رفتن به محتوای اصلی
سه‌شنبه ۲۷ ژانویه ۲۰۲۶
سه‌شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴

دعوت به خودکشی جمعی

دعوت به خودکشی جمعی

در شرایط پیچیده‌ی کنونی که عقلانیت، تجربه و روشنفکری سیاسی ـ تحت تأثیر رسانه‌های مسلط و هیاهوی اپوزیسیون راست افراطی ـ به حاشیه رانده شده‌اند، تحلیل یک جنایت هولناک به امری دشوار و چند لایه تبدیل شده است. خشم اجتماعی هر اندیشه‌ای را که بر عقل، دانش و تجربه استوار باشد، در خود می‌بلعد. آنچه امروز دیده می‌شود، تنها نوک کوه یخ یک بحران عمیق اجتماعی است؛ بحرانی که هر روز ابعاد تازه‌تری از آن آشکار می‌شود. عمق فاجعه فراتر از آن است که جمهوری اسلامی بتواند با روایت‌سازی تقلبی خود را از آن برهاند.

مردم خشمگین‌اند. خشم مستولی‌شده بر جامعه بی‌دلیل نیست. حکومت، خود و مردم را به بن‌بست کشانده است. جامعه برای تحقق مطالبات برحق خود، تمام مسیرهای ممکن را پیموده است؛ از جنبش اصلاحات تا جنبش زن، زندگی، آزادی. اما پاسخ ساختاری نظام سیاسی همواره سرکوب و خشونت بوده است. پیامد این انسداد تاریخی، شکل‌گیری وضعیتی است که در آن اعتماد اجتماعی فروریخته و جامعه دیگر به هیچ چیز و هیچ‌کس اعتماد ندارد. در چنین شرایطی، جامعه از اصلاح عبور کرده و برای «گذار» از این نظام بی‌تاب شده و آن را تنها افق ممکن تصور می‌کند. عقلانیت سیاسی و هر منطق دیگر، حتی تجربه‌های تاریخی نیز کارکرد اجتماعی خود را از دست داده‌اند و میدان به احساسات رادیکال، خشم انباشته و کنش‌های انفجاری سپرده شده است.

اعتراضات دی‌ماه از بازار آغاز شد؛ از جایی که فشار اقتصادی مستقیماً زندگی روزمره مردم را هدف گرفته است. در ادامه، طبقه‌ی متوسطِ به خاک سیاه‌نشسته که از خشم و نومیدی به خود می‌لرزد و در حال فروپاشی است، به یکی از حامیان اصلی اعتراضات بدل شد و در کنار طبقات فرودستی که به مرزهای بقا رانده شده‌اند، در یک نقطه‌ی مشترک به هم رسیدند: ناامیدی ساختاری و خشم اجتماعی. در این بستر، جریان راست سلطنت‌طلب همراه با بخشی از ایرانیان خارج از کشور ـ که به دلیل بسته‌شدن همه راه‌های ارتباط با وطن، رهایی از این بن‌بست تحمیلی را در سرنگونی نظام موجود می‌بینند ـ کوشیدند با اتکا به رسانه‌های خارجی و حمایت آشکار آمریکا و اسرائیل بر جنبش اجتماعی مردم سوار شوند. این مداخله رسانه‌ای و سیاسی، اعتراض اجتماعی خودجوش را به میدان رقابت نیروهای قدرت تبدیل کرد و آن را وارد منطق خطرناک «کسب قدرت به هر قیمت» ساخت. جامعه امروز با دو نیروی پرخطر روبه‌روست.

از یک‌سو، نیرویی که حفظ قدرت را به هر قیمت دنبال می‌کند؛

و از سوی دیگر، نیرویی که رسیدن به قدرت را به هر قیمت، حتی با مداخله خارجی و فروپاشی اجتماعی، مشروع می‌داند.

تجربه‌ی گذار در کشورهای مختلف نشان می‌دهد مسیرهای متعددی برای عبور از نظام‌های اقتدارگرا وجود دارد. با این حال، در منطق سلطنت‌طلبانه، هر مسیری که به استقرار پادشاهی منتهی نشود، از پیش مردود تلقی می‌شود. این نگاه تک‌هدف‌محور، جامعه را از منطق گذار دموکراتیک به منطق حذف سیاسی و خشونت سوق می‌دهد.

گذر از جمهوری اسلامی صرفاً به‌معنای تغییر یک ساختار سیاسی نیست، بلکه به‌معنای گذر از خشونت ساختاری است. خشونت در این نظام امری تصادفی نیست، بلکه بخشی از منطق درونی قدرت به‌شمار می‌آید. دستیابی به دموکراسی بدون مهار این خشونت ساختاری ممکن نیست. نظریه‌های گذار نشان می‌دهند مقاومت مدنی سازمان‌یافته مؤثرترین مسیر برای موفقیت جنبش‌های اجتماعی است؛ مسیری که نه به بازتولید خشونت می‌انجامد و نه به بن‌بست اصلاح‌طلبی گرفتار می‌شود.

دولت‌ها نماینده انحصاری خشونت سازمان‌یافته‌اند. ورود نیروهای اجتماعی به منطق درگیری خشونت‌آمیز، به‌معنای ورود به میدانی نابرابر و خودویرانگر است. در چنین شرایطی، فراخوان به تسخیر مراکز دولتی، در بستر خشم اجتماعی، نه یک کنش سیاسی عقلانی، بلکه شکلی از دعوت به خودکشی جمعی است؛ زیرا جامعه بی‌سلاح در برابر ماشین خشونت دولتی قرار می‌گیرد.

اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی به‌طور طبیعی در حال گسترش بود. حذف ارز ترجیحی و شوک اقتصادی، همان نقشی را ایفا کرد که افزایش قیمت بنزین در سال ۹۸ داشت: انفجار خشم اجتماعی. هجوم مردم به بازار، کمیابی کالاهای اساسی و تشدید وحشت معیشتی، جامعه را وارد وضعیت اضطراری کرد و به گسترش اعتراضات دامن زد. در این بستر، فراخوان‌های خشونت‌زا مبنی بر تسخیر مراکز دولتی و القای این تصور که «کمک در راه است»، نه‌تنها کمکی به جنبش نکرد، بلکه شرایط را به‌سمت مشروع‌سازی سرکوب سوق داد و به‌جای ایجاد شکاف در درون حکومت، نیروهای آن را برای سرکوب متحد کرد. نتیجه، باز شدن دست نظام برای اعمال خشونت گسترده‌تر و تبدیل اعتراض اجتماعی به فاجعه‌ای انسانی بود و جنبش را به سمتی سوق داد که از مسیر عقلانی خود فاصله گرفت.

مسئله اصلی نه فقط سرکوب، نه صرفاً اپوزیسیون و نه تنها رسانه‌هاست؛ بلکه فروپاشی عقلانیت جمعی در شرایط خشم ساختاری است. جامعه‌ای که در وضعیت انسداد تاریخی قرار می‌گیرد، مستعد آن است که از «جنبش اجتماعی» به «کنش انفجاری» منتقل شود. در این نقطه، مرز میان مبارزه سیاسی و خودویرانگری اجتماعی به‌طرز خطرناکی محو می‌شود و جنبش، به‌جای تکیه بر پتانسیل‌های درونی خود، به امید مداخله خارجی می‌نشیند. دعوت از آمریکا و اسرائیل برای مداخله، نه راه‌حل بحران، بلکه تداوم و تکمیل فاجعه کشتار و ویرانی اجتماعی است. با فروکش‌کردن موج هیجان، واقعیت‌ها عیان‌تر خواهند شد و تاریخ کسانی را که جامعه را به‌سوی جنگ سوق می‌دهند، فراموش نخواهد کرد. این همان معنای واقعی دعوت به خودکشی جمعی است. عبور کم‌آسیب از وضعیت بحرانی کنونی، نه از مسیر هیجان و واکنش‌های احساسی، بلکه از راه کنش آگاهانه، مرحله‌ای و مسئولانه ممکن است.

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • No HTML tags allowed.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید