چهارشنبه ۲۸ اکتبر ۲۰۲۶
چهارشنبه ۶ آبان ۱۴۰۵

نفرین بر آنکس که انسان را برده می خواهد!

نفرین بر آنکس که انسان را برده می خواهد!

می خواستم چیزی بنویسم که شادی بیافریند؛
و لبخند بر لبانِ کودکی بنشاند
و سرمایِ روز وشب را از تنش بیرون برد.

در چشمانِ غمزده اشکی دیدم؛
لرزشی بر تنم افتاد؛
اندوه سراسر وجودم را گرفت

نفرین بر دروغ،
جایی که در آن ننگ و شرم می روید؛
و انسان به زانو در می آید
و نفرین بر خدایی که انسان را برده می خواهد؛
و،
از انسان کالا ساخته است .

می خواستم از شادی بنویسم؛
اما از خیابان صدایی آمد
و بغضی در گلو فروشکست.


چه فرق می کند؟
زمستان هم می گذرد
و من باز شاهد اشکی در چشمان غمزده خواهم بود
و بُغصی که در گلوی
پروانه ای تنها فرو می میرد .

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید