رفیق بهروز خلیق چند روز پیش مقالەای با عنوان "تثبيت جايگاه حزب در ميان جريان های چپ و جمهوری خواه..." در نشریە بە پیش نوشتەاند کە از برخی جهات سوال برانگیز و قابل نقد هستند.
شان نزول این نوشتە را شرایطی کە حزب چپ در تدارک کنگرە چهارم خود است نفهمیدم. رفیق بهروز در این نوشتە بە تاریخ و روند و سبب تشکیل حزب پرداختە است کە حداقل برای احزاب چپ نا آشنا نیست. در این نوشتە اما چند نکتە قابل مکث وجود دارد کە برای من جای سوال دارد. بە داستان تشکیل حزب کە ایشان نقل کردە نمی پردازم و تمرکز خودم را روی این بخش از نوشتە قرار می دهم:
بهروز می نویسد:"يکی از مشخصه های حزب چپ ايران پذيرش گرايش های مختلف نظری و سياسی در چارچوب ديدگاه چپ در درون خود است. برخی جريان های چپ بر يکدستی تاکيد دارند، گرايش های فکری و سياسی متفاوت از نظر رسمی را بر نمی تابند و مخالف فراکسيون در درون خود هستند. در اين جريان ها اختلاف نظر فکری و سياسی معمولأ به اخراج و يا به انشعاب می انجامد. در حالیکه در حزب چپ ايران گرايش ها و فراکسيون امر پذيرفته شده ای است و در اساسنامه حزب ضوابط آن درج گرديده است."
پرسش اول: از ایشان این است: مگر کسی پذیرش گرایش ها ی فکری و سیاسی را زیر سوال بردە است، یا کسی از ایشان خواستە است در این مورد توضیح بدهد؟
یا مگر کسی خواهان بازگشت بە ساختار تشکیلاتی مبتنی بر سانترالیسم دمکراتیک شدە است؟
خیر هیچ کس در حزب و در هیچ یک از برنامەهای دوسالە اخیر چنین درخواست هایی را مطرح نکردە است و تمایلی نیز در این خصوص وجود ندارد.
در این پارگراف از نوشتە بهروز دو نکتە وجود دارد کە از نظر من بە مناسباتی کە ما می خواهیم با احزاب چپ برقرار کنیم یا با آنهایی کە قصد داریم روابط مان را گسترش دهیم آسیب می رساند و بە نظر من می تواند علاوە برتلقی شدن بە دخالت از طرف این احزاب مانع از همکاری ها شود. همانطور کەحزب چپ حق دارد اساسنامە و ساختار تشکیلاتی خودش را بە میل و رای اعضای حزب تعیین کند احزاب چپ معتقد بە سانترالیسم نیز یقینا سانترالیسم بودن خودشان را بە تصویب اعضای شان رساندەاند. بنا بر این نمی شود نتیجە گرفت کە ما مناسبات دمکراتیک در حزبمان داریم، دیگران ندارند. در بیشتر این احزاب حداقل در سالهای اخیر بە نظر من در عمل حق گرایش های مختلف برسمیت شناختە شدە و این گونە نیست کە تصمیمات و برنامە های آنها بدون نظر اکثریت کە یک اصل و قاعدە دمکراتیک است بە تصویب رسیدە باشد.
علت همە ی انشعابات را نیز آنطور کە بهروز می گوید، هم نمی شود در سانترالیسم بودن خلاصلە کرد. کما اینکە انشعاب در احزاب غیر سانترالیسمی چپ و راست هم گاهی اتفاق می افتد.
بنا بر این این اسدلال حداقل امروزە نە دقیق است و نە طرح آن صحیح است. زیرا هم دخالت در امور آنهاست و هم مانع بر سر روابط ما با آنها بوجود می آورد. نیروهای چپ اشتراکات بسیار زیادی در زمینە های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی با هم دارند کە همکاری آنها را حداقل بە صورت یک جبهە ممکن می کند. اشتراکاتی بسیار بیشتر از اشتراکات ما با احزاب بورژوا لیبرال. طرح بیمورد و بی موقع این مسائل در شرایطی کە ما شعار تشکیل جبهە چپ می دهیم با هدف ما تناقض دارد. این مثبت است کە بعضی از طرفداران اسبق سانترالیسم دمکراتیک رویکرد گذشتە خود در این زمینە را نفی کردەاند، اما فخر فروشی و گزک کردن آن برای کوبیدن احزابی کە بە هر دلیل هنوز بە سانترالیسم دمکراتیک اعتقاد دارند علاوە بر اینکە نادرست است، مانع برقراری مناسبات و همکاری می شود. بنا بر این نباید این را بعنوان شرط تعیین کرد.
از اینها گذشتە تشکیلات غیر سانترالیستی هم عیوب خاص خودش را دارد کە نباید آن را نادیدە گرفت. رفیق بهروز در جایی از این نوشتە یک شرط هم برای مجاز بودن گرایشات قرار می دهد کەشرط چپ بودن است. می خواهم از ایشان بپرسم آیا این شرط در حزب چپ بە راستی رعایت می شود؟و یا اساسا معیاری برای تشخیص آن در اساسنامە تعبین شدە است؟ بعنوان مثال اگر گرایشی از طرفداران سرمایە داری در حزب بوجود آمد چگونە باید حزب با آن برخورد کند؟
ابهامات در مدل حزب غیر سانترالیستی ما هم وجود دارد. بعنوان مثال بە عنوان"ارزشهای سوسیالیستی" اشارە می کنم کە در همین نوشتە بهروز آمدە است، مصادیق آن را اگر بپرسیم، من مطمئن هستم جواب های مختلف و بلکە متضادی از طرف اعضای حزب بە آن دادە خواهد شد. امروزە پس از گذشت ٧ سال از فعالیت حزب من معتقدم کە دربرنامە و اساسنامە حزب ایراداتی وجود دارد کە اصلاح و تدقیق آنها نیاز بە تشکیل یک کمیسیون دائم دو سالە دارد. کمیسیونی کە بتواند با حوصلە تا کنگرە آیندە طرح اصلاح و تدقیق برنامە و اساسنامە حزب را بە سرانجام برساند.
افزودن دیدگاه جدید