تفسیری از میشائل تومان
بسفر، سوئز، هرمز: جنگ برای کنترل تنگههای دریایی، پدیدهای همیشگی در تاریخ بوده است. از تاریخ چه میتوان درباره بحران کنونی خلیج فارس آموخت؟
هیچکس دقیقاً نمیداند که اکنون در تنگه هرمز واقعاً صلح برقرار است، جنگ جریان دارد یا وضعیتی میان این دو. اما تا زمانی که این ابهام وجود دارد، یک چیز قطعی است: تنگه مسدود است.
آنچه اکنون پیش چشم ماست، حاصل کارنامه پایانی دو استراتژیستِ بیراههرو است. بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ، توافق هستهای کارآمد و بهشدت تحت نظارت با ایران را نابود کردند و سپس ناخواسته وارد کارزار عظیم نظامیای شدند که دیگر راه خروجی از آن نمییابند. پیش از آغاز جنگ، آنان در برتری بلامنازع خود غرق بودند؛ اما اکنون از موضع ضعف عمل میکنند. آنچه این تفاوت را رقم زده، تنگه هرمز است.
سلطه بر این گذرگاه دریایی که برای جهان اهمیتی حیاتی دارد، بزرگترین دستاورد رژیم تمامیتخواه اسلامگرای ایران از زمان به قدرت رسیدنش در سال ۱۹۷۹ به شمار میآید. از این پس جهان باید خود را برای اختلالی پایدار در این گلوگاه تجارت جهانی آماده کند. اسلامگرایان تندرو حاکم بر ایران از اهرم هرمز برای باجگیری از همه کشورها و همه طرفها استفاده خواهند کرد. آیا راهی برای خروج از این بنبست وجود دارد؟
این نخستین بار نیست که یک تنگه یا کانال دریایی در تاریخ معاصر مسدود میشود. رفتوآمد در تنگه هرمز پیشتر نیز در دهه ۱۹۸۰، همزمان با جنگ ایران و عراق، دچار اختلال شده بود. کانال سوئز پس از جنگ ششروزه سال ۱۹۶۷ به مدت هشت سال بسته ماند. مسیر دریای سرخ از طریق بابالمندب نیز بر اثر حملات حوثیهای یمن، که با ایران پیوند دارند، در فاصله سالهای ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵ بهشدت خطرناک شد و همچنان نیز مسیری پرخطر باقی مانده است. حتی بیش از یک قرن پیش، در جریان جنگ جهانی اول، رفتوآمد از داردانل و بسفر نیز متوقف شده بود.
با این همه، باز بودن مطمئن یک تنگه دریایی در شرایط کنونی سود چندانی برای ایران ندارد.
جامعه جهانی بارها توانسته است برای چنین بحرانهایی راهحلی بیابد و بارها موفق شده است تنگهها و کانالهای دریایی را دوباره بگشاید. شاید بتوان از این تجربههای تاریخی درس گرفت.
نخستین راهحلی که اغلب از سوی حامیان جنگ مطرح میشود، ادامه دادن به عملیات نظامی، اما با شدت بیشتر، است. این استدلال یادآور سخنان سیاستمداران روسی از سال ۲۰۲۲ به این سو است که میگویند: «ما که هنوز اصلاً درست و حسابی شروع نکردهایم.»
امید طرفداران این رویکرد در خلیج فارس آن است که بتوان با بمبارانی گسترده، ایران را وادار به تسلیم کرد. دو سال پیش، کشورهای غربی توانستند حملات حوثیها در بابالمندب را تا حدی مهار کنند. اما چنین کاری در مورد ایران امکانپذیر نخواهد بود؛ دستکم نه صرفاً از طریق حملات هوایی. ایران، برخلاف قلمرو حوثیها، یک قدرت منطقهای بهشدت مسلح است. ایالات متحده و اسرائیل ناگزیر خواهند بود دستکم مناطق ساحلی پیرامون تنگه هرمز را در مقیاسی وسیع با نیروهای زمینی اشغال کنند؛ و سپس برای مدتی طولانی نیز در آنجا باقی بمانند. اما هیچکس چنین چیزی را نمیخواهد.
راه حل دوم میتواند رسیدن به یک «توافق» با رژیم ایران باشد؛ همان چیزی که دونالد ترامپ پیشتر نیز تلویحاً به آن اشاره کرده بود. در این سناریو، ایالات متحده میتواند دریافت عوارض عبور از تنگه توسط ایران را بپذیرد و، چنانکه ترامپ اشاره کرده بود، حتی خود نیز از این حق عبور سهمی ببرد. البته چنین توافقهایی با دزدان دریایی را در قرن شانزدهم، تاجوتخت انگلستان با سر فرانسیس دریک انجام داده بود؛ اما این ایده حتی برای تندروترین هواداران جنبش «ماگا» نیز بیش از اندازه بود. زیرا سپاه پاسداران چیزی فراتر از یک گروه دزد دریایی است؛ این نهاد، دشمن ایدئولوژیک مرگبار آنان به شمار میرود.
راه حل سوم همان گزینهای است که آلمان نیز با ناوهای مینروب خود به آن میاندیشد. پاکسازی مینها برای گشودن تنگه، با پذیرش همه طرفها ــ همانگونه که پس از جنگ ششروزه در کانال سوئز انجام شد ــ خواسته تقریباً همه است، جز ایران. زیرا برخلاف مصر در سال ۱۹۷۵، اسلامگرایان تندرو حاکم بر ایران، در تداوم اختلال در رفتوآمد تنگه هرمز، منافع بیشتری برای خود میبینند تا در باز بودن آن. در شرایط کنونی، یک تنگه مطمئن و همواره باز، کمترین سود را برای آنان دارد.
گزینه چهارم، یافتن مسیرهای جایگزین است. کشورهای حوزه خلیج فارس که تا آغاز سال بخش بزرگی از صادرات خود را از طریق تنگه هرمز انجام میدادند، ناگزیرند در نگرش خود تجدیدنظر اساسی کنند. هماکنون نیز در عربستان سعودی خطوط لولهای به سوی دریای سرخ و در امارات متحده عربی خطوطی به سوی خلیج عمان وجود دارد. این زیرساختها باید گسترش یابند، حتی اگر در صورت بروز درگیری نظامی در برد موشکهای ایران قرار داشته باشند. این موضوع درباره دبی نیز صدق میکند، با این حال این شهر همچنان به توسعه زیرساختهای خود ادامه میدهد. طرحهایی برای احداث خطوط لوله و جادههای جدید از طریق عمان به دریای عرب و نیز ساخت بنادر تازه در سواحل عمان از پیش آماده شدهاند. فارغ از اینکه تنگه هرمز در آینده دوباره بهطور کامل قابل کشتیرانی شود یا نه، برخی از این پروژهها باید صرفاً برای کاهش اهمیت راهبردی تنگه هرمز به اجرا درآیند.
الگوی راه حل پنجم را میتوان در تنگه بسفر یافت. پس از سالها اختلاف بر سر تنگههای ترکیه در آغاز قرن بیستم، قدرتهای بزرگ و ترکیه در سال ۱۹۳۶ بر سر کنوانسیون مونترو به توافق رسیدند. این پیمان کنترل نهایی بر بسفر و داردانل را به ترکیه واگذار میکند، اما همراه با محدودیتها و شروط متعدد. در زمان صلح، کشتیهای تجاری حق دارند آزادانه و بدون مانع از این آبراهها عبور کنند و اگر هم عوارضی دریافت شود، باید بسیار ناچیز باشد. کشتیهای جنگی کشورهای ساحلی دریای سیاه موظفاند عبور خود را از پیش اعلام کنند، اما در زمان صلح از حق عبور آزاد برخوردارند. در زمان جنگ، ترکیه میتواند عبور ناوهای جنگی کشورهای دیگر را ممنوع کند.
البته الگوی مونترو تنها تا اندازهای برای تنگه هرمز قابل استفاده است. در اینجا، به جای ترکیه، ایران و عمان باید بهطور مشترک مسئولیت کنترل تنگه را بر عهده داشته باشند. همچنین کشتیهای جنگی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس باید از حق عبور آزاد برخوردار باشند. افزون بر این، ایران نیز باید، دستکم برای یک بار، به تعهدات یک توافق بینالمللی پایبند بماند.
اگر همه طرفها آمادگی مذاکره داشته باشند، ترکیبی از گزینههای سوم تا پنجم میتواند راهگشا باشد. چنین مذاکراتی در نهایت ممکن است به آن بینجامد که ایالات متحده، بهعنوان قدرتی خارج از منطقه، ناچار شود پایگاه بزرگ دریایی خود در بحرین را برچیند. اما وقتی کشوری در جنگ شکست میخورد، از دست دادن بخشی از موقعیت و نفوذ، بهایی است که ناگزیر باید پرداخت.
به نقل دی سایت 10. Juli 2026
افزودن دیدگاه جدید