جمعه ۰۸ مرداد ۱۴۰۰ - ۳۰ ژوئیه ۲۰۲۱

انتخابات ۱۴۰۰ در جهت تحکیم استبداد

۱۲ بهمن ۱۳۹۹

شق دوم نتایج انتخابات هرچه که باشد، فضای باز سیاسی به دنبال نخواهد داشت و تا زمان زنده بودن خامنه ای نیز هیچ تغییری در سیاست خارجی و نه داخلی رخ نخواهد داد. اما یک احتمال را می توان بعد از مرگ خامنه ای باز مد نظر داشت و آن از در همکاری درآمدن سپاه پاسداران با آمریکا در مقابل پذیرش ایران به عنوان قدرت منطقه و گرفتن تضمین ازآمریکا و اروپا در عدم حمایت ازنیروهای مخالف جمهوری اسلامی ایران است.

تشکیل سپاه پاسداران به دستور خمینی یرای پاسداری از نظام نوپای جمهوری اسلامی در سال 1358 شکل گرفت. بعدها ایت الله خمینی از نظامیان (سپاه پاسداران) خواسته بود که از ورود به سیاست خوداری کنند. خواست و یا دستور رهبر انقلاب اسلامی ایران تا زمان زنده بودنش از طرف نظامیان مورد اجابت قرار می گرفت. اما پایان جنگ هشت ساله ایران و عراق و بازگشت فوجی از فرماندهان سپاه به پادگانها و نیز فوت خمینی آنان را تبدیل به نیروی ساخته بود که دیگر تنها حاضر به سکون و ماندن در پوسته و نقشی که در دوران جنگ به آنان داده شده بود، نبودند.

 در حقیقت خمیرمایه فکری تشکیل سپاه پاسداران را می توان گفت برگرفته از ارتش سرخ شوروی که توسط بلشویک ها بوجود آمده بود،، دانست. نکته قابل تامل نقش لئون تروتسکی به عنوان یک سیاستمدار و نه یک نظامی در سازماندهی و تشکیل آن و نیز تشابه نسبی با سازمان دهندگان سپاه بلحاظ سیاسی در این خصوص قابل تعمق است. سپاه پاسداران همانند ارتش سرخ شوروی خود را صاحب انقلاب و طبعا خود را محق میدانست تا با تمام توان از انقلاب و دست اوردهای آن محافظت کند.

اما آیت الله خمینی ظاهرا فراموش کرده بود که بسیاری از عناصر تشکیل دهنده سپاه خود از فعالان سیاسی زمان شاه بودند و نگاهشان به این ارگان نوبنیاد تنها نظامی نمی باشد بلکه سیاست نیمی از آن است. بنابراین به جرات می توان گفت که انگیزه سیاسی موئسسان تشکیل سپاه پاسداران و به خدمت گرفتن ابزار نظامی در جهت تقویت انگیزه فوق از ارجعیت بالایی - برخلاف نگاه رهبرشان- برخوردار بود. در دهه اول انقلاب هیچ یک ازعناصر اصلی سپاه نقش مستقیمی در سیاست نداشتند. ولی حضور گام به گام سپاه با کمک هاشمی رفسنجانی در اجرای پروژه های عمرانی بعد از جنگ، زمینه ساز ورود سپاه در عرصه اقتصاد و سیاست گردید.

امروزسپاه پاسداران به عنوان یک قدرت نظامی - امنیتی که هسته اصلی آنرا اصولگران و جبهه پایداری شکل داده است، در تمامی عرصه های اچتماعی حضور فعالی دارد و بسادگی از دست آوردهای خود که طی چهار دهه کسب کرده است، دست نخواهد کشید. آنان آمده اند که بمانند و برای ماندن نیز قابلیت استفاده از هر نوع ابزاری و راهکاری که بتواند حضور و موچودیت آنان را تضمین کند، بهره می برند. از اعدامهای خیابانی آبان سال 98 گرفته تا ترور نیروهای اپوزسیون ونیز گروگانگیری شخصیت های حقیقی. اختلافات دیدگاهی در میان فرماندهان سپاه که به جناحهای مختلف درون حکومت تعلق دارند، بیشتر ناشی از رقابت در دستیابی به اهرم های قدرت می باشد تا نگرشی بنیادی در چگونگی دفاع از منافع ملی. اما در مقابل نیروهای اپوزسیون و اصلاح طلبان داخلی سیاست همسویی را در سرکوب آنان پیش می برند.

تعدد و جنگ قدرت در رأس حاکمیت جمهوری اسلامی نیاز به مرجعی دارد که بتواند جنگ درونی آنان را مدیریت کند، و نگذارد اختلافات تا جایی پیش بروند که ارکان حکومت را متزلزل سازد. نقشی که خمینی تا لحظه زنده بودنش از آن برای رفع اختلافات درون حکومت بهره می برد. به همین خاطر عنصر ولایت فقیه تحت هر شرایطی ثقل حکومت خواهد بود تا به عنوان هماهنگ کننده و مدیریت کننده ایفای نقش کند. وجود عنصر ولایت فقیه به عنوان عامل بازدارنده برای کسانی که قوائد بازی درون حکومت را رعایت نمیکنند یا آنرا زیر پا می گذارند لازم است. ولی فقیه بعد از آقای خامنه ای هرکس که باشد باید بتواند وظایف فوق را بخوبی پیش ببرد و تنها زمانی می تواند از عهده این کار براید که مورد تایید همه جناح های حکومتی باشد و بر سر آن به توافق برسند. و از آنطرف فرد جانشین ولایت فقیه بایستی بر روی بیطرفی خود پایبند باشد. بنابراین تنها تفاوت ولی فقیه بعدی با دو ولی فقیه قبلی در تنظیم مناسبات جدید با محوریت قدرت یعنی سپاه پاسداران خواهد بود

ولایت فقیه با صدارت آقای خامنه ای نقش محوری در شکل دادن به جایگاه و تثبیت موقعیت سپاه پاسداران بازی کرده است و هنوز نقش خود را در چیدمان پایانی ساختار سیاسی بعد از مرگ خود با محوریت سپاه پاسداران را به پایان نرسانده است. نقش سایه ی مجتبی خامنه ای و نشستن در جای پدر همواره بخشی از دغدغه آقای خامنه ای بوده است. انتظار وی از سپاه پاسداران برای حمایت از خامنه ای (پسر) در ازای سه دهه حمایت وی از سپاه چندان دور از انتظار نیست. باید دید که که سپاه پاسداران تا چه اندازه در تجلی بخشیدن آرزوی آقای خامنه ای از خود تمایل نشان خواهد داد.

یکی از فاکتورهای تعیین کننده در چگونگی تصمیمات بعدی فرماندهان سپاه مشخص شدن تکلیف پست ریاست جمهوری خواهد بود. شواهد تاکنونی نیز نشان میدهد که رئیس جمهور بعدی نه از ته مانده اصلاح طلبان خواهد بود و نه از جنس آقای روحانی. اصلاح طلبان و طیف آقای روحانی بعد از خرداد 1376 با ریاست جمهوری آقای خاتمی نشان دادند که قادر به پیشبرد هیچ سیاست مستقلی جدا از رضایت هسته سخت قدرت نیستند و حضور در انتخابات تقریبا برای این دوطیف نقض غرض است. از این منظر نه سپاه پاسداران و نه بیت رهبری دغدغه این دو طیف را دیگر نخواهد داشت. رقابت با کاندیدای جبهه پایداری- سعید جلیلی- چالش اصلی سپاه پاسداران خواهد بود. چالش بعدی سپاه توافق بر سر کاندیدای خود، آقای قالیباف یا رئیسی می باشد.

فاکتور دوم همراهی کاندیدای ریاست جمهوری با جانشینی خامنه ای(پسر) به جای پدر است. نکته ای که باید در اینحا به آن اشاره کرد، شخصیت و موقعیت اجتماعی و سیاسی جانشین آقای خامنه ای است. هر کس که قرار است بعد از خامنه ای در جایگاه ولایت فقیه قرار بگیرد از کمترین درجه اعتبار و موقعیت دو ولی فقیه قبلی برخوردار خواهد بود و هیچ مرجع معتبر شیعه او را در مقام ولی فقیه با میل خود تائید نخواهند کرد. به همین خاطر جانشین وی نیاز مبرم به پشتیبانی سپاه پاسداران دارد تا بتواند موقعیت خود را به عنوان ولی فقیه تحکیم ببخشد. انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ یکی از مهندسی ترین انتخابات است. به این معنا که رئیس جمهور قبل از انتخابات مشخص خواهد بود که چه کسی از صندوق رای بیرون خواهد آمد. تجربه چهار دهه اثبات نموده است که صندوق رای در جمهوری اسلامی برای مردم همانند آب در هاون کوبیدن است.

اما شق دیگری را نیز باید در چیدمان قدرت بعد از آقای خامنه ای در نظر داشت. با توجه به قدرت نظامی، امنیتی، اقتصادی و سیاسی سپاه پاسداران در کشور و نیز ولایت فقیه با در اختیار داشتن بنیاد مستضعفان که بالغ بر میلیاردها تومان می باشد، دلیل قانع کننده ای است برای حذف جایگاه ولایت فقیه در ساختار جمهوری اسلامی ایران و حاکم شدن سپاه بر این بنگاه مالی. حذف ولایت فقیه از ساختار جمهوری اسلامی گامی خواهد بود برای جلب حمایت بخش بزرگی از روحانیت که خواهان عدم دخالت دین در سیاست هستند. پیام این خواهد بود که دین را از خطر نابودی نجات دادیم.

شق دوم نتایج انتخابات هرچه که باشد، فضای باز سیاسی به دنبال نخواهد داشت و تا زمان زنده بودن خامنه ای نیز هیچ تغییری در سیاست خارجی و نه داخلی رخ نخواهد داد. اما یک احتمال را می توان بعد از مرگ خامنه ای باز مد نظر داشت و آن از در همکاری درآمدن سپاه پاسداران با آمریکا در مقابل پذیرش ایران به عنوان قدرت منطقه و گرفتن تضمین ازآمریکا و اروپا در عدم حمایت ازنیروهای مخالف جمهوری اسلامی ایران است.

انتخابات ۱۴۰۰ تنها استبداد را تحکیم خواهد بخشید اما اینبار در چیدمانی نو. چیدمانی با روبنایی متفاوت با آنچه تاکنون شاهد بودیم. باید منتظر بود و دید.

 

 

 

بخش: 

دیدگاه‌ها

همه چیزقبول امافسادهم کارخودش رامیکند.پس نمیتوان بادقت زیادپیش بینی کرد
0

افزودن دیدگاه جدید