تنگ نظام لیبرال دموکراسی، عملا توده های مردم را به سلاخ خانه های قدرتمدای حاکمه می کشاند. در حالیکه تبدیل "لیبرال دموکراسی" بعنوان هدف استراتزیک و مرحله ای جنبش چپ، جایگزین کردن آن به جای دوران تحول گذار سوسیالیستی در شرایط حاکمیت های کلان سرمایه داری، تنها میتواند به عنوان استراتژی خود کشی سیاسی تلقی گردد.

این نظام فکری، کاملا با نظام ارزشی مبتنی بر باورمندی کار سالارانه، که در این مقطع تاریخی تلاش میکند تا مناسبات اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، حقوقی، اقتصادی و غیره را بر اساس ارزشمداری کارسالارانه تعریف و دگرگون نماید، کاملا بیگانه است. این نظام ارزشی امروز، در دوران آغاز افول نظام کلان سرمایه داری جهانی، نه تنها در مسیر شکوفائی سوسیالیستی حرکت نمی نماید، بلکه برعکس، گاها بطور خطرناکی در تقابل با آن قرار میگیرد.

چیدمان امپریالیستی طالبان بر کابل، در شطرنج پیکار استراتژیک آمریکا بر علیه چین و روسیه و ژئوپولیتیک منطقه نقشی کلیدی دارد. این در حالی است که طالبان با چهره ضد آمریکایی و ضد امپریالیستی و قهرمان ملی به قدرت میرسد. بطور همزمان، طالبان قبل از آغاز حمله نهایی و سرتاسری خویش در افغانستان، هم نمایندگانی را به مسکو اعزام نمود، و هم به پکن. این امر نشام میدهد که همزمان با هزیمت کفه سنگین قدرتمداری جهانی به سمت شرق، به دوران آغاز پایان سلطه گری امپریالیستی آمریکایی انگلیسی، استراتژی گماشتن طالبان بر کابل، میتواند به ضد خودش نیز تبدیل گردد. یعنی که چین و روسیه قادر گردند تا حکومت طالبان را مهار کرده و تحت کنترل خویش در بیاورند.

سالهای سال است که آمریکا، توسط ژاندارم منطقه ای خودش در این منطقه، یعنی دولت استرالیا در تلاش است تا یک ائتلاف امنیتی نظامی قدرتمندی در این منطقه ایجاد نماید. در این زمینه آنها موفق شده اند تا یک ائتلاف امنیتی مابین استرالیا، آمریکا، کره جنوبی و ژاپن در این منطقه ایجاد نمایند. تلاش آنها در پیوستن کشورهای دیگری از قبیل هنوستان، فیلیپین و تایلند چندان موفق نبوده است. با وجود این، آنها با سماجت تمام استراتژی امنیتی گسترش این ائتلاف را ادامه میدهند. در این زمینه آنها اهمیت ویژه ای روی هندوستان قائل بوده و با بهره بردای از اختلافات مرزی آنها با چین، تلاش مینمایند تا از طریق تحریکات ناسیونالیستی، هندوستان را به سمت خویش بکشانند.