يكشنبه ۰۳ بهمن ۱۴۰۰ - ۲۳ ژانویه ۲۰۲۲

نگاهی به سنت لنينی در مورد فراکسيون

پيرامون پرنسيپ های حزبی

۱۳ دی‌ ۱۴۰۰

لنين از آنجا که گمان داشت همه اختلاف نظرها در باره مسائل اصولی عمده و مسائل استراتژی و حتی در مسائل تشکيلاتی در تحليل نهائی "بازتاب" تضادهای طبقاتی است، طبعأ حاملان فراکسيون در حزب را "ناقلان" نوعی انحراف بورژوائی يا نشانی از فشار بورژوازی برپرولتاريا می دانست. لنين هرگز در اين مورد شک نداشت که او خود در همه موارد نماينده منافع واقعی پرولتاريا است.

اساسنامه حزب چپ ايران (فدائيان خلق) در کنگره دوم تصويب شد و ساختار و مناسبات درونی حزب را برپايه پرنسيپ های دموکراتيک تعريف کرد. حزب ما، حزب بسته و سانتراليستی نيست. ما از حزبی که ساختار و مناسبات درونی آن مبتنی بر سانتراليسم ـ دموکراتيسم است، فاصله گرفته ايم. بين حزب ما و احزابی که در آن ساختار هيرارشيک حاکم بوده و اعضا از حقوق حداقل برخوردارند و رابطه بين "بالا" و "پائين" يک جانبه و از "بالا" به "پائين" است، تمايز جدی وجود دارد.

يکی از تمايزها به پذيرش يا نفی گرايش  و فراکسيون بر می گردد. در اساسنامه حزب فصلی به "گرايش و فراکسيون" اختصاص داده شده است. در اين فصل گرايش و فراکسيون تعريف شده و حقوق فراکسيون و محدوده فعاليت های آن مشخص شده است.

پذيرش گرايش و فراکسيون در درون حزب، فاصله گيری از سنتت لنينی در مورد فراکسيون است. بحث فراکسيون، قبول و نفی آن در احراب چپ، سابقه تاريخی دارد. سابقه آن به لنين و حزب بلشويک بر می گردد.

لنين و فراکسيون

در حزب بلشويک مبارزه درون حزبی و تشکيل فراکسيون در حزب به عنوان اصل تا سال۱۹۲۱ پذيرفته شده بود و اپوزيسيون های درون حزب آزادی فعاليت داشتند. لنين هم قبل از کسب قدرت از وجود جريان های مختلف در حزب دفاع می کرد. او در چهارمين کنگره حزب در سال ۱۹۰۷ که در لندن برگزار گرديد، گفت: "هيچ حزب توده ای و طبقاتی نمی تواند بدون روشن بودن وجود جريان های مختف در درونش، بدون مبارزه آشکار ميان گرايش های متفاوت آن و بدون آگاهی توده ها در اين زمينه که کدام رهبر يا سازمان حزبی اين و يا آن مشی را نمايندگی می کند وجود داشته باشد".

اما نظر لنين بعد از کسب قدرت توسط بلشويک  ها نسبت به فراکسيون تغيير کرد. در حزب بلشويک گروه اپوزيسيون کارگری قبل از سال ۱۹۲۱ فعال بود و از استقلال اتحاديه های کارگری از حزب بلشويک، از دموکراسی توليدی و مديريت دسته جمعی صنايع پشتيبانی می کرد. در حالی که لنين معتقد بود که تشکيلات توده ای پيش از انقلاب سکوی پرش به قدرت بودند و پس از کسب قدرت وسيله ای در حفظ آن. سرشناس ترين سخن گويان اپوزيسيون کارگری، الکساندر شلياپنيکوف و الکساندرا کلانتای بودند. آن ها می گفتند که قدرت بايد در دست همه طبقه کارگر باشد و نه فقط در دست حزب.

الکساندر شلياپنيکوف در دسامبر ۱۹۲۰ نظريه تقسيم قدرت در سه زمينه را مطرح کرد. بنظر او بايد قدرت بين حزب، شوراها و اتحاديه های کارگری تقسيم شود. بدين صورت که هدايت شعبه های متفاوت صنعت با اتحاديه های توليدی، مجموعه صنايع توسط شورای مرکزی اتحاديه های کارگری و مسائل سياسی توسط حزب هدايت شوند. اما لنين در کنگره نهم حزب در اين زمينه گفت: "حزب کمونيست روسيه به هيچ وجه نمی تواند با اين مسئله موافق باشد که حزب تنها رهبری سياسی و اتحاديه ها رهبری اقتصاد را برعهده داشته باشند. اين نظريه از ديدگاه ورشکستگان انترناسيونال دوم بر می خيزد"

ملوانان و هواداران غیرنظامی آن‌ها در مارس ۱۹۲۱ در شهر کرونشتات (۱) به رهبری استپان پتریچنکو علیه بلشویکها قيام کردند. ملوانان کرونشتات در جنگ داخلی روسیه، از اواخر سال ۱۹۱۷ تا ۱۹۲۱، در کنار ارتش سرخ در جنگ عليه ارتش سفید و برخی از کشورهای غربی حامی آن‌ها شرکت داشتند. ملوانان کرونشتات پس از شکست ارتش سفید و رفع خطر خارجی‌ها، علیه بلشویک‌ها دست به شورش زدند. خواست اصلی آن‌ها تغییر سیاست‌های جنگی شوروی، حذف کنترل حزبی بر شوراهای کارگری، تامين آزادی بیان، خاتمه دادن به اردوگاه‌های کار اجباری بود. لئون تروتسکی به دستور حزب با گسیل کردن نیروهای ارتش سرخ و چکا به کرونشتات، شورش ملوانان را سرکوب کرد.

خواسته های قيام کرونشتات با نظرات گروه اپوزيسيون کارگری در موارد زيادی هم خوانی داشت. حزب بلشويک قيام کرونشتات را به نيروهای ضدانقلاب و قدرت های خارجی نسبت داد و تشابه خواسته های اپوزيسيون کارگری با آن قيام را همگامی با ضدانقلاب دانست. لنين در سخنرانی خود هنگام گشايش دهمين کنگره حزب، گروه اپوزيسيون کارگری را خطری برای انقلاب ناميد و اعلام کرد انحراف سنديکائی، انحراف آنارشيستی است و اپوزيسيون کارگری که خود را پشت پرولتاريا پنهان کرده است، پديده ای آنارشيستی و خرده بورژوائی به شمار می آيد. درپی سخنرانی لنين و ديگر رهبران بلشويسم در باره انحرافات اپوزيسيون، قطعنامه ای با عنوان "انحراف سنديکائی و آنارشيستی در حزب ما" تنظيم و تصويب شد.

در قطعنامه آمده بود: "اپوزيسيون کارگری با شعارهای خطرناکی به ميدان آمده و از اصول دموکراتيک معبودی ساخته است. می توان گفت که با اين گزينش حق کارگران در انتخاب نمايندگانشان را ماورای حزب قرار داده است. گوئی حزب حق ندارد ديکتاتوری خود را اعمال کند. حتی اگر اين ديکتاتوری موقتأ با ندای گذرای دموکراسی کارگری در تضاد باشد .... ما بايد اکنون آگاهی نسبت به حق حيات تاريخی حزب را به وجود بياوريم. طبيعی است که دموکراسی کارگری تنها شيوه ای است که به کمک آن می توان توده ها را هرچه بيشتر به زندگی سياسی جذب کرد. با اين همه ديکتاتوری نمی تواند در هر لحظه به اصول صوری دموکراسی کارگری تکيه کند". آخرين بند قطعنامه دست رهبری حزب را برای اخراج اعضای متخلف کميته مرکزی و مجازات اعضا برای تامين انضباط آهنين، زدودن هرنوع فراکسيون و دستيابی به بالاترين درجه وحدت باز گذاشت.

کنگره با تصويب اين قطعنامه بر مجموعه نظرات اپوزيسيون در زمينه حقوق و نقش اتحاديه های کارگری در مديريت اقتصادی کشورخط بطلان کشيد. بدين ترتيب اتحاديه های کارگری استقلال خود را از دست دادند، به ضميمه حزب تبديل شدند و نقش آن ها در مديريت واحدهای توليدی منتفی گرديد و حزب اداره واحدهای توليدی را دست خود گرفت.

در حزب گروه های ديگر اپوزيسيون وجود داشتند که خواستار احيای دموکراسی درون حزب بودند. آن ها به قدرت روزافزون بوروکراسی، نظام انتصابی مقام ها، کاهش مباحثات درون حزبی و سرانجام به تبديل انتخابات به مراسم بی محتوا اعتراض داشتند.

گروه های اپوزيسيونی که خواستار دموکراسی در حزب بودند، جملگی سرکوب شدند. کنگره دهم به کميته مرکزی اختيار داد اعضائی که به چنين گروه هائی می پيوندند اخراج کند. روشن بود که در يک نظام تک حزبی، گروه های داخل حزب ناچار به بلندگوی آن دسته از نيروهای اجتماعی تبديل می شوند که اجازه تشکيل حزب مستقل به آن ها داده نمی شود. اگر فراکسيون مجاز اعلام می شد، عملأ به معنای ايجاد يک سيستم چند حزبی می بود.

قطعنامه دوم کنگره دهم در باره وحدت حزب" بود که اين محکوميت را از لحاظ تشکيلاتی تکميل می کرد: "کنگره حزب انحلال بدون استثنای همه گروه هائی را که به محور اين و يا آن پلاتفرم جمع شده اند اعلام کرده و به همه سازمان ها دستور می دهد. به طور جدی برضد هر نوع فراکسيون بازی برخيزند و آن را خاموش کنند ..... عدم توجه به اين تصميم، اخراج فوری و بدون قيد و شرط از حزب را بدنبال خواهد داشت".

بدين ترتيب اگر اختلافی در حزب وجود داشت و جريان معينی در حزب تلاش می کرد برپايه نظراتش فراکسيونی تشکيل دهد، پيشاپيش محکوم بود. از اين ديدگاه فعاليت فراکسيونی به معنی دشمنی با حزب شناخته می شد. لنين هر نوع فعاليت فراکسيونی را خلاف وحدت حزب، خلاف اصول و آرمان های جنبش کارگری، انقلاب و سوسياليسم شناخت. او فراکسيون و فعاليت فراکسيونی در درون حزب را مردود و ممنوع دانست.

لنين از آنجا که گمان داشت همه اختلاف نظرها در باره مسائل اصولی عمده و مسائل استراتژی و حتی در مسائل تشکيلاتی در تحليل نهائی "بازتاب" تضادهای طبقاتی است، طبعأ حاملان فراکسيون در حزب را "ناقلان" نوعی انحراف بورژوائی يا نشانی از فشار بورژوازی برپرولتاريا می دانست. لنين هرگز در اين مورد شک نداشت که او خود در همه موارد نماينده منافع واقعی پرولتاريا است.

با پايان کنگره دهم تا آنجا که به آينده رهبری حزب مربوط می شد، راه استالين هموار شد. در نتيجه ادامه منطقی اين سياست بود که با قدرت گرفتن استالين سران حزب بلشويک که عمری در راه انقلاب و سوسيايسم مبارزه کرده بودند، از حزب اخراج شدند، در اردوگاه ها و زندان ها جان باختند و يا به جوخه های اعدام سپرده شدند.

ايزاک دويچر در کتاب "پيامبر غيرمسلح" که جلد دوم از مجموعه سه جلدی پيرامون زندگی لئو تروتسکی است، می گويد: "بلشويک ها هنگامی که نظام چند حزبی را از ميان می بردند، نمی دانستند که اين سياست چه پيآمدی را برای خود آن ها ببار خواهد آورد. آن ها گمان می کردند که خود خارج از اين نظام قرار خواهند گرفت ..... درک نمی کردند هنگامی که در خارج از صفوف خود هر نوع برخورد عقيده ای را ممنوع کنند، قادر نخواهند بود آزادی را در درون خود حفظ کنند. آن ها نمی  توانستند اين حقوق را تنها برای خود قائل باشند، هنگامی که حقوق دموکراتيک را از جامعه سلب می کردند".

اگر در دوره لنين فراکسيون ممنوع گرديد و منتقدين و حاملين گرايش های مختلف از حزب اخراج شدند، در دوره استالين اختلافات درون حزبی بگونه ديگری حل  شدند. استالين با نابودی حاملين گرايش ها، مسئله را حل و فصل کرد و وحدت حزبی را با کشتار تضمين  نمود.

احزاب کمونيست و فراکسيون

نظامی که مصوبات دهمين کنگره حزب در مارس ۱۹۲۱ در باره مسئله فراکسيون های حزبی و ممنوعيت آن ها پايه ريزی کرد، بعدها به يک اصل سياسی و تشکيلاتی خدشه ناپذير در احزاب کمونيست کشورها تبديل شد و تشکيل فراکسيون در درون حزب مانعی در حفظ وحدت و به عنوان وسيله ای در کمک به دشمنان تلقی شد.

 

از نگاه احزاب کمونيست، مبارزه فراکسيونی امر وحدت نظر و عمل کمونيستی را خدشه دار کرده، توجه اعضای حزب را از مسائل سياسی حياتی منحرف نموده و در انجام کار مشترک مانع ايجاد می نمايد و بدين وسيله حزب را تضعيف و کار آن را فلج می کند. لذا با اصول ايدئولوژيکی و سازمانی احزاب کمونيست ناسازگار است.

ممنوعیت فراکسيون در احزاب کمونيست و نگاه آن ها به وحدت حزبی، از پويائی اين احزاب کاسته، کانال نفوذ انديشه های نو را مسدود کرده، امکان حيات نظرات متفاوت از نظرات حزب را از بين برده و زمينه را برای جدائی و انشعاب ها فراهم می سازد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

) کرونشتات، شهری بندری است در روسیه واقع در جزیره کوتلین که در شرق خلیج فنلاند قرار گرفته است. این شهر تا شهر سن پترزبورگ سی کیلومتر فاصله دارد.

منابع

۱. سال های گم شده (لنين و تجربه انقلاب اکتبر) نوشته حميد شوکت

۲. جريان های اصلی در مارکسيسم نوشته لشک کولاکوفسکی (جلد دوم و سوم) ترجمه عباس ميلانی

۳. آموزش هائی از ساختمان حزب شماره ۱ و ۲ از انتشارات سازمان فدائيان خلق ايران (اکثريت) ـ مهر ۱۳۶۶

 

افزودن دیدگاه جدید