چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۹ - ۲۱ اکتبر ۲۰۲۰

معامله قرن: در خدمت صلح یا در تقویت مواضع اسرائیل و افزایش تنش!

۳۱ شهريور ۱۳۹۹

هر تلاشی که در جهت برقراری صلح در خاورمیانه صورت گیرد، درست و قابل حمایت است؛ اما فراموش نکنیم، یکی از موانع اصلی برقراری صلح در خاورمیانه، پایمال شدن حقوق مردم فلسطین توسط دولت اسرائیل است. به همین دلیل انعقاد هرگونه پیمان صلح بین دولت اسرائیل و کشورهای همسایه، بدون حل مسئلە و شناسایی کشور فلسطین، و زمین در مقابل صلح، ناکارآمد بودە و نمی تواند بە استقرار صلح پایدار کمک نماید.

امروزه در همه تعاملات و کنشگری های سیاسی در جهان بیش از هر چیز از واژه صلح و حل صلح آمیز مناقشات استفاده میشود و طرف های درگیر در هر مناقشە، بعنوان رویکرد قابل پذيرش در افکار عمومی، ادعا می کنند کە مایلند اختلافات را از طریق دیپلماتیک و بطور صلح آمیز حل و فصل کنند. با این وجود می بینیم کە چنین نیست و مواردی وجود دارند کە طرفین مناقشه همچنان برای حل اختلافات بە جنگ متوسل می شوند..

برقرای روابط دیپلماتیک امارات و اسرائیل و در پی آن بحرین و اسرائیل با واکنش های مختلفی روبرو شدە است. تعدادی از دولت ها تا کنون از آن حمایت و تعداد دیگری موضع منفی نسبت بە آن گرفتەاند. نه امارات و نه بحرین هیچکدام مرز مشترک با اسرائیل ندارند و با این کشور در حال جنگ نبودەاند. حال این سؤال‌ مطرح می شود: چرا دولت دست راستی اسرائیل بجای تلاش برای توافق و صلح با دولت فلسطین بە بحرین و امارات متحدە عربی کە هیچ کدام شان مرز مشترک با اسرائیل ندارند روی آوردە است؟

زمانی که ترامپ در امریکا بر سر کار آمد، یکی از اهداف سیاست خارجی دولت خود را ایجاد صلح میان اسرائیل و اعراب اعلام کرد؛ او نام طرح خود را کە آشکارا بە سود اسرائیل و علیە فلسطینی ها بود و با سیاست دولت راست افراطی ناتانیاهو هم راستا بود، "معامله قرن "نام نهاد. طرح صلح ترامپ از همان آغاز از طرف دولت فلسطین رد و با استقبال دولت اسرائیل مواجە شد.

هدف "معامله قرن"، که از سال ۲۰۱۷ بە جریان افتاد و شامل همه کشورهای عرب حوزه خلیج فارس و چند کشور عربی دیگر میشود، این بوده و هست که هرکدام از این کشورها بگونه ای جداگانه، تشویق به بستن قرارداد صلح با اسرائیل بشوند. زمینه عملی پذیرش و یا حداقل چراغ سبز نشان دادن به طرح ترامپ را باید با توجه به ظهور و رشد ملی گرایی جدیدی در بیشتر کشورهای منطقه و در واکنش به اسلام گرایی افراطی دانست. همچنین و بويژه در مورد کشورهای حوزه خلیج فارس، داشتن پشتوانه قوی برای رویارویی با ایران نیز مزید بر علت بوده است. نتیجه عملی رویکرد فوق و با علم به امتناع ایران از تمایل به هرگونه صلحی با اسرائیل، موجب شده که ایران در منطقه بعنوان عامل تشنج و حامی تروریسم معرفی و هرچه بیشتر در منطقە منزوی گردد.

امارات متحده ادعا می کند با اسرائیل با این شرط که تنها در صورت انصراف اسرائیل از الحاق اراضی در کرانه باختری، حاضر به امضای قرارداد صلح با این کشور خواهد بود. ولی فلسطینی ها می گویند اسرائیل در عمل به الحاق اراضی تصرفی، بلندی های جولان و ساحل غربی رود اردن، رسیده است و تعویق این برنامه اسرائیل ژست تو خالیست که امارات برای توجیە برقراری رابطە با اسرائیل مطرح می کند.

موافقان با این پیمان هم مدعی اند که اسرائیل با عقد این قرارداد، از رسمیت بخشیدن به الحاق سرزمین های اشغالی در کرانه باختری به خاک خود، که قرار بوده از اول ماه ژوئیه سال ۲۰۲۰ صورت گیرد، دست کشیده است و نتیجە می گیرند کە کار امارات درست بودە است.

این ادعا درحالی مطرح می شود که شهرک سازی برای اسکان شهروندان اسرائیلی در بخش های مرغوبتر سرزمین های اشغالی، علیرغم قطعنامه‌های مختلف سازمان ملل در مخالفت با این امر، تا اکنون جریان داشته و متوقف نشده است. در واقعیت امر این سرزمین ها با شهرک های ساخته شده در آن، عملاً بطور غیر قانونی به خاک اسرائیل ضمیمە شده اند؛ تا آنجا کە کریدورهای عبور و مرور بین این شهرک ها و کشور اسرائیل هم در حال احداث است.

به همین دلیل، جار و جنجالی که نتانیاهو با اعلام رسمیت بخشیدن "الحاق کرانه باختری" در اول ژوئیه راه انداخته بود، در واقع نمایشی بود برای سوق دادن افکار عمومی به این سمت، که توافق وی با "توقف پروژه الحاق کرانه باختری" را، نوعی امتیاز دهی در مقابل طرفهای در حال مذاکره، جا بزند؛ یعنی وسیله ای برای چانه زنی! روزنامه هاآرتص هم به شکلی همین گمانه زنی را تأیید کرده است.

با تأکید بر این امر که بە رسمیت شناختن اسرائیل از طرف برخی کشورهای عربی موضوع داخلی خود آنهاست، برخورد خصمانە و تهدید آمیز مقامات جمهوری اسلامی و شخص علی خامنەای و برخی فرماندهان سپاە با این کشورها را نه تنها نمی تواند مورد تأیید باشد، بلکه نوعی دخالت در امور داخلی آنها و برای کشور ما بسیار هم زیانبار است. بر خلاف جمهوری اسلامی کە شعار نابودی اسرائیل را می دهد، شناسایی کشور اسرائیل و برقراری مناسبات دیپلماتیک بین ایران و اسرائل باید مورد حمایت قرار گیرد.

عکس از رویتر

برقرای مناسبات میان اسرائیل و تعدادی از کشورهای عربی و طرح صلح ترامپ از آنجا کە جانبدارانە، بە سود اسرائیل و ناقض حقوق مردم فلسطین است و از طرف دولت فلسطین نیز رد شدە است، نمی تواند بە برقراری صلح پایدار و عادلانە بین اسرائیل و فلسطین منجر شود. در طرح صلح ترامپ عملاً طرف اصلی مناقشە کە فلسطینی ها هستند دور زدە شدە، قطعنامە های سازمان ملل نقض گردیدە، الحاق غیر قانونی بخش های از سرزمین های فلسطینی و شهرک هایی غیر قانونی کە اسرائیل در سرزمین های اشغالی متعلق بە فلسطینی ها ساختە مورد تائید قرار گرفتە و حاکمیت فلسطین در نیمی از بیت المقدس انکار شدە است. با وجود رد طرح ترامپ از طرف فلسطینی ها نیاز ترامپ و ناتانیاهو بە دستآورد برای استفادە تبلیغاتی در انتخابات و حفظ قدرت در اسرائیل موجب شدە تا آنها عجولانە سعی کنند بطور نمایشی هم کە شدە بخشی از این طرح را عملی نمایند.

در مراسم اعلام رسمی شناسائی امارات، نتانیاهو – نخست وزیر اسرائیل – اعلام کرد که او خواهان " صلح در مقابل صلح" است. این اولین بار است که اسرائیل اینگونه بده بستانی را اعلام می کند. تاکنون موضع رسمی اسرائیل "زمین در مقابل صلح" بوده است (اگر صلح کنید ما هم در مقابل سرزمینهای اشغالی را پس می دهیم).

صائب عریقات دبیر کمیته اجرایی سازمان آزادی بخش فلسطین توافق امارات و بحرین با اسرائیل را توافق " صلح در ازای حمایت" نامید. از نظر عریقات، این یعنی آمریکا در ازای صلح این دو کشور با اسرائیل از آنها حمایت خواهد کرد. وی خاطرنشان کرده، جرد کوشنر مشاور و داماد ترامپ به برخی از تصمیم سازان جهان عرب گفته است که امریکا ملزم به ادامه این حمایت ها نیست، باید اسرائیل را بسوی خود جذب کنید.

و جالب اینجاست که به گفته عریقات، مسئولان فلسطینی در جریان این توافق قرار نداشتند و در جریان نشست وزرای عرب نیز که پیش از این توافق بود، بیانیه‌ای صادر و در آن بر اصول و پایبندی به طرح صلح عربی تأکید شد.

افکار عمومی جهان با روحیه مثبت نسبت به همه رویکردهایی که در ارتباط با صلح بویژه در منطقه خاورمیانه صورت میگیرد، از آن ها استقبال می‌کنند. توجه به این امر در اتخاذ موضع نسبت به این قرارداد، حائز اهمیت است؛ اما مهم تر از آن پایمال نشدن حقوق مردم فلسطین و کمک به برقراری صلح پایدار در منطقه است. بدون تردید صلح واقعی و پایدار ، صلحی است عادلانه که طرفین احساس برد و اجرای عدالت داشته باشند.

چگونه میتوان اسرائیل را به رسمیت شناخت و در عین حال و همزمان تعرض و عدم پایبندی وی به قطعنامه های بین المللی را به چالش کشید؟

علاوه براین و مهمتر از همه اینکه، هر گونه قرارداد صلح که تضمین کننده صلحی عادلانه و پایدار در منطقه باشد، پیش از همه باید بین اسرائیل و فلسطینیان بسته شود. هر تلاشی که در جهت برقراری صلح در خاورمیانه صورت گیرد، درست و قابل حمایت است؛ اما فراموش نکنیم، یکی از موانع اصلی برقراری صلح در خاورمیانه، پایمال شدن حقوق مردم فلسطین توسط دولت اسرائیل است. به همین دلیل انعقاد هرگونه پیمان صلح بین دولت اسرائیل و کشورهای همسایه، بدون حل مسئلە و شناسایی کشور فلسطین، و زمین در مقابل صلح، ناکارآمد بودە و نمی تواند بە استقرار صلح پایدار کمک نماید.

تا زمانی که طرفهای اصلی درگیر، پشت میز مذاکره برای صلح ننشینند، نمیتوان بر جنجال هایی مشابه برقراری مناسبات اسرائیل و این دو کشور عربی، جز دور زدن مشکل و دور شدن از حل واقعی مسئله، نام دیگری نهاد.

تجربه نشان داده مادام که روابط اسرائیل و فلسطینیان کم تنش تر بوده، امکان تعامل، مذاکره و گفتگو به مراتب بیشتر از شرایط جنگ و رودررویی نظامی است. هر دو کنفرانس صلح در سالهای ۱۹۹۱ و ۱۹۹۳ در چنین شرایطی برگزار شد.

حضور اسرائیل در مرز ایران

هر چند از قول روزنامه‌ هاآرتص، قرارداد صلح امارات و اسرائیل در زمینه های گردشگری، اقتصادی و دیپلماتیک است، اما در واقع این قرارداد امکان حضور مستقيم اسرائیل در مرزهای ایران را فراهم می‌کند. یعنی درست عکس آنچه‌ که تاکنون جمهوری اسلامی با اعمال "عمق استراتژیک " خود، در مرزهای اسرائیل - سرزمینهای اشغالی حضور داشت!

اگر گفته عریقات را که، آمریکا در صدد ایجاد ناتو عربی - اسرائیل در منطقه است، در نظر بگیریم، نتیجه اش خطرناک ترشدن اوضاع منطقه به ضرر ایران خواهد بود.

سياست عمق استراتژیک جمهوری اسلامی، که ناکارآمدی آن برای منافع ملی کشور، هرچه بیشتر در سوریه، عراق، لبنان و یمن آشکار شده است، این بار از زبان سپاه پاسداران - تسنیم - و در واکنش به صلح و عادی سازی رابطه بحرین با اسرائیل و محکوم کردن این اقدام و وعده انتقام شیعیان بحرین، خود را نشان داد. این تهدیدات دخالتگرانه در حالی صورت می گیرند که داشتن رابطه ای عادی با امریکا و اسرائیل برای کشور ما سودمند و لازم است. و از این طریق نیز میتوان وباید از منافع مردم فلسطین دفاع کرد.

در همبستگی و پشتیبانی از حقوق مردم فلسطین و مبارزه برای حقوق پایمال شده آنها، نیاید جایگاه خود و منافع ملی کشور خود را با فلسطین یکسان بگیریم.

طبق طرح "معامله قرن" پیشبینی شدە است کشورهای عرب جداگانه با اسرائیل قرارداد صلح بسته و رابطه عادی و داد و ستد اقتصادی داشته باشند. طبیعتاً نميتوان با برقراری مناسبات دیپلماتیک بین کشورها مخالفت داشت. اما باید توجه داشت که از این طریق اسرائیل در مرز های ایران بلاواسطه امکان حضور خواهد داشت. و در واقع آنچه که در نتیجه سیاست عمق استراتژیک جمهوری اسلامی، سالها ایران با حضور در سوریه در واقع در مرز کشور اسرائیل قرار داشت، این بار عکس آن انجام میشود و بالقوه خطر جنگ علیه ایران افزایش می یابد. این همان هدف دومی است که "معامله قرن" دنبال می کند؛ فراهم شدن امکان حمله مستقیم به ایران.

با تداوم سیاست های ویرانگر حاکم بر کشور، نشانه هایی دال بر پذیرش دکترین صلح و عادی سازی رابطه با دیگران که لازمه اش تحول اساسی در مجموعه سیاست های داخلی و خارجی جمهوری اسلامی است، دیده نمی‌شود.

اشاره به این نکته ضروری است، که هرچند ترامپ از توافق های حاصله در "معامله قرن " بنفع خود در انتخابات استفاده خواهد کرد، اما این پروژه که حاصل کار چند ساله امریکا است احتمالاً نه تنها با مخالفت جدی دمکرات ها در امریکا رو برو نخواهد شد، چه بسا حتی با آن موافقت کلی نیز خواهند داشت.

گام های عملی در جهت صلح واقعی

برقراری مناسبات میان چند کشور عربی با اسرائیل، که به خودی خود امری عادی است، در شرایط کنونی و با جنجال آفرینی حول آن بر متن انتخابات آمریکا و سیاست های عوامفریبانه در آمریکا و در اسرائیل در حالیکه نتانیاهو در حال محاکمه است، بیشتر یک صحنه سازی است و برخوردی کاسبکارانه با "صلح" است. دفاع از صلح در منطقه و حذف نمایندگان برحق مردم فلسطین، نامی جز پاک کردن صورت مسئله ندارد. چه بسا این صحنه سازی بعد از انتخابات آمریکا، پایان می یابد و تضاد در یکی از حساسترین مناطق جهان، و راهجویی عادلانه و صلح جویانه مجدد جای برجسته خود را می یابد و گام های زیر بعنوان گام هایی در جهت صلح واقعی بوده و خواهند بود:

- از سرگرفتن گفتگوی مستقیم بین اسرائیل و فلسطینیان. نهاد ها و سازمان های بین‌المللی، کشورهای مدعی و طرفدار صلح و همه نیروهای صلحدوست و ترقیخواه جهان باید تمامی مساعی و ابتکارات خود را بکار بندند، تا گفتگوهای صلح آغاز شوند؛

- قطع فوری پروژه شهرک سازی در سرزمینهای اشغالی از سوی اسرائیل بنا بر آخرین قطعنامه در این باره و مذاکره بر سر چگونگی مالکیت آن با صاحبان فلسطینی؛

- پذیرش قطعنامه‌های متعدد و بازگشت به توافق های حاصله در ۱۹۹۱ در مادرید و در ۱۹۹۳ در اسلو؛

- پذیرش طرح «دو دولت» فلسطینی و اسرائیلی که در آخرین توافقات و قطعنامه ها برآن‌ تاکید شده، به رسمیت شناختن حق حاکمیت فلسطین بر اورشلیم شرقی؛

هرچند تاکنون "طرح دو دولت" بعنوان راه حل مورد تاکید قرار گرفته، اما در عین حال نباید خود را فقط محدود به این راه حل کنیم.

راه حل یک دولت، یا طرحی ایده‌آل!

از آنجا که راه حل «دو دولت» همچنان با چالش های فراوانی روبروست، راه حل «یک دولت» میتواند به مثابه آلترناتیوی نو مطرح شود، بطوریکه اسرائیلی ها و فلسطینیان در یک کشور واحد بعنوان شهروندان یک کشور واحد در کنار هم زندگی کنند. دولتی که در آن همه فلسطینیان و اسرائیلی ها از حقوق کامل شهروندی برابر برخوردارند.

در این بین نقش یک مرجع بین المللی مانند سازمان ملل متحد و جامعه جهانی بسیار برجسته میشود. با طرح چنین پیشنهادی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد و تعیین کمیته ای جنب این سازمان جهت تهیه نقشه راه و ساز و کارهای مورد نیاز، پیگیری و گفتگو با طرفین و گزارش پیشرفت کار، آغاز این ابتکار میتواند کلید بخورد.

به احتمال بسیار، در صد بالایی از اسرائیلی ها، بویژه یهودیان دست راستی و افراطی با این برهان که اسرائیل در درازمدت هویت خود را به عنوان یک "دولت یهود" از دست خواهد داد با این طرح مخالفت خواهند کرد. در عین حال در صد قابل توجهی از یهودیان، بویژه جوانان و روشنفکران اسرائیلی برای پایان دادن به بی ثباتی ۷۰ ساله در منطقه از آن استقبال خواهند کرد. از آنطرف جمعیت جوانتر و روشنفکران فلسطینی تمایل خود را از طرح "یک دولت" ابراز کرده اند به شرطی که دولت واحد با نام "فلسطین" تشکیل گردد. نام کشور واحد، ساختار اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، ... را میتوان در یک رفراندم به رای عموم گذاشت.

حتماً چنین طرحی با معضلات و مخالفتهای عدیده ای روبرو خواهد شد و یک شبه به ثمر نخواهد نشست. اما باید ایمان داشت که با گذر زمان و ایجاد دیالوگ بین طرفین ذیربط و طرح موضوع در جوامع یهودی و فلسطینی در آینده به بار خواهد نشست.

در پایان توجه و تاکید بر نکات زیر را ضروری میدانم:

- باید خواهان پایان دادن به جنگ و درگیری، و استقرار صلح در خاورمیانه بود. هم از این روی و با این هدف، جمهوری اسلامی باید حکومت اسرائیل را به رسمیت بشناسد؛

- به رسمیت شناختن اسرائیل توسط امارات متحده عربی و بحرین بخشی از برنامه وسیعتری است که ترامپ برای خاورمیانه دارد و می خواهد عربستان سعودی را هم به این حلقه اضافه کند. برنامە ترامپ ممکن است از جانب دولت اسرائیل برای تجاوز بیشتر مورد بهرە برداری قرار بگیرد؛

- ضمن ابراز نگرانی نسبت به زیر پا گذاشتە شدن حقوق مردم فلسطین، با این حال باید اراده و تصمیم مردم فلسطین و نمایندگان قانونی آنان در این خصوص را پذیرفت و به آن احترام گذاشت.

 

دیدگاه‌ها

مهمترین موضوع برایرفلسطین ومردمانش شناختن آنها به عنوان یک کشوروساکنینش میباشد.این موضوعی است که هفتادسال دیده نشده وقتی درسازمان ملل بع عنوان کشورشناخته نمیشود حال بیاییم سرزمین چانه بزنیم .اگربه عنوان کشوررسمیت داشت بعد نمایندگانش میتوانستنددرمجامع بین المللی حرف خودرابزنندنه اینکه کس دیگری متولی آنهاباشد.روزی سعودی روزی اروپاوروزی جمهوری اسلامی .فقط وفقط شناختن فلسطین به عنوان یک کشورخیلی ازمسائل راحل میکند.یک کشوربه نام اسراییل که اروپا وآمریکاحمایتش میکنندوسطح زندگی بالایی داردوطرف دیگرکه حتی بعنوان کشورشناخته نمیشودوزندگی فقیرانه دارد.داستانی که هفتادسال روی همین ریل پیش میرود.وهردم به زیان فلسطین.
0

افزودن دیدگاه جدید