مجتبی خامنهای در شرایطی بیسابقه (جنگ خارجی و خلاء قدرت ناگهانی) و با تکیه بر شبکهای از قدرت که طی سالها در نهادهای نظامی-امنیتی ایجاد کرده بود، به رهبری جمهوری اسلامی رسید
بستر به قدرت رسیدن: تثبیت یک روند طولانی
به قدرت رسیدن مجتبی خامنهای نتیجه یک روند بلندمدت و برنامهریزی شده برای انتقال مرکز ثقل قدرت از نهادهای سنتی روحانیت به نهادهای نظامی-امنیتی توصیف شده است . عوامل کلیدی در این زمینه عبارتند از
· نقش محوری سپاه پاسداران: تقریباً تمامی منابع بر این نکته تأکید دارند که مجتبی خامنهای با حمایت و فشار قاطع سپاه پاسداران به این جایگاه رسیده است . این حمایت، حاصل شبکهسازی و نفوذ او در طول سالها، به ویژه در واحدهای کلیدی مانند نیروی قدس، سازمان اطلاعات سپاه و قرارگاه ثارالله بوده است
· حذف رقبا و مهندسی نهادها: مرگ ابراهیم رئیسی (که یکی از جدیترین گزینههای جانشینی بود) در سانحه سقوط هلیکوپتر، و یکدستسازی مجلس خبرگان رهبری در دوره ششم (از طریق رد صلاحیت گسترده نامزدهای مستقل) مسیر را برای او هموار کرد . انتخابات این دوره خبرگان با کمترین میزان مشارکت تاریخی برگزار شد و ترکیب آن به نفع نیروهای نزدیک به دفتر رهبری تغییر یافت .
· پیشینه اجرایی و امنیتی: نام مجتبی خامنهای برای اولین بار در جریان انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۳۸۴ و سپس در سرکوب جنبش سبز در سال ۱۳۸۸ به عنوان یک چهره تأثیرگذار پشت صحنه مطرح شد . او در سالهای اخیر به عنوان مسئول هماهنگیکننده میان بیت رهبری و فرماندهان ارشد سپاه و همچنین مدیریت برخی پروندههای اقتصادی و امنیتی نقش ایفا میکرد
هژمونی و رابطه با جناحها: رهبری در سایه سپاه
اگرچه مجتبی خامنهای اکنون رسماً در رأس قدرت قرار دارد، اما تحلیلها حاکی از آن است که هژمونی او با چالشهای اساسی مواجه است و استقلال عمل چندانی ندارد
· وابستگی به سپاه به عنوان منبع اصلی قدرت: برخلاف پدرش که در طول دههها توانسته بود نوعی تعادل میان جناحهای مختلف برقرار کند، به نظر میرسد مجتبی خامنهای بیش از هر چیز نماینده و محصول شبکه قدرت سپاه پاسداران است . این وابستگی، او را در موقعیتی ضعیفتر قرار داده و ممکن است در آینده به ابزاری برای اعمال نفوذ بیشتر فرماندهان نظامی تبدیل شود . به عبارت دیگر، او ممکن است برای حفظ قدرت، ناچار به پذیرش خواستهای این نهاد باشد.
· جنگ قدرت درونجناحی: پس از کشته شدن علی خامنهای، نزدیک به ۹ روز جنگ قدرت شدیدی میان جناحهای مختلف حکومتی (از جمله روحانیون سنتی و فرماندهان سپاه) برای تعیین جانشین درگرفت . گزارشهایی نیز از مخالفتهایی درون خود مجلس خبرگان با این انتخاب وجود داشته است که نهایتاً با فشار سپاه کنار گذاشته شد . این نشان میدهد که اجماع کاملی در مورد رهبری او وجود ندارد و ممکن است این اختلافات در آینده دوباره ظهور کند.
· فقدان پایگاه علمی و اجتماعی مستقل: همانند پدرش در بدو انتخاب، مجتبی خامنهای فاقد جایگاه برجسته علمی در حوزههای علمیه است. هیچ اثر، مقاله یا درس خارج منتشر شدهای از او در دسترس نیست و این موضوع میتواند بر مشروعیت دینی او در میان بخشی از روحانیون تأثیر منفی بگذارد . پایگاه اجتماعی او نیز بسیار محدود و عمدتاً به بدنه نظامی-امنیتی و گروههای وفادار به پدرش منحصر میشود .
رابطه با جامعه مدنی و نیروهای اجتماعی: تشدید سرکوب
با توجه به سابقه و ساختار قدرتی که مجتبی خامنهای را به این جایگاه رسانده، آینده جامعه مدنی بسیار تاریک توصیف میشود
· تکمیل پروژه "امنیتیسازی": تحلیلگران معتقدند که انتخاب او به معنای نهاییشدن روند "امنیتیسازی" تمام عرصههای زندگی در ایران است . به عبارت دیگر، فضای سیاسی و اجتماعی با شدت بیشتری تحت سلطه رویکردهای امنیتی و نظامی قرار خواهد گرفت.
· ادامه سرکوب: مجتبی خامنهای مستقیماً در سرکوب اعتراضات گسترده سالهای اخیر، از جمله آبان ۹۸، اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ و دیماه ۱۴۰۴، نقش داشته است . با توجه به این پیشینه، انتظار میرود که در دوره رهبری او، سرکوب هرگونه نافرمانی مدنی (از جمله جنبش زنان، دانشجویی و کارگری) با خشونت بیشتری دنبال شود .
· تعمیق شکاف دولت-ملت: انتخاب فردی با قرابت نسبی با رهبر پیشین در شرایطی که بخش بزرگی از جامعه خواستار تغییرات اساسی است، شکاف عمیق میان حاکمیت و ملت را غیرقابل ترمیمتر میکند . شعار "مجتبی بمیری، رهبری رو نبینی" در سال ۱۳۸۸ نشاندهنده آگاهی و مخالفت بخشهایی از جامعه با این سناریو از سالها قبل بود .
روابط بینالملل و منطقه: تداوم با رویکردی تهاجمیتر؟
در عرصه سیاست خارجی، نشانههایی از تداوم و حتی تشدید رویکردهای پیشین دیده میشود
· نگاه به نیروهای شیعه منطقه: منابع داخلی جمهوری اسلامی تلاش دارند تا حمایت طبیعی نیروهای شیعه در عراق، لبنان و یمن از رهبر جدید را نشان دهند . به نظر میرسد مجتبی خامنهای که روابط نزدیکی با فرماندهان ارشد محور مقاومت از جمله حزب الله لبنان داشته است، بر حفظ و گسترش این شبکههای فراملی تمرکز خواهد کرد
· تقابل با غرب: با توجه به خصومت آشکار مجتبی خامنهای با غرب و تحریم شدنش توسط آمریکا (پیش از رسیدن به رهبری)، و همچنین تهدیدات مستقیم دونالد ترامپ مبنی بر ترور او، چشمانداز روشنی برای بهبود روابط با غرب وجود ندارد . برخی تحلیلگران معتقدند او برخلاف مدلهایی مانند محمد بن سلمان در عربستان، به دلیل پایگاه اجتماعی محدود و ایدئولوژی ضدغربی قادر به تغییر مسیر و تعامل با جهان نیست
· ادامه جنگ و بحران: انتخاب او در بحبوحه جنگ گسترده آمریکا و اسرائیل علیه ایران صورت گرفته است و منابع نظامی اسرائیل تأکید کردهاند که به تعقیب او و دیگر رهبران جمهوری اسلامی ادامه خواهند داد . این موضوع نشان میدهد که دوره رهبری او از همان ابتدا با چالشهای امنیتی و نظامی شدید و بیسابقهای همراه خواهد بود.
مجتبی خامنهای به عنوان نماد پیروزی کامل جناح نظامی-امنیتی بر سایر جناحهای سنتی، به قدرت رسیده است. او اگرچه رسماً در رأس هرم قدرت قرار دارد، اما به شدت به همان شبکه نظامیای وابسته است که او را به این جایگاه رسانده است. به نظر میرسد در دوره او، سیاستهای سرکوبگرانه داخلی تشدید شود و رویارویی با غرب و بحرانهای منطقهای نیز تداوم یابد. آینده او وابستگی زیادی به تواناییاش در مدیریت همزمان جنگ خارجی، فشارهای اقتصادی، نارضایتی اجتماعی گسترده و حفظ انسجام درون جناحی خواهد داشت که به نظر دشوار میآید.
بر اساس گزارشهای منتشر شده از منابع متعدد، مجتبی خامنهای در شرایطی بیسابقه (جنگ خارجی و خلاء قدرت ناگهانی) و با تکیه بر شبکهای از قدرت که طی سالها در نهادهای نظامی-امنیای ایجاد کرده بود، به رهبری جمهوری اسلامی رسید
بهروز فدائی ـ دهم مارچ ۲۰۲۶
افزودن دیدگاه جدید