اولین نشست کنگره آزادی ایران به پایان رسید. این کنگره با حضور طیفهای متنوعی از جریانهای سیاسی، تشکلهای مدنی، گروههای حقوق بشری و فعالان حقوق زنان برگزار شد که خود نکتهای مثبت و قابل توجه است. در مجموع، فضایی فراهم بود تا هر دیدگاه و گرایشی بتواند بدون محدودیت و شروط از پیش تعیینشده، نظرات خود را مطرح کند.
برنامهها به صورت منظم اجرا شد و در طول دو روز نشست، حاضران با صبوری و بدون بروز تنش یا رفتارهای ناهنجار، به سخنرانیها و پنلها گوش سپردند. میانگین سنی شرکتکنندگان نسبتاً بالا بود و حضور زنان، هرچند کمتر از مردان، در مقایسه با نشستهای مشابه قابل توجه ارزیابی میشود. عملکرد مدیران نشست (مدراتورها) نیز حرفهای و قابل تحسین بود. کنگره همچنین اعلام کرد که با تشکیل دبیرخانه، فعالیتهای خود را ادامه خواهد داد.
اهداف مورد نظر برگزارکنندگان کنگره و نقاط قوت آن
۱. فراهم سازی بستر گفتوگو میان طیفهای متنوع سیاسی؛ میان سازمانها و احزاب سیاسی با افراد مستقل، و نیز میان تشکلهای مدنی و تشکلهای سیاسی.
۲. تمرین گفتوگو در چارچوبی پارلمان گونه؛ بهمعنای برابری حقوق همه مشارکتکنندگان در بیان دیدگاهها، نظرات و پیشنهادها، فارغ از میزان نفوذ و اعتبار آنان در خارج از جلسه.
۳. شکل گیری و جهت گیریهای سیاسی احتمالی در روند حرکت کنگره، نه تعیین پیشاپیش خروجی سیاسی با جهتگیری مشخص و اهداف از پیش تعریف شده.
۴. عدم تلاش برای شکل دهی به تشکلی سیاسی (نظیر جبهه، بلوک یا شورا) مبتنی بر منشور، بیانیه یا برنامه عملی از دل این نشست.
۵. عدم تعریف و یا نقش یا رسالتی از خود/کنگره از جنس آلترناتیو سیاسی، مدیریت دوران گذار یا برقراری ارتباط با دولتها؛ همچنین عدم اعلام هدف برای تغییر یا پایان جمهوری اسلامی.
۶. عدم رقابت با سایر نیروهای سیاسی و پرهیز از برقراری ارتباط یا ارسال پیام برای تعامل با بلوکهای موجود.
با توجه به این چارچوب، از ابتدا قابل پیشبینی بود که کنگره به خروجی یا بیانیه سیاسی مشخصی نرسد؛ چراکه این امر نه در اهداف اولیه تعریف شده بود و نه با ماهیت جمع متکثر و نامتعین آن و آنهم در اولین نشست خود سازگار است. در چنین ساختاری، که مشارکت کنندگان از حقوق برابر برخوردارند اما در قالب یک تشکل تعریف شده قرار نمیگیرند، امکان بهکارگیری سازوکار اکثریت و اقلیت برای تصمیم گیری وجود ندارد؛ سازوکاری که معمولاً در احزاب یا ائتلافهای مبتنی بر توافقات مشخص قابل اجراست. اتخاذ چنین مکانیزیم به شکست نشست منجر می شد.
با این حال، همین ویژگی را میتوان هم بازتاب یک واقعیت و درک درست برگزار کنندگان نشست و هم یک کاستی دانست؛ چراکه در شرایط حساس کنونی، نیاز به ارائه راهکارها و جهت گیریهای روشن سیاسی بیش از پیش احساس میشود. از این منظر، کنگره بیش از آنکه یک نهاد تصمیم گیر باشد، بستری برای گفتوگو و همنشینی نیروهای متکثر باقی ماند. امری که ارزش آن در سطح فرایندی قابل توجه است، هرچند خلأ خروجی مشخص همچنان محل تأمل است.
نقد بر کنگره آزادی
۱.کنگره از برقراری تماس فعال و مستقیم با موضوعات روز فاصله گرفت؛ حتی در سطح طرح مسئله در پنلها نیز این خلأ محسوس بود. در شرایط کنونی، برخی محورهای اساسی میتوانستند در دستور کار قرار گیرند: الف) جنگ، پیامدهای آن و سناریوهای برونرفت. اگر چه در سخنرانی ها و پانل ها به این مهم توجه شده بود؛ ب) نسبت با جمهوری اسلامی و چشمانداز پایان آن؛ ج) راهکارها و سازوکارهای گذار از نظام و جایگزینی ساختار سیاسی ـ حقوقی؛ د) چگونگی برقراری و تنظیم رابطه با طیف هایی که درکنگره حضور نداشتند. بخصوص طیف پادشاهی خواهان.
۲.عدم حضور نمایندگانی از طیف پادشاهیخواه، یکی از خلأهای مهم در ترکیب متکثر کنگره بود. مشخص نیست برگزارکنندگان تا چه اندازه در این زمینه تلاش کردهاند. گفته میشود که درباره دعوت از رضا پهلوی در نشستهای تدارکاتی رأیگیری شده و این پیشنهاد رأی نیاورده است. فارغ از درستی یا نادرستی دعوت از شخص ایشان— که احتمال عدم پذیرش آن نیز قابل پیشبینی بود— رویکرد مؤثرتر میتوانست دعوت از نیروهای سازمانیافته تر و میانهرو این طیف، از جمله حزب مشروطه ایران ــ لیبرال، حزب ایران نوین و چهرههایی مانند دکتر منصور باشد.
۳.به نظر میرسد یکی از معیارهای غیررسمی در دعوتها، فاصله داشتن با طیف پادشاهیخواه بوده است. حتی افرادی از این طیف که در کنگره حضور داشتند یا در تدارک آن نقش داشتند، عمدتاً از منتقدان رویکردهای غالب در این جریان محسوب میشوند. اگر هدف اصلی کنگره را تقویت گفتوگوی فراگیر بدانیم، عدم حضور بخش مؤثر و فعال پادشاهیخواهان—به ویژه آنانی که پیرامون رضا پهلوی فعالیت دارند—یک کاستی جدی است. از اینرو، یکی از اولویتهای آتی کنگره میتواند طراحی چارچوبی برای گفتوگو با این طیف و ارائه پیشنهادهای مشخص تنظیم رابطه با آنها باشد.
۴. یکی دیگر از محورهای قابل نقد، تکراری بودن بخش قابل توجهی از مباحث مطرح شده بود. برگزاری بیش از ۵۰ سخنرانی—چه به صورت انفرادی و چه در قالب پنل—علاوه بر ایجاد خستگی برای مخاطبان، بیانگر بازتولید مضامینی بود که طی دو دهه گذشته در نشستهای مشابه به دفعات طرح شدهاند. بخش عمدهای از این سخنان از نوآوری برخوردار نبود و میتوانست در سالهای پیش نیز با همین صورت بندی ارائه شود.
در مقابل، تمرکز بیشتر بر موضوعاتی همچون جنگ و نیز ضرورت شکلگیری گفتوگویی فراگیر میان نیروهای سیاسی—با هدف دستیابی به حداقلی از توافق بر سر قواعد تنظیم روابط، سازوکارهای حل اختلاف و شیوههای تصمیمگیری در سطوح کلان—میتوانست تا حدی این کاستی را جبران کرده و به ارتقای سطح مباحث کمک کند.
۵. ساختار مشارکت نیز عمدتاً یکسویه و مبتنی بر شنیدن بود. حاضران—با احتساب حدود ۲۵۰ نفر شرکتکننده—نقشی محدود به مخاطب داشتند و امکان مشارکت فعال برای آنان بسیار اندک بود. تنها در یکی از پنلها، با مدیریت خانم نگین شیرآقائی، به صورت محدود فرصت اظهارنظر به دو نفر از حاضران داده شد. هرچند امکان ارسال پرسش بهصورت مکتوب از طریق واتساپ فراهم بود، اما این شیوه جایگزین مناسبی برای گفتوگوی زنده و تعاملی محسوب نمیشود. حداقل انتظار می رفت در هر پنل، فرصت طرح پرسش و نقد برای چند نفر از حاضران فراهم شود. در صورت تداوم این الگو، مشارکت در نشستهای آینده برای برخی از شرکتکنندگان، از جمله نگارنده، با تردید مواجه خواهد بود.
سخن پایانی
همواره این پرسش مطرح بوده است که چرا بخش قابل توجهی از ثروتمندان، کارآفرینان و صاحبان کسبوکارهای متوسط و بزرگ—که از ظرفیتها و فرصتهای اقتصادی کشور بهره مند شده و با ابتکار و تلاش به جایگاه مالی قابل توجهی دست یافتهاند—در روند مبارزه برای آزادی و جمهوری اسلامی، نقشی ایفا نمیکنند. این وضعیت، در مقایسه با تجربه تاریخی انقلاب مشروطه ایران، قابل تأمل است؛ دورهای که در آن، تجار و بازاریان نقشی فعال و تعیینکننده در حمایت از جنبش مشروطه داشتند و بخش مهمی از هزینههای آن را تأمین میکردند.
با وجود حضور گسترده فعالان اقتصادی و کارآفرینان در دهههای اخیر، به ندرت شاهد حمایت سازمانیافته یا مؤثر از سوی آنان از کنشگران مدنی و سیاسی بودهایم. در این میان، ورود افرادی مانند آقای مجید زمانی به این عرصه را میتوان گامی مثبت و قابل توجه ارزیابی کرد. به شخصه از ایشان تشکر می کنم. بنا بر اظهارات ایشان، بخشی از هزینههای برگزاری این نشست توسط وی و تعدادی دیگر از سرمایهگذاران و کارآفرینان تأمین شده است؛ هرچند بخش قابل توجهی از شرکتکنندگان تمام هزینههای سفر و اقامت خود را شخصاً تقبل کردهاند.
با این حال، در نحوه حضور و ایفای نقش ایشان نکتهای قابل تأمل وجود دارد. اینکه آقای مجید زمانی هم بهعنوان سخنران افتتاحیه و هم سخنران اختتامیه کنگره حضور داشته، میتواند این برداشت را ایجاد کند که نقش ایشان فراتر از یک حامی مالی یا مشارکت کننده بوده و نوعی تمرکز در مدیریت نمادین نشست شکل گرفته است. این تلقی حتی اگر ناخواسته باشد ممکن است این تصور را به وجود آورد که تداوم یا برگزاری نشستهای آینده به حضور یا نقش ایشان وابسته است.
برای تقویت استقلال و اعتبار چنین ابتکاراتی، به نظر میرسد لازم است میان نقش حامیان مالی و مدیریت اجرایی یا نمادین برنامهها تفکیک روشنتری برقرار شود. توزیع متوازن مسئولیتها و پرهیز از تمرکز نقشهای کلیدی در یک فرد، میتواند به افزایش اعتماد عمومی و تقویت ماهیت جمعی و فراگیر اینگونه نشستها کمک کند.
منوچهر مقصودنیا. ۲ آپریل ۲۰۲۶ برابر با ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
افزودن دیدگاه جدید