رفتن به محتوای اصلی
شنبه ۴ ژوئیه ۲۰۲۶
شنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۵

شراره‌های پنهان، سنگرهای عیان: بازگشت طبقه کارگر به ریل مبارزه

شراره‌های پنهان، سنگرهای عیان: بازگشت طبقه کارگر به ریل مبارزه


با فروکش کردن نسبی غبار درگیری‌ها و شیپورهای جنگ، حقیقت عریان جامعه بار دیگر خود را تحمیل می‌کند. جناح‌های حاکم که تا دیروز پشت نقاب شرایط حساس کنونی و بحران‌های نظامی، هرگونه صدای معترض را سرکوب و خفه می‌کردند، اکنون با طبقه‌ای روبرو هستند که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد. مبارزات، اعتصابات و تجمعات زنجیره‌ای کارگران، بازنشستگان و زحمت‌کشان در هفته‌های اخیر، فراتر از یک واکنشی صنفی، نشانه‌ای از یک بیداری ساختاری در عمق جامعه است. سفره‌های خالی، تعدیل‌های ساختاری و وعده‌های توخالیِ اسنادی چون توافق نیم بند اسلام‌آباد، نشان داد که صلح حاکمان تغییر ملموسی در زندگی محکومان ایجاد نمی‌کند. برای طبقه کارگر، جنگ اقتصادی علیه معیشت و بقای آن‌ها هرگز آتش‌بس نداشته است.


تبلیغات رسمی تلاش می‌کند وضعیت پساجنگ را دوران بازسازی و رونق جلوه دهد، اما در کارگاه‌ها، کارخانه‌ها و میادین نفتی، آنچه جریان دارد چیزی جز تعرض آشکار به امنیت شغلی و معیشت مزدبگیران نیست. کارفرمایان عمده و پیمانکاران دولتی، از فضای موجود برای تصفیه نیروهای باسابقه، آگاه و معترض استفاده می‌کنند تا نیروی کارِ ارزان‌تر و مطیع‌تری را جایگزین کنند. از سوی دیگر، واگذاری داوری درباره تمدید یا عدم تمدید قراردادها به روسای اداری و کارفرمایان، شلاق تهدید را همواره بر بالای سر کارگر نگه می‌دارد. دستمزدهای معوقه و تورم ساختاری، طبقه کارگر را به نقطه‌ای رسانده که مبارزه برای مزد، به شرط اولیه‌ی بقاء و زنده‌ماندن تبدیل شده است.


برخلاف تحلیل‌های ناامیدکننده‌ای که کارگران را منفعل می‌دانند، جغرافیای اعتراضات اخیر نشان می‌دهد که همبستگی طبقاتی در حال بازسازی خود است. از ماشین‌سازی تبریز و بافندگی‌های زنجان و رشت گرفته تا پروژه‌های انرژی در زاهدان و سراوان و کارگران پتروشیمی در ماهشهر، چرخ تولید به نشانه‌ی اعتراض بازمی‌ایستد. این پویایی تنها به بخش تولید محدود نخواهد ماند؛ رانندگان زحمت‌کش حمل‌ونقل، پرستاران فداکار، و بازنشستگانی که عمر خود را پیش‌فروش کرده‌اند، اکنون در یک صف واحد ایستاده‌اند. تجمع سراسری رانندگان و پتروشیمی‌ها در برابر نهادهای قدرتمند، نشان از آن دارد که ترس ناشی از فضای امنیتی در حال فروپاشی است و شبکه‌های اجتماعی به تریبونی برای عبور از سانسور رسمی تبدیل شده‌اند.


یکی از دراماتیک‌ترین بخش‌های این تعرض سازمان‌یافته، وضعیت سازمان تامین اجتماعی و قانون بیمه بیکاری است. نهادی که باید چتر حمایتی زحمت‌کشان در روزهای سختی باشد، به مکانیزمی برای تفتیش و مچ‌گیری از کارگران بیکارشده تبدیل شده است. مقرری‌های ناچیز بیمه بیکاری که حتی کفاف نصف اجاره‌بها را نمی‌دهد، با بوروکراسیِ پلیسی همراه است. بازرسان بیمه به جای تعقیب کارفرمایان متخلفی که حق بیمه پرداخت نمی‌کنند، در نقش کارآگاهان جنایی، کارگران بیکاری را که برای بقای خانواده‌شان به کارهای ساعتی یا مسافرکشی رو می‌آورند، تعقیب و مقرری ناچیزشان را قطع می‌کنند. این سیستم نه یک نهاد رفاهی، بلکه ابزاری برای به زنجیر کشیدن و کنترل هرچه بیشتر محرومان است.


در این میان، تشکل‌های زرد و دست‌نشانده‌ی حکومتی که سال‌هاست نقش سوپاپ اطمینان را برای ساختار قدرت بازی می‌کنند، تلاش دارند با شیب تندتری به توجیه این وضعیت بپردازند. بوروکرات‌های کارگری با چشمان بسته بر واقعیت اخراج‌ها و قراردادهای سفیدامضا، آمار و ارقامی از بازگشت به کار ارائه می‌دهند که فرسنگ‌ها با حقیقت جاری در کف کارخانه‌ها فاصله دارد. این نهادها نه سخنگوی کارگران، بلکه کارگزاران شرکتی هستند که وظیفه‌ای جز کانالیزه کردن خشم طبقاتی و تبدیل آن به سازش‌های بی‌حاصل ندارند. عبور از این ساختارهای فرمایشی و دست‌یابی به ابزارهای واقعیِ چانه‌زنی، نخستین گام کارگران برای بازپس‌گیری حق حیات خویش است.


سرمایه‌داری حاکم، شرایط پس از آتش‌بس را نه زمانی برای بهبود رفاه عمومی، بلکه فرصتی طلایی برای انباشت سرمایه از طریق انضباط پادگانیِ محیط کار می‌داند. در این الگوی اقتصادی، «بازسازی» به معنای توزیع رانت میان کارفرمایان خودی و موقتی‌سازیِ مطلق نیروی کار تعریف شده است. بخشنامه‌های جدیدی که حق فسخ یک‌طرفه پیمان‌ها را به مدیران و روسای شرکت‌ها تفویض می‌کنند، نمونه‌ای بارز از قانونی‌سازیِ بی‌ثبات‌کاری مفرط است. طبقه حاکم به خوبی می‌داند که کارگر بی‌ثبات و نگران از فردا، پتانسیل کمتری برای سازمان‌یابی دارد؛ اما این استراتژی، امروز با دیوار بلند آگاهی و عصیان کارگران برخورد کرده است.

علاوه بر این، پیوند ارگانیک میان جنبش‌های معیشتی و مطالبات آزادی‌خواهان  افق‌های جدیدی را پیش روی جامعه قرار داده است. بازنشستگانی که امروز در خیابان‌ها حق پایمال‌شده‌ی چندین دهه کار خود را طلب می‌کنند، نشان داده‌اند که حافظه تاریخی طبقه کارگر حذف‌شدنی نیست. حضور هم‌زمان پرستاران، رانندگان و بخش‌های خدماتی در این کارزار، گواهی است بر اینکه مبارزه از دیوارهای سنتی کارخانه‌های صنعتی فراتر رفته و به یک امر عمومی شهری تبدیل شده است. سانسور خبری و بایکوت رسانه‌های رسمی دیگر قادر نیستند این همبستگیِ در حال تکوین را پنهان سازند؛ چرا که هر گوشی تلفن همراه در دست یک کارگر معترض، به یک سنگر رسانه‌ای برای افشای استبداد کارگاهی تبدیل شده است.


امروز بیش از هر زمان دیگری روشن است که رژیم‌های بحران‌زده و ساختارهای سرمایه‌داری رانتی، نه می‌خواهند و نه می‌توانند پاسخی شایسته به مطالبات انباشته‌شده جامعه بدهند. از نظر چپ دموکراتیک، مسیر رهایی طبقه کارگر و دستیابی به عدالت اجتماعی پایدار، از دالان‌های تاریک سازش‌های جناحی یا تفاهم‌نامه‌های فرمایشی حاکمان نمی‌گذرد. تنها راه برون‌رفت از این وضعیت، تکیه بر قدرت تشکیلاتی خودِ جامعه یعنی ایجاد و تقویت سندیکاها و تشکل‌های مستقل کارگری به دور از دخالت دولت، پیوند زدن مطالبات صنفی به آزادی‌های دموکراتیک (مانند حق اعتصاب و بیان)، و در نهایت همبستگی متقابل میان جنبش کارگری با دیگر جنبش‌های اجتماعی دموکراتیک از جمله زنان و دانشجویان است.


گرد و غبار جنگ در حال نشستن است و چهره واقعی نبرد طبقاتی آشکار می‌شود. مبارزات کارگری، از میان تمام موانع استبداد، سانسور و بحران‌آفرینی‌ها، راه خود را به سوی افقی باز خواهد کرد که در آن کرامت انسانی، دموکراسی مستقیم و عدالت اقتصادی جایگزین استثمار و سرکوب شود.

نبرد برای فردا، همین امروز در جریان است.

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • No HTML tags allowed.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید