وضعیت امروزی هفتتپه، ناشی از چند دهه زوال مستمر صنعت و زیستبوم خوزستان و به موازات آن سیاستهای نولیبرالی اقتصادی بوده که درعمل به تضعیف خلق ارزش و چیرگی هرچه بیشتر سرمایههای مالی ـ تجاری در اقتصاد ایران منتهی شده است. برونرفت از وضعیت کنونی در وهلهی نخست مستلزم سلبمالکیت از خریداران خصوصی، به رسمیت شناختن تشکلهای کارگری و پذیرش مطالبات آنها و از سوی دیگر تجدیدساختار این صنعت با توجه به الزامات زیستمحیطی است.
برای حاکمانی که خیال رسیدن به رتبهی اول در منطقه، در بسیاری از شاخص های توسعه تا ۱۴۰۴ را در سر میپرورانند، تناقض آشکار این است که دو نیروی اصلی محرک توسعه یافتگی، «معلمان» و «کارگران» (آموزش و تولید) را تحت شدیدترین فشارهای اقتصادی و امنیتی قرار دادهاند.
یکی از مسائل محوری در مباحث استراتژی به مشی جبهه چپ حزب مربوط است. گرایش قوی در حزب شکلگرفته است که شکستهای حزب تا مرحله خطر ناپدید شدن آن از سپهر سیاسی فرانسه را به سیاست حزب درزمینهٔ جبهه چپ مربوط میداند.
در وهله نخست، نگاه ژیژک قدرت محوراست و هم چنان بر این نظراست که چپ با حضور و یا مشارکت در دولت و ماشین قدرت، و داشتن عزم و اراده لازم و آموختن از امثال مارگارات تاچرها و ترامپ ها می تواند پیش برود. در حقیقت تأکیدبر اعمال قدرت، ویژگی سوسیال دمکراسی موردنظر او را تشکیل می دهد. از همین منظر او یک فیلسوف اقتدارگرا محسوب می شود و نه یک فیلسوف جامعه گرا و آزادیخواه و ضدقدرت و ضدسیستم.
مدیریت جمعیت مازاد تنها در محدوده تربیت کارگران و متقاضیان کار منضبط و سر براه محدود نماند. غلبه روز افزون معیارهای تنبیهی برای سودآوری بیشتر سرمایه به یک نرم تبدیل شده است. برای مثال، اندازه و ترکیب این جمعیت مازاد بشدت از طریق سیاستهای مهاجرتی تنظیم میگردد. مهاجرت به کشورهای با چشمانداز کاری بهتر، برای یک نیروی کار مازاد واکنشی مشترک در مقابل بیکاری بوده و هنجاری تاریخی است.