
تارنمای «به پيش» در خدمت به برگزاری کنگره مشترک سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)، سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران ـ طرفداران وحدت چپ و کنشگران چپ، برای پایهگذاری تشکل حزبی واحد، تأسیس شد. کنگره مشترک در نخستین روزهای سال 1397 شمسی برپا شد و حزب چپ ایران (فدائیان خلق) را بنیان نهاد. در کنگره سوم، (فدائیان خلق) از نام حزب حذف شد. تارنمای «بهپیش» اکنون در خدمت حزب چپ ایران، برای اشاعۀ ارزشها و دیدگاههای این حزب عمل میکند و سیاستهای کلان و خرد آن را، در برآمد سیاسی ارگانهای مختلف آن، بازتاب میدهد.
تارنمای «بهپیش» با وفاداری به منطق وجودیاش میکوشد:
- گرههای نظری چپ دموکرات و بنیانهای برنامهای آن برای جامعۀ ایران را مطرح کند؛
- تجارب جريان های چپ در عرصههای مختلف را بازتاب دهد؛
- الگوهای حزبی و سازمانی درخور نیروی چپ امرزین را به بحث و گفتگو بگذارد؛
- محلی برای بحث و گفتگو و ارائه نظر و پيشنهاد در بارۀ چالشهای وحدت در تجربۀ تحقق حزب چپ ایران به طورخاص و در جنبش چپ به طور عام باشد؛
- سرانجام اینکه بیشترین تاکید آن بر مباحث و گفتمانهای فکری، برنامهای و سیاسی خواهد بود.
مستند بودن، محترمانه بودن (با پرهیز از توهین و زبان پرخاشگر) و کیفیت داشتن کارهای ارائه شده برای انتشار مقالات لازماند.
«به پیش» بیانگر اندیشه، نقد، نظر، تجربه و دانش سیاسی و رویکردهای متنوع است.
«به پیش» زیر نظر سردبیر وقت اداره میشود.
دیدگاهها
لنین یا رزالوکزامبورگ.
فراهانی درمقاله ای دراخبارروزمیخواهداشتباهات رزا را نشان دهد.به این نتیجه میرسدکه مقاله رزا ویراستاری نشده اگرنه چنین نمی گفت .بعدهم به تضاددموکراسی ودیکتاتوری پرلتاریا میرسدکه تحلیل رابه نفع دیکتاتوری خاتمه میدهد.همین دونگاه منفاوت رزا ولنین ثابت میکندکه حتا بایک ایده ئولوژی واحدوقتی دربرابرشرایط متفاوت قرارمیگیرند برداشتهامتفاوت میشود.حتا لنین نتوانست دیدگاه هایش رادردولت وانقلاب وقتی باشرایط عینی مواجه شدپیش ببرد ازجمله دستمزدهای یکسان .رزانتوانست درشزایط انقلابی آلمان تئوری هایش رابه واقعیت تبدیل کند. وتاریخ ثابت کردآن دیدگاه ها اشتباه بود.به یک دلیل ساده نتوانست پیاده شود.بین ایده وواقعیت یک دریا فاصله بود.حال بااین اوصاف خوش خبری برای چپهای ایده ئولوژیک.بله میشودانقلاب لنینی کرداما به زورتفنگ وسرنیزه بایدجامعه رابه آن قالب درآوردهمانندانقلاب ۵۷.شرایط مادی مانندرانت حاضرباشد(که جالب است دوبارفراهانی این راگفت که باپول نفت میشودبعدازانقلاب وضع طبقه کارگررابهبودبخشید)به جبر آن انقلاب رابازسازی کرد.انقلاب مشروطه دراصل مشروعه بودچون درقوانینش حرف آخررامذهب میزد.اما دردوره محمدرضاحتا باآمدن ابزارمدرنیته جامعه تمامن
مذهبی بودوهیچ ارگان مدرنیته ازقبیل انتخابات آزاد،مطبوعات آزادواحزاب نبود.اما دیالکنیک چامعه ،دینامیک جامعه چیزدیگری است.مخلص کلام جامعه چهارچوب پذیرنیست ودرچهارچوب نمی گنجد.تنها دیدگاه روندی است که چپ رابه سرمنزل مقصودمیرساند.آرمان راه حل نیست مبارزه عینی طبقه کارگرراهگشااست.
حاشیه ای برمقاله ازطبقه ای درخودتا طبقه ای برای خودازعبادعموزاد
یک مثال ساده ازدرخود وبرای خودهمان مثال انگلس راجع به قطران ذغال سنگ خوب است.که تاوقتی ازذغال سنگ میگرفتنددرخودبوداماوقتی توانستندازطریق شیمیایی بدست آورندبرای خودشد.شما ممکن است یک اتوموبیل رابرانیداین درخوداست اماوقتی دانش صفرتاسدآنراداشتیدآنگاه برای خوداست.طبقه کارگرهم همینطورتاقدرت خودرانشناخته ونمی داندکجای دنیاست درخوداست اماوقتی برای خودمیشودکه عملا دیگرهیچ چیزنمیتواندجلودارش شود.آن دنیای انسانی رانه فقط برای خودبلکه برای همه انسانهاپیاده کند.دردطبقه کارگرفقط دردخودش نیست دردتمام انسانهاست.رهاییش فقط رهایی طبقه کارگرنیست رهایی همه انسانهاست.ومقاله به خوبی توضیح میدهد.امادرجوامعی که دچارتمامیت خواهی شده اندطبقات تبدیل به توده مردم میشودودردها عمومیت می یابد.حتا سرمایه داری ملی هم زیرستم رانت خواری است(حول نکنیدکه ازسرمایه داری دفاع میکنم طبقه کارگرهم دردل سرمایه داری ملی است،هردونابودمیشوند).اما همین مقاله ایده آل ترین شکل رهایی طبقه کارگراست،درسه یا چهارصفحه ،اماباکمی نگاه فیزیکی سطح آنتروپی تک تک افراددرجامعه زیادمیشود.به زبان دیگرراه رهایی همین سه چهارصفحه مقاله است اما درک های متفاوت ازکاروستم سرمایه مانع یک صداشدن میشود.اگرتعریف کارگراین است که نیروی یدی یاذهنی خودرامیفروشدطیف وسیعی درطبقه کارگرجا میگیرندکه حتا خودخبرندارندکه کارگرندمانندمعلمان ،پرستاران،حتا دانشمندان ومحققان ،چون غیرازنیروی یدی وذهنی خودچیزی برای فروش ندارندوفاقدوسائل تولیدند.حال همه این انسانها بایدبه یک آگاهی دست پیداکنندتامشکل حل شود.لازم نیست کلمه به کلمه این مقاله برسندنزدیک هم که شوندکافی است .کارچپها همین نزدیک کردن به این آگاهی است.البته فقط ازدیدتئوری به لحاظ عملی که خودمواردی جداگانه اما درپیوندباهمین تئوری است.
جناب افروز ! یا فرشاد ، و سایر اسامی مستعار ...
-- اگر چپ بودی میدانستی که مارکس و لنین و چپ، چه تعریفی از چپ دارند !
--و اگر چپ بودی میتوانستی در نصف یک صفحه دفاع ات را اینجا بنویسی و لازم نبود این مقاله را در این صفحه و پیج "در باره ما " درج کنی؛ بلکه بصورت مقاله در این سایت "به پیش"
--هنوز قبول نکردی که مارکسیست ها فقط جهانبینی خود را ایدئولوژی صحیح میدانند و سایر ایدئولوژی ها را بورژوایی یا ارتجاعی یا دینی فاشیستی یا التقاطی یا رفرمیستی یا .... بشمار می آورند.
-- شما گویا تعریف خاص خودت را از چپ داری و مخالف مارکس و انگلس و لنین و سایر نوابغ سوسیالیسم هسی. لابد از آن قبیل" چپول" ها هستی که بایدن و اوباما و حزب دمکرات امریکا واصلاح طلبان ایران را مثل خودت چپ مینامند.
-- مشکل بحث ما اینست که شما که مخالف مارکسیسم هستی، خودت را چپ مینامی، همان جعل و دزدی مفاهیم و لغات فارسی، از چپ توسط : سلطنت طلبان و اسلامیست ها و تجزیه طلبان آذری، وحالا شما اصلاح طلبان و رفرمیست ها.
--محسن حکیمی کیست؟ همان کسیکه در زمان شاه مقدمه ای بر کتاب "اسلام در ایران" پطروشفسکی ،را نوشت تا ساواک اجازه نشر بدهد و حوزه علمیه قم اعتراض و شورش نکند؟ امروزه آدم بیاد همکاری علی شریعتی با ساواک می افتد که قول داده بود علیه مارکسیست ها مقاله و کتاب منتشر کند!
--حال معلوم شد منبع مطالعات شما از کجاست !
-- چپ های مارکسیست ایران نباید اجازه دهند گروههای ضد سوسیالیسم و ضد کمونیسم در فرهنگ لغت 180 ساله چپ ایران ،خود را چپ بنامند. چون اینکار ، یک دزدی فرهنگی است که عمدا باعث اغتشاس فکری در روال مبارزه اجتماعی و فرهنگی میشود.
طالقانی و خوینی و رجوی و ... را هم در زمان آخوندها چپ می نامند، شاه، مجاهدین را مارکسیست اسلامی مینامید!
فرض کن هوش مصنوعی اصل نظری هست که مطرح میشه البته حداقل از چهار منبع استفاده کردم مثلا ازکتاب محسن حکیمی ولی منتظرنقدبودم . ایدئولوژی ذات ساختنش متافیزیک هست چیزی که ما چپها صددرصدبا آن مخالفیم اما انکارت از اینکه من ننوشتم جالب بود.
به افروز.
به نظر میرسد این نوشته طویل شما از دست آوردهای هوش مصنوعی باشد!
توجه شما به این نکته باشد که: تنها ایدئولوژی مفید و مردمی، ایدئولوژی سوسیالیسم علمی، است. سایر ایدئولوژی ها به نفع استثمارگران و دیکتاتورها و آیات عظام هستند.
در رد ایده ئولوژی
میشودبحث را ارابتدای تاریخ انسان آغازکرد.اما ازجایی شروع میکنم که خواننده این نوع مباحث با آن آشناست.کار فکری ازجایی آغازشدکه انسان میخواست برای اتفاقات طبیعی ازقبیل مرگ،حوادث ناگوار،سیل ،زلزله ،خورشیدگرفتگی ومسائلی ازاین دست جوابی پیدا کند.توانایی انسان درکلیت سازی وساختن مفاهیم وتوان انتزاع این زمینه رابوجودآوردتاموجودات خیالی ازقبیل دیو،فرشته ،خدا ،شیطان وبسیاری ازموجودات خیالی بسازد.اما بارشدعلم ووسائل تولیدومراودت جوامع برای اولین بارچهارقرن قبل ازمیلاد مسیح دریونان باستان فلسفه طبیعی شکل گرفت.درابتدافلسفه ضمن اینکه درخدمت دین بودسعی درهستی شناسی داشت.این تبیین جهان راکه ارسطو سرامدفلسفه آن زمان بودمتافیزیک نام نهاد.فیزیک طبیعت عینی بودومتافیزبک حاصلش دین وفلسفه بود.این ادامه داشت تاپایان انکزسیون که نزدیک هزارسال طول کشیداما جهان ساکت نبود.دراروپا درهمین مدت صدهاکتاب ورساله دررد عقاید باستانی نوشته شد.درآسیاوضع بهتربود.باآمدن دکارت وبعدازچندفیلسوف کانت وبعدهگل فسفه به آخرین اندیشه های خودرسیده بودواین رامستقیما مرهون علم وتوسعه تکنولوژی بود.ازدکارت به بعد غیرازهستی شنایی خودمبحث شناخت شناسی به شاخه دیگرفلسفه اضافه شدوسوژه وابژه ازهمان زمان به صحنه فلسفه آمد.
ایده ئولوژی هم دستاوردهمان فلسفه است که هرنوع تفکری به گونه ای آنراسامان داد.تمام ایده ئولژی ها معتقدبه تبیین جهان ازآغازواکنون وآینده هستند.هرگونه شکل جدیدی حتا موقت درجامعه بوجودآیداایده ئلوژی زحمت شناخت آنرابه خودنمی دهدچون جواب آنراازقبل داده است.به این میگویندشناخت پیشینی.فرق آن باعلم این است که علم شناخت پسینی است.یعنی جواب مشکلی رامیدهدکه قبلا وجودنداشته است.ایده ئلوژی سه مرحلخ تاریخی دارداول ارائه کننده یاارائه کنندگان دوم مفسرین که هم گسترش میدهندوهم چاله هارا پرمیکنند سوم حافظان که هم حفظ میکنندوهم درحافظه پیروان می گنجانند.ازمرحله دوم به بعدهیچ تغییری صورت نمی گیردواگرصورت بگیرددیگرآن ایده ئولوژی نیست.
شناخت چندگونه بوجودمی آید.سطحی ترین آن شناخن حسی یا اآزمایش وخطا یا تجربه های فردی،ویا ازتجارب افرادحاظرویااستفاده
ازکتابهاویاپیشترفته ترین آن شناخت ارگانیک یا دیالکتیکی.اما درایده ئلوژی فقط یکباراتفاق می افتدبرای همیشه.شناخت پسینی آفریده میشودومی آفرینداماشناخت علمی کشف میکند.اما هرگاه همین شناخت پسینی توانست مشکل یامسئله را حل کند،آن جواب دیگرپسینی ومربوط به گذشته است.
محسن حیکیمی درکتاب دگردیسی کممونیسم مارکس فراوان به جدایی کارفکری ازکاریدی وچگونه ایده ئلوژی ساخته میشودپرداخته است که توصیه میکنم دوستان بخوانند.امازیاده روی میکندومعتقداست هرنوع کارفکری حاصل طبقه استثمارگراست واین اشتباه است چون آموزگاران ،دبیران،اساتیددانشگاه،دانشمندان مخصوصا درعلوم محض همه کارفکری میکنندوازهمان راه گذران زندگی میکنندوربطی به استثمارگران ندارد.ایده ئولژی آزادی فکرانسان رامیگیردوبه جای آن یک یوغ منطقی میگذاردکه بادستخود برگردنش میگذاردوجای هرنوع تفکررامیگیرد.آزادی تفکرکه ذات انسان است راازومیگیرد.
درطبیعت ایده ئلوژی نداریم آنچه هست ضرورت وتصادف است امادرجامعه انسانی به آن دو نیازهم اضافه میشود،بنابراین هرلحظه تابلوهای رنگارنگ ومتنوع به لحاظ جغرافیایی وفرهنگی درمقابل چشم انسان رژه میروند،برای شناخت آنها بایدبه عمق تیرگی های آن رفت وباهمان تجارب مکتوب بشری وعمل به شناخت آن رسیدوالبته که ممکن استبه جواب نرسندوتمامی راه های رسیدن به شناخت بسته به موضوع پیش رو است اماایده ئلوژی کاررا ساده میکندیکباربرای همیشه وبه تجربه احتیاجی ندارد.تمام اایده ئلوژی ها حاوی عناصرتوتالیترهستندواگربه قدرت برسندمانندهیتلروموسیلینی میشوندونقش مخربشان هم درهمین به قدرت رسیدن است.تمامی تاریخ بشری راباهمان دیدگاه خاص خود میسنجند،بنابراین ازآموختن تجربه مبرا است مثلا تعریف امپریالیزم همان است که لنین گفت.برواقعیتی تکیه میکندکه پشت چیزهایی است که ادراک میکنیم،به گونه ای همان ایده ئلوژی را تکرارمیکندیابه آن میرسد.دشمنی وتوطئه ازواقعیت سرچشمه نمی گیردبلکه با تعاریف ایده ئلوژی معنا پیدامیکند.حتا مشکلاتی که درزمان بستن کتابش نبودهرچندحیاتی وبسته به زندگی انسان باشدمانندمحیط زیست یا به درجه چندم تنزل پیدا میکندویا مشروط به گشودن همان موانع گسترش ایده ئلوژی میشود.ایده ئلوژئ اجازه تغییردرمبانی خودرانمیدهدوچون ازتجربه مبرااست پس هرپدیده
ای درهمان چهارچوب سنجیده میشود.
متافیزیک زایشگاه ایده ئلوژی است.اما بایدیک نکته راهم متذکرشد.اینشتن تمام تئوری نسبیت عام وخاص خودرا بدون توان اثبات عینی عرضه کردامااین استثنا نیست ومتافیزک هم نیست بلکه یک ذهن به شدت آموخته علمی است که در۱۹۲۹ ازگردش عطاردبه دورخورشیداثبات شدویا دیراک که یک ریاضیدان بود درمقابل یک مسئله مربوط به نسبیت ثابت کرد که ذره دیگری باچنین خواص باید باشد دوسال بعددرآزمایشگاه آن ذره کشف شدوپوزیترون یا همان الکترون مثبت نام گذاری شد.ویا ده ها تئوری دیگرکه با دلایل علمی عرضه میشوندوتا تاییدعلمی درحدتئوری باقی میمانند.
مارکس ازمقطع تزهای فوئرعاخ نه اعتقادی به ایده ئلوژی داشت ونه فلسفه .تزها به شدت تمام هردوراردمیکندوجای آن پراکسیس رامیگذارد یعنی کارفکری وعملی توامان.یعنی بدست آوردن شناخت ونه تجربه آن.وبه تاریخ هرعمل انسان نگاه کنیم عملا همین پراکسیس بوده است.
فلسفه اکنون باگسترش علم وتکنولوژی به شدت عقب نشسته است واگرشخصی راه حلی برای یک مسئله پیشنهادمیکنداگرآزمایش ذهنی علمی نبودبا یداعلام کندکه این نظریه صرفا فلسفی است ،یعنی ساخته ذهن وهیچ مبنای علمی ندارد.
اما سرمایه داری (البته به نظرمن)هیچ ایده ئلوژی غیرازسودنمی شناسداما درگسترش هرنوع ایده ئو لوژی مخالفتی نداردچون ازهمین تحمیق توده ها میتواندکارش راپیش ببرد.برای همین بلااستثنا هررییس جمهورآمریکا به هرنوعی تظاهرمذهبی میکند.تظاهربه مذهبی که کوچکترین اعتقادی به آن ندارد.هراعتقادبلاشرطی یک اعتقاددینی است فرق نمی کند یک مرام یاعقیده باشدیا شخص یا یک کتاب .
تا دانستن وخواستن امورکلی همچون حق ،عدالت اجتماعی ،توسعه وافریدن واقعیتی مطابق آنهایعنی دولت که همه اینها برپایه آگاهی است بوجودنیایدهیچ کشوری دارای تاریخ نخواهدبود.اگرچه مولوی وحافظ وناصرخسرویاعطارداشته باشد.فقدان چنین تاریخی که آگاهی بشرآنراساخته باشدنه بخاطرآنکه اسنادومدارک ازآن زمان نیست مانندسلسله اشکانیان بلکه برعکس مدارک ازآنرووجودنداردکه نمیتوانسته وجودداشته باشد.کپلربایدابتدامربع مثلث ودایره وروابط ریاضی آنهارافرامیگرفت تا بتواندخورشیدرادرمرکزوسیارات رابه دورآن درمدارهای تقریبا بیضوی قراردهد.به همین دلیل است که تاریخ چین ازهندوایران غنی تراست وغنای تاریخ اروپا که جای خودرادارد.حکومتی که برپایه آگاهی نباشدبرپایه زندگی طبیعی استواراست نه انسانی وچنین حکومتهایی برپایه ستمگری است نه دادگری .ما این واقعیت راپژوهش کردیم ،بااستفاده ازتجارب قبل اینگونه عمل کردیم ونتیجه این بود.اینگونه ساختن وآفریدن هرچیزنودرجامعه امکان پذیرمیباشدوتاریخ ساخته میشود.حالاچه ربطی به اکنون جامعه ایران دارد.ربطش این است که بعدازدوهزاروپانصدسال جامعه آمادگی عینی آنراداردکه تاریخ سازشود.اما به معنای امرحتمی نیست اگرآگاهی نتواندنقش خودراایفا کند.هرکنش نیروهای آگاه یعنی ساختن تاریخ.
توسعه انسانی
اکثرچپهابه یک زندگی خوب ودرشان یک انسان هم برای طبقه کارگروهم برای تمامی انسانها مبارزه میکنند.یک مسکن درخور،یک تغذیه مناسب ،پوشاک ،درمان رایگان،تامین اجتماعی،آموزش وپرورش رایگان.اینها تماما برای یکزندگی فیزیولوژیک انسان بعنوان انسان واجب است.اماطرف دیگریک زندگی انسانی زمینه مناسب برای شکوفایی استعدادهای تک تک انسانهامیباشد.دراین زمینه هوش بالا وپایین استثنا میباشندکه راه حل جداگانه اما بازهم انسانی دارند.درکتب کلاسیک این دو ازهم جدانشده وهمین سبب شده است که بعضاسوسیالیزم بایک زندگی فیزیولوژیک خوب ومناسب تعریف شود.درحالیکه مورداول فقط نیازهای جسمانی رابعنوان یک جاندارتامین میکندولی مورددوم است که نیازهای یک انسان رابراورده میکند.ناگفته پیداست که نیازهای فیزیولوژیک نیازهای اولیه وپایه میباشندوبدون آن نیازهای بعدی معناندارد.برطرف شدن نیازهای فیزیولوژیک شرط لازم برای یک زندگی انسانی هست اما کافی نیست.انسان وقتی یک زندگی انسانی داردکه درطول زندگیش هردونیازتامین شود.حالا یک نظام سرمایه داری را ویابدترازآن یک رانت خواررابررسی کنید.یک رانت خوارنه تنها خودش یک زندگی حیوانی دارد(چون فقط درفکرانباشت ارزش های مادی جامعه است وفقط به همان می اندیشدوبرای بدست آوردن آن ازهیچ جنایتی فروگذارنیست)بلکه سایرانسانهاراهم ازهمان حداقل محروم میکند.توسعه انسانی یک خط کش دوطرفه است که هم درجه نفوذونوع سرمایه داری رادرهرکشوری مشخص میکندوهم کم رنگ یا پررنگ بودن یک جریان چپ راویا به عبارت دیگروبه قول مارکس دست به ریشه بردن ورادیکال بودن یک جریان چپ رانشان میدهد.دربرنامه تمامی جریانات چپ ازمعتقدبه مبارزه مسلحانه تا چپ سنتی یاسوسیالیست دموکراتیک ویاسوسیال دموکراسی درجه پررنگ ویاکم رنگ بودن تعریف توسعه انسانی وضعیت آن چپ رامشخص میکند.اگرجریان چپی توسعه انسانی رادربرنامه خودنداشته باشدرسما آن جریان چپ نیست.اماسئوال اساسی برای جریانات چپ اینست که چگونه.جواب به این سئوال اتحادعمل ووحدت تشکیلات راجواب میدهد.
سلام با توجه به تحریمهای امریکا در طول این 45 سال حکومت پر از فساد جمهوری اسلامی مسعود پزشکیان در یکی از سخنرانی هایش گفته که ما با تجارت و صادرات نفتی و غیرنفتی به کشورهای همسایه می توانین تحریمهای امریکا را دور بزنیم و اقتصاد ایران را سرپا نگه داریم پزشکیان می خواهد با چاپلوسی وعده وعید و مجیزگویی خامنه ای از فروپاشی اقتصادی و سرنگونی رژیم جلوگیری کند امریکا باید کشورهای همسایه ایران را تهدید به تحریمهای شدید کند تا انها از خرید نفت و خرید محصولات کشاورزی ایران خود داری کنند رژیم یاران در زمان ترامپ ورشکسته شده بود و قیامهای مردم در داخل ایران رژیم را تا پرتگاه سرنگونی کشاند اما متاسفانه آقای بایدن با دادن پولهای بلوکه شده ایران مانع سرنگونی جمهوری اسلامی شد همچنین با حمایتهای دو کشور چین و روسیه از رژیم ایران و خرید محصولات نفتی و غیرنفتی ایران مانع فروپاشی اقتصاد ایران شدند اما خامنه ای نمی تواند از سقوط رژیم جلوگیری کند و در سال 2025 رژیم ایران دیگر وجود نخواهد داشت به شرط انکه این رژیم صادرات نداشته باشد و با تشدید تحریمهای امریکا نتواند درآمد هنگفت داشته باشد و نتواند با پول مردم ایران گروههای نیابتی خود را همانند حوثی های یمن حزب الله لبنان و فلسطین و نیروهای حشد الشعبی و جهاد اسلامی را تغذیه کند و برای انها پول و اسلحه و موشک بفرستند تا انها اسرائیل را نابود کنند و یا به نیروهای امریکایی در خاورمیانه ضربه بزنند
برای تعیین سمت و سو و جهت بخشی درست جنبش آزادیخواهی ملت ایران و رسیدن به مقصود نهایی و تحول بنیادی در کشور نیاز مبرم به اتحادی مرکب از احزاب مترقی، چپ و ملی گرا و پیوند آن با نیروهای داخل و یاری جستن از اسطورهای مقاومت و دلسوزان واقعی کشور همچون خانم نرگس محمدی داریم.
مالکیت خصوصی یا مالکیت اجتماعی
نقدی بر دیدگاه امیری سلیمانی
با گرم ترین درود ها! مطالب این فایل صوتی را شنیدم https://www.youtube.com/watch?v=8ETqhlOyRzk
و راستش از پاسخ تند و پرخاشگرانه ی جناب سلیمانی به یکی از شرکت کنندگان حاضر در اتاق متحیر شدم و احساس کردم لازم است به نکاتی که ایشان در مخالفت با مواضع جنبش چپ یا در ضدیت با اندیشه های کمونیستی بیان کرده ومیکند ٬ پاسخ کوتاه و درخوری ارائه کنم تا مبادا لیبرال های وطنی ما خیال کنند که مارکسیست ها میدان مبارزه نظری را بکلی در برابر افراد تازه وارد امر «سیاست ورزی» خالی کرده و یا زبانم لال سکوت معنا دارشان در برابر پیروان نئولیبرالیسم و لیبرتینیسم ٬ دال بر بی احترامی به ساحت این خوبان است ! پس بد نیست بدون تعارف ببینیم مشکل آقای امیری سلیمانی با نیروهای چپ در کجاست٬ انتقادات او به جنبش کمونیستی چیست و ما تا چه حد در این زمینه قادر به میانجیگری و کمک فکری برای حل اینگونه مشکلات و فیصله ی دعواها هستیم . آقای سلیمانی به «دوستان مارکسیست» خود ایراد میگیرد که از فهم مبانی بحث سیاسی عاجزند و بعبارتی قادر نیستند اساس و بنیان مباحث و موضوعات مورد مناقشه را تشخیص دهند ! چرا !؟ زیرا از قرار معلوم یکی از حاضرین (که از فعالین جریانات مقلد مارکس و مدافعین دیکتاتوری پرولتاریاست) در اتاق «گفتمان» جناب سلیمانی معترضانه میگوید که مالکیت خصوصی سرمایه داری ٬ باعث و بانی جنگ افروزی های آمریکا در عراق و افغانستان و ... بوده و جناب سلیمانی و دوستان او نباید در برابر اینگونه مظاهر ستم و بربریت سکوت کنند ! در برابر طرح این انتقاد اما٬ جناب سلیمانی به عوض آنکه پاسخی معقول و منطقی به پرسشهای این فرد بدهد و یا حتی اشتباهات احتمالی او را در تفکر یا در نحوه ی بیان مطالب دوستانه گوشزد کند٬ عمدا یا سهوا به بیراهه میرود و اساسا درک و فهم همه کمونیستها و مارکسیستها را با چنین الفاظی زیر سئوال می برد :
(۵۶:۳۰) : « من همیشه با این دوستان مارکسیسم مشکلات عمیقی دارم و اون ٬ عدم فهم مطالب در مبنای خودشه! »
(۵۶:۴۰) « من هیچوقت نفهمیدم این بحث مالکیت چه ربطی به بمب اتم داره !؟ »
ما نمی دانیم جناب سلیمانی از کدام دوستان مارکسیست خود صحبت می کند ولی مقدمتا میتوان پرسید که آیا حقیقتا این دوستان چپ و مارکسیست جناب امیری هستند که از درک مبانی موضوعات عاجزند٬ یا این خود ایشان است که احتمالا تمایلی به درک و فهم پاره ای از موضوعات نظیر رابطه ی مالکیت خصوصی با مثلا جنگ افروزی و بمب اتم ندارد!؟ یا هر دو !؟
«رابطه مالکیت خصوصی و بمب اتمی» قطعا برای کسی که الفبای علم اقتصاد را نمی داند و تاکنون چیزی راجع به اقتصاد و تولید کالایی نشنیده و نخوانده است ٬ قابل فهم نیست. بنابراین جناب سلیمانی بعوض آنکه دوستان «مارکسیست» خود را تخطئه کند که چرا مبانی مناظره و اصول پایه ای بحث و گفتگو را درک نمی کنند٬ بهتر بود از نردبان قفسه ی کتابهای غبارآلود قرن هفدهم وهجدهم خود پائین می آمد و بجای تکرار ملال آور حرفهای جان لاک و ویلیام پتی و توماس پین ٬ سراغ اندیشمندان بزرگ قرن نوزدهم و بیستم می رفت تا اندکی با مبانی اقتصاد سیاسی در جامعه ی سرمایه داری مدرن آشنا گردد و دیگر از رابطه ی مالکیت خصوصی با جنگ و صلح یا با انرژی صلح آمیز هسته ای و یا ارتباط آن با بمب اتم اظهار بی اطلاعی محض نکند.
در چنین صورتی او میتوانست براحتی مشاهده کند که چگونه در نظام تولید کالایی و چارچوب مناسبات سرمایه داری٬ مثلا آن همبرگری که ۷۸ روز پیش در تل آویو نوش جان شده ٬ با آن بمب اتمی که ۷۸ سال پیش بر سر مردم هیروشیما فرود آمده ٬ «به ناگاه» تمام تفاوتهای مادی و خصوصیات فیزیکی خود را از دست میدهند و به کالا بدل میشوند؛ او سپس میتوانست درک کند که این دو کالا هم ارزش مصرف دارند (اولی نیاز شکمی افراد را برطرف و دومی مثلا عطش جنگ طلبی طبقه حاکم آمریکا را سیراب میکند!) و هم دارای ارزش مبادله اند و لذا با تولید و فروش آنها نهایتا سودی عاید مالکین این یا آن بخش از سرمایه می گردد. بعبارت دیگر٬ اگر آقای سلیمانی به ساختار اقتصادی و مناسبات تولید سرمایه داری آشنایی میداشت و یا حتی اگر ذره ای به فهم و شناخت رفتار سرمایه داران علاقه نشان میداد ٬ میتوانست فی المثل از خود سئوال کند که چرا یک میلیاردر٬ امروز در صنعت «فست فود» سرمایه گذاری میکند و به تولید و فروش انبوه همبرگر و سیر کردن شکم مردم میپردازد٬ ولی فردا٬ همین فرد بخاطر نرخ سود بالاتر٬ سرمایه اش را کلا از بخش صنایع غذایی خارج و تماما به مدار صنایع نظامی و تسلیحات سرازیر می کند !
اگر او به این نکات توجه می داشت٬ شاید بعوض اعتراض به فعالین جنبش چپ٬ از موسسات بزرگ مالی کشور محل اقامتش شکوه و شکایت میکرد که چرا بدون اطلاع سندیکاها٬ صندوق بازنشستگی کارمندان و معلمین و دیگر کارگران بخش خدمات را در اروپای «متمدن و لیبرال» یکجا بلعیده و یا با سرمایه گذاری در بخش جنگ افزارهای مدرن٬ حاصل دسترنج آنان را صرف تولید و فروش مین و توپ و تانک و نابودی مردمان کرده اند. متاسفانه آقای سلیمانی کاری به این موضوعات ندارد و به هیچوجه نیازی به قبول اینگونه حقایق که با افکار و «تئوری» های او ناسازگار است٬ احساس نمیکند! او هر چه را بخواهد یا به مذاقش خوش بیاید ٬ زیر ذره بین می برد و برعکس٬ به هر واقعیتی که با سلیقه و ذایقه اش سازگار نباشد٬ لعن و نفرین میکند. بطور مثال او شیفته ی آن است که تاریخ اسلام را تا کنج یک یک حجره های قبیله قریش مورد تحقیق و تفحص و وارسی قرار دهد و موی رقیه را از ماست سعد ابن ابی وقاص بیرون بکشد (عملی که درجای خود قابل تقدیر بوده و هست) اما همین «محقق» کندوکاو در ساختار نظام اقتصاد نظام موجود و بررسی تاریخ سلطه سرمایه داری و بویژه نتایج و عواقب آن را بهیچوجه مجاز نمیداند و هر تلاشی در این زمینه را با مغلطه گویی های کودکانه مذموم جلوه میدهد و دفاع از سیستم سرمایه داری را تا آنجا پیش می برد که از تجزیه و تحلیل های شبه فاشیستی رایج علیه مهاجرین و پناهندگان به حمایت برمیخیزد یا برخلاف همه ی وجدان های بیدار جهان ٬ توحش و بربریت ارتش اسرائیل در غزه را نیز توجیه و تصدیق می کند.
«مالکیت خصوصی سرمایه داری» را در نظر بگیرید! مقوله ی بسیار مهمی که جناب سلیمانی با مفهوم واقعی آن بیگانه است و بااینحال مدام در موردش فضل فروشی می کند و آن را با دانش طوطی واری خود همچنان نوعی «مالکیت» می خواند و از اینطریق نشان میدهد که در اندیشه های دوران برده داری آمریکا در قرن هفدهم درجا زده است. او در چند فایل صوتی دیگر نیز بارها خواست الغاء مالکیت خصوصی را مورد نیشخند و تمسخر قرار داده و ایرادات مضحکی را به مارکسیست ها وارد دانسته که بیش از آنکه داعیه و استدلال محکمی علیه آرمان ها و اندیشه های کمونیستی باشد٬ نشان دهنده ی فقر تئوریک دشمنان مارکسیسم و سطح نازل دانش طرفداران «لیبرالیسم» و بویژه لیبرال های وطنی ماست .
در فایل صوتی بالا نیز ما شاهد آنیم که جناب امیری سلیمانی تفاوت مالکیت بطور کلی را با مالکیت خصوصی سرمایه داری بطور اخص متوجه نشده است. البته از آنجائیکه درک درست این مطلب حتی برای بسیاری از دوستداران مارکسیسم نیز دشوار بنظر میرسد٬ من در این مورد خاص ایراد چندانی به سخنان او نمی گیرم. اما انتقاد بزرگی که در این زمینه قطعا به جناب امیری سلیمانی وارد است ٬ عبارت از این است که او حتی تفاوت میان مالکیت شخصی و مالکیت خصوصی را نیز نمیداند ؛ لیکن باز با «اعتماد به نفس» شگفت انگیزی بخود اجازه میدهد که بدون آگاهی نسبت به این موضوعات پایه ای٬ از جایگاه یک «علامه ی دهر» به موضع کمونیست ها در قبال مالکیت خصوصی سرمایه داری حمله کند و چنان اتهامات بی اساسی را به آنان وارد نماید که پیشتر تنها در میان «لیبرال» های دوران مک کارتیسم رواج داشته است.
روزگاری مبلغین ابله بورژوازی که زنان را مایملک و شئی شخصی خود می پنداشتند و درعین حال شنیده بودند که «کموناردها» خواهان لغو مالکیت خصوصی و برقراری مالکیت اشتراکی اند ؛ برای مقابله با رشد محبوبیت کمونیسم ادعا می کردند که «کمونیستها چون طرفدار مالکیت اشتراکی اند ٬ قصد دارند زنان شما را نیز به اشتراک همگان درآورند!!»
امروز هم ظاهرا جناب امیری سلیمانی به همین نوع ویروس کمونیسم هراسی مبتلا شده و تصور می کند که اگر چپ ها بقدرت برسند٬ حتما دارايی و اتومبیل و خانه و حتی پیراهن تن او و هر بنده خدایی را ضبط و مصادره خواهند کرد!! ما بعدا دوباره به این نکته باز خواهیم گشت. فعلا ببینیم از دیدگاه جناب سلیمانی چرا یک کارگر باید از نقد مناسبات موجود و مبارزه با نظام سرمایه داری دست بکشد و بدون فوت وقت به اتاق گفتمان سلیمانی و به صفوف لیبرال های طرفدار مالکیت خصوصی بپیوندد !؟ «استاد» ادامه میدهد:
(۵۶:۴۵) : « کارگری که استعداد داره ٬ بر اساس استعدادش درآمد داره ! یعنی کسی که میتونه کاری رو تولید بکنه ٬ میره ٬ کار خودش رو می فروشه و پول خودش رو میگیره !»
مشکل اول آقای سلیمانی این است که از مارکس کتابی نخوانده٬ و این خود یکی از معضلات بزرگ جنبش ماست که چطور افرادی که کوچکترین آگاهی و دانشی از یک نظریه فلسفی و اقتصادی و سیاسی ندارند٬ وقیحانه به خود اجازه میدهند رل تنها مدافع پیگیر این اندیشه ها یا برعکس نقش تنها نقاد ماهر این نظریه را ایفا کنند و سبکسرانه شکست محتوم سرمایه داری را اعلام کنند و یا برعکس سیستم سرمایه داری را پایان تاریخ بشریت بدانند !!
اما مشکل دوم جناب امیری آنجاست که بعنوان یک فرد لیبرال از اندیشه های آدام اسمیت و ریکاردو و سایر نظریه پردازان اقتصاد بورژوائی نیز بی اطلاع است و بدون آنکه میان دستمزد و درآمد تفاوتی قائل شود ٬ با فیس و افاده حکم صادر می کند که سطح دستمزد کارگران (یا بقول او سطح درآمد آنان) تابعی از «میزان استعداد» آنهاست٬ «یعنی کسی که میتواند کاری رو تولید بکند٬ میرود کار خودش را می فروشد و پولش را می گیرد»!!
چنانکه مشاهده می کنید٬ «دانشمند» ما که تازه در همین اواخر چشم جمالش به نقطه نظرات لیبرالهای قرن هفده و هجدهم آمریکا افتاده ٬ خبر ندارد که دوران مانوفاکتور قریب ۲۰۰ سالی است که سپری شده و دیگر هنر و مهارت کارگر (یا بقول ایشان «استعداد» کارگر) رکن اصلی تولید محسوب نمیشود ! او نمیداند که دستمزد کارگر نه بر اساس مهارت یا «استعداد» او٬ که برپایه ارزش نیروی کارش تعیین میشود و همین واقعیت است که سبب میگردد خیل ارتش بیکاران برغم «استعداد» بالقوه شان٬ آخر شب بدون کسب هیچ درآمدی با شکم گرسنه سر بر بالین بگذارند ! او قادر به حل این «معما» نیست که چرا «با استعدادترین» نجار هندی ٬ آخر ماه حتی یک بیستم «بی استعداد ترین» نجار کانادایی هم «درآمد» ندارد ! او نشنیده که اگر نیروی کار این دو نجار اساسا در بازار کار خریداری نیابد ٬ «استعداد» شان نیز کاملا عقیم می ماند و نه برای خودشان و نه برای خانواده شان پشیزی «درآمد» خلق نخواهد کرد.
با اینحال جناب سلیمانی به ما توصیه میکند که فکر این کارگران را نکنیم و بحث شان را کنار بگذاریم ؛ زیرا ظاهرا اینها اگر درآمد ندارند ٬ حتما بخاطر آن است که استعداد ندارند و الا « کارگری که استعداد دارد ٬ بر اساس استعدادش درآمد دارد» !!
از دیدگاه جناب سلیمانی٬ هرکس که صاحب استعداد است ٬ حتما درآمد هم دارد ! و هر کس درآمد دارد ٬ حتما از پیش کار هم دارد و لذا غلط می کند برای کار کردن در اروپا و آمریکا «هوس» مهاجرت به سرش میزند! او حتما ریگی به کفش دارد و به فرنگ میرود تا پرچم داعش را بلند کند و آرامش و امنیت آقای سلیمانی و دوستان لیبرالش را برهم بزند!!
بله ٬ جناب سلیمانی وقتی بخواهد دو سطر در باره ی رد مارکسیسم و ضدیت با کمونیسم بگوید و بنویسد٬ بیست بار گاف خواهد داد و نهایتا چیزی جز سنگدلی نئولیبرال ها و سبکسری «پست مارکسیست» های بازار سرمایه را بنمایش نخواهد گذاشت. اما قضیه به اینجا ختم نمیشود . دقت کنید :
«... کسی که میتواند کاری را تولید بکند ٬ میرود کار خودش را می فروشد و پولش را می گیرد»!!
جناب امیری سلیمانی نمیداند که کارگر «کار» تولید نمی کند ٬ بلکه کالا یا ارزش تولید می کند! او نمیداند که کارگر «کار خودش» را به فروش نمی رساند٬ بلکه نیروی کارش را می فروشد! او حتی نمیداند که کارگر «پول خودش» را نمیگیرد بلکه تنها معادل ارزش بازتولید نیروی کارش را دریافت میکند. جناب امیری از این مطالب براستی پایه ای که برای هر فعال آگاه جنبش کمونیستی حکم الفبا را دارد ٬ کمترین اطلاعی ندارد . او مایل نیست بداند که دولت و حکومت کارفرمایان در دوران شاه و شیخ ٬ صرفا به جرم تبلیغ همین الفباهای علم سیاست و اقتصاد بود که سر صدها کمونیست کشور ما را بالای دار بردند تا «امیری سلیمانی» ها همچنان بلحاظ سیاسی در جهالت و نادانی بمانند و نهایتا وقتی به مقام استادی هم رسیدند٬ اباطیل یکمشت برده دار لیبرال قرن هفدهم یا خزعبلات «ویکی پدیایی» یکمشت ایدئولوگ «پست مارکسیست» بازار را بعنون کشفیات تازه و گفتمان مدرن به خورد خلق الله بدهند.
بگذریم ! علیرغم این حجم عظیم از نادانی های بنیادین اما ٬ باز جناب سلیمانی مصمم است که به صدور احکام من درآوردی علیه مارکسیستها ادامه دهد و مالکیت خصوصی سرمایه داری را فضیلت بزرگ بشریت جا بزند. او ادامه میدهد :
(۵۷:۰۳) : « اگه توقع دارید ایشون (یعنی کارگر) پیشرفت کنه٬ خب راه بازه ! حق مالکیته که به او این حق رو داده ... » جل الخالق!!
چنانکه می بینید آقای امیری سلیمانی ادعا میکند که در نظام سرمایه داری راه پیشرفت برای همه و بویژه برای کارگران باز است ! او شنیده که اینجا و آنجا کارفرمایان شرایط آموزش و ارتقاء علمی و فنی کارگران خود را فراهم و تسهیل کرده اند٬ ولی عملا از شناخت ابعاد این امر و خصوصا مضمون این اقدامات ٬ از درک رابطه ی آن با نیازهای مراحل مختلف رشد نیروهای مولده٬ از فهم رقابت میان سرمایه داران و تلاش آنها برای رشد بارآوری کار و ... ناتوان است و از همینرو نتایج عجیب و غریبی از این امور میگیرد. ما فقط می توانیم به آقای سلیمانی توصیه کنیم که بجای صدور احکام فوق الذکر به آمار بیکاری و رشد فقر و تیره روزی طبقه کارگر در پیشرفته ترین جوامع سرمایه داری نظیر آمریکا و آلمان و انگلستان و فرانسه و هلند (ایران اسلامی و تایلند و بنگلادش پیشکش!) نگاهی بیاندازد تا پی ببرد که راه پیشرفت کارگران - از نانوا و نجار و آهنگر و چاپچی و تکنیسین ربوتیسم گرفته تا کارمند و معلم و پزشک و پرستار و مهندس و استاد دانشگاه - صرفا در مخیله ی لیبرال ها باز است و نه در عالم واقعیت و حیات اجتماعی !
( در حاشیه بگویم که جناب امیری حتما از وجود چنین ترکیبی از طبقه کارگر بی اطلاع است و گمان نمی کند که علاوه بر نجار و آهنگر و کارگر کوره پزخانه ٬ درعین حال متخصص اتوماسیون و مهندس و روزنامه نگار و پزشک و استاد دانشگاه هم بمثابه کارگر در برابر او و نظم موجود ظاهر شوند ؛ کسانی که احتمالا سه ٬ چهار کلاس و از همقطاران لیبرال او تحصیل کرده ترند و نیازی ندارند که سیاست ورزان حرفه ای «از بیرون» برای شان اطلاعات لیبرال یا حتی آگاهی سوسیالیستی به ارمغان بیاورند.)
بله ٬ از دیدگاه جناب سلیمانی ٬ این نظام سرمایه داری و مالکیت خصوصی است که به کارگر حق پیشرفت داده و به همین دلیل ایشان معتقد است که کمونیستها بیهوده برای الغاء مالکیت خصوصی تلاش و پیکار می کنند !! خنده دار نیست ؟ همه ی عالم و آدم میدانند که مالکیت خصوصی سرمایه داری به معنای سلب مالکیت از اکثریت قریب به اتفاق مردم و در همانحال انباشت تقریبا تمام سرمایه ها در دست یک اقلیت بسیار کوچک از اجتماع است ؛ ولی اخیرا یکنفر در جمع لیبرال های وطنی ما پیدا شده که پسوند استادی را نیز یدک می کشد و مدعی میشود که این مالکیت خصوصی است که حق پیشرفت را به کارگر عطا کرده است!!
جناب سلیمانی وقتی در برابر جماعت ابله سلطنت طلب قرار میگیرد ٬ متوجه میشود که پذیرش نظام پادشاهی اساسا با دمکراسی و توسعه سیاسی مباینت دارد و سپردن اختیارات به دربار پادشاه بمعنای سلب اختیار کردن از توده ی مردم است ؛ منتها ایشان وقتی با جنبش چپ مواجه میشود ٬ فراموش می کند که سپردن مالکیت سرمایه ها و دارایی های اجتماع به بورژوايی نیز به معنای سلب مالکیت کردن از همان توده هاست و دیگر نمیتوان از مزایا و محسنات مالکیت برای کسانی که بکلی فاقد آن هستند ٬ قصه خواند و مالکیت خصوصی را که سند فلاکت و بینوایی آنهاست٬ به عنوان علت و اساس پیشرفت به خوردشان داد.
اما گویی جناب سلیمانی در زمره ی همان افرادی است که گمان می کنند این کارفرماست که رزق و روزی کارگر را تأمین میکند و از اینرو کارگر تا عمر دارد باید مطیع و شکرگزار «ارباب» خود باشد تا زیر سایه ی مالکیت خصوصی او ٬ این «موهبت بزرگ» نصیبش شود که «استعداد»های نهفته اش را آنچنان که آقای امیری سلیمانی در دفتر ثبت احوال یا ثبت اسناد خود آشکار نموده است٬ در همان شرایط خفت باری که «ارباب» بر سر او آوار کرده ٬ در کارخانه ای که هیچ چیز آن متعلق به او نیست و با ابزار و ماشین آلاتی که همچون غول در برابر او قرار گرفته اند٬ شکوفا نماید تا شاید در جامعه اتوپیایی جناب سلیمانی کارگر بتواند از پله های نامرئی نردبان ترقی بالا رود و به مدارج بالاتر برسد!! می پرسید چطور !؟ این هم پاسخ مغلطه آمیز جناب استاد امیری سلیمانی با توسل به «تجربه شخصی»:
(۵۷:۱۸) : «من سلیمانی بابام راننده بوده ٬ بله٬ اما میتونم خودم دست به تولید فکری بزنم ٬ به مدارج بالاتر برسم ٬ کاری برا خودم داشته باشم! هیچ ربطی به بمب اتم و نمیدونم اونجا به عراق حمله کردند و ... نداره ...»
آقای سلیمانی میگوید «من با آنکه پدرم راننده کامیون بود (البته او در جای دیگری می گوید پدرم کامیون دار بوده) توانستم خودم دست به تولید فکری بزنم ٬ به مدارج بالاتر برسم و کاری برای خودم داشته باشم (در جای دیگری می گوید شرکتی برای خود تأسیس کنم.)»
بسیار خوب٬ باید گفت خوشا بحال شما ! ولی خالی از لطف نبود هرآینه ایشان از خود سئوال میکرد که آیا همه ی رانندگان کامیون مثل پدر من مالک کامیون شان هستند!؟ سپس می پرسید چرا دستمزد رانندگان فاقد کامیون بدون استثناء از درآمد رانندگان صاحب کامیون شخصی (صرفنظر از میزان استهلاک سرمایه اش) ناچیزتر است !؟ آیا «استعداد» این دسته از رانندگان که صرفا روی کامیون دیگران کار می کنند٬ همواره از استعداد پدر من کمتر است !؟ اگر اینطور نیست ٬ پس من باید اباطیل مربوط به «درآمد به تناسب استعداد» را بکلی دور بریزم و برای توضیح «اختلاف درآمدها» بدنبال علل و عوامل متقاعد کننده تری بگردم.
او اگر اینکار را میکرد٬ حتما به «کشف» این واقعیت نائل میشد که «اختلاف درآمد» ناشی ار آن است که یک راننده صاحب سرمایه است و دیگری فاقد سرمایه ! و این دو با چنین شرایط نابرابری٬ الزاما درآمدی نا برابر خواهند داشت و در نتیجه عملا قادر نیستند به یک میزان فرزندان خود را به دانشگاه بفرستند تا یک یک مدارج ترقی را به ترتیب طی کنند٬ دست به تولید فکری بزنند و سپس شرکتی برای خود دست و پا کنند. (امیدوارم نیازی به توضیح نباشد که من به همه مشکلات معیشتی که رانندگان صاحب کامیون در ایران با آن دست بگریبان اند٬ آشنایی دارم. هدف در اینجا تنها تاکید بر موقعیت ویژه ی کارگر در مقایسه با سایر اقشار زحمتکش خرده بورژوازی است.)
جناب سلیمانی به اینگونه مسائل - همانند پرداختن به جنگ آمریکا در عراق و افغانستان و ... - توجه و علاقه ای ندارد. آنچه برای او اهمیت دارد٬ این است که شخصا در همین نظام نکبت سرمایه داری - اسلامی و زیر سایه مالکیت خصوصی ارتقا یافته (دانشگاه درس خوانده) ٬ به تولید فکری دست زده (احتمالا همین فایل های صوتی را تهیه کرده!) ٬ به مدارج بالاتر رسیده (شاگردانش او را استاد صدا می کنند!) و حتی کاروبار «مستقلی» برای خود دست و پا کرده (احتمالا از یوتیوب درآمد بخور و نمیری کسب می کند!) گویی همین ها کافیست تا انسان بساط مدح و ستایش نظام سرمایه داری را پهن کند و به ثناگویی مالکیت خصوصی بپردازد و بعد هم طلبکارانه به مخالفین این نظام بگوید :
(۵۷:۵۳) : « بله ٬ ببینید مشکل در اینه که این دوستان (یعنی مارکسیستها و سوسیالیستها و کمونیستها و چپ ها)٬ اصلا بلد نیستند مبنای بحث رو مشخص کنند!»
من پاسخ این اتهام را نمیدهم و اطمینان دارم که خواننده خود داوری خواهد کرد که چه کسانی در تعیین و درک مبانی ناتوانند : مارکسیست ها یا لیبرال های وطنی !؟ بااینحال ادامه ی جملات فوق الذکر را نمیتوانم بدون پاسخ بگذارم چراکه این حرفها حقیقتا شاهکار پرت و پلاگویی طرفداران مالکیت خصوصی است. پس خوب گوش کنید:
(۵۸:۰۰) « اساس پیشرفت انسان مالکیت است ! یعنی من اگر انسانی هستم که محترمم ٬ فکرمن باید محترم باشه ٬ تولیدات من باید محترم باشه ٬ و این احترام را دیگران باید به رسمیت بشناسند !»
جناب سلیمانی اگر حقیقتا قادر به درک جملات ناسخ و منسوخ خود بود٬ دیگر اینچنین بر سلب مالکیت - از بیشتر از ۹۹ درصد اعضای جامعه - مهر تائید نمی زد و مارکسیست ها را بخاطر تلاش و پیکار در راه اجتماعی کردن وسایل تولید و مبادله٬ مورد حمله قرار نمیداد. اما چه کنیم که ایشان تصور می کند با بیان این جملات اکتشاف علمی و عمیقی از خود بروز داده و مبانی گفتمان جدیدی را خلق کرده است !
جمله ی اول او را با هم بررسی کنیم :
۱- « اساس پیشرفت انسان مالکیت است !»
«شاگردان» آقای سلیمانی باید همینجا از «استاد» خود بپرسند که آیا مالکیت برده داری براستی اساس پیشرفت توده ی بردگان بوده و برده دارانی چون جورج واشنگتن و توماس جفرسون و جیمز مدیسون (پدر معنوی قانون اساسی آمریکا) حقیقتا همان الگوهای «پیشرفت» و «توسعه» و «دمکراسی» جمع وگروه شما هستند!؟
آیا استادتان قصد دارد بجای شتر کاروان شیخ یا درشکه رضا پهلوی٬ شما را سوار بر ماشین زمان به دوران طلایی لیبرالیسم آمریکا ببرد تا با گفتمان «مدرن» و «لیبرال» خود بردگان نگون بخت را متقاعد کنید که مالکیت برده داری «اساس پیشرفت آنها» بوده است!؟ البته ممکن است جناب امیری با حاضرجوابی بگوید نخیر٬ من از مالکیت برده داری سخن نگفته ام!
بسیار خوب٬ مالکیت فئودالی چطور!؟ آیا باید نظام سرواژ و تصاحب زمین و آب و دام و دانه را توسط ارباب به معنای خوش اقبالی دهقان یا «اساس پیشرفت انسانی» رعایای فلک زده بشمار آوریم !؟ آیا نخستین شیره زفاف و تصاحب تازه عروس توسط مالک فئودال را بایستی به معنای «احترام مالکیت فئودالی به شئونات انسانی و حقوق رعایا» تلقی کنیم!؟
جناب امیری احتمالا اینبار با لکنت زبان خواهد گفت نخیر٬ این هم حرف من نیست ! اما من اصرار دارم که اینها دقیقا نتیجه گیری منطقی از احکام من درآوردی جناب سلیمانی است که هنوز نمیداند انسانی که مایملکی جز نیروی کار خود ندارد٬ باید در هر جامعه و فرهنگی٬ برده انسانهایی باشد که خود را مالک شرایط کار و ابزار تولید ساخته اند و تنها با اجازه آنها میتواند کار کند و زنده بماند.
و اما بخش دوم پرت وپلاگويی های استاد از اینقرار است:
۲- «من اگر انسانی هستم که محترمم ٬ فکرمن باید محترم باشه ٬ تولیدات من باید محترم باشه ٬ و این احترام را دیگران باید به رسمیت بشناسند!» تصور نکنید که این جملات پر آب و تاب را جناب سلیمانی امیری در کنار «اسماعیل بخشی»ها و در دفاع از مبارزات کارگران اعتصابی «هفت تپه» بر زبان رانده است ! نخیر ٬ جملات «من اگر انسانی هستم که محترمم ٬ فکرمن باید محترم باشه ٬ تولیدات من باید محترم باشه ٬ و این احترام را دیگران باید به رسمیت بشناسند» و ...تنها قلمبه گویی های فریبنده ای است برای برسمیت شناختن حق مالکیت پیرمراد امیدیارها٬ احترام به «استعداد» عسگر اولادی ها ٬ دفاع از «عرضه» ی الون ماسک ها و بالاخره ستایش تولیدات فکری و اختراعات سلیمانی ها تا همه از گزند «مصادره چپ ها» در امان بمانند !!
بعید بنظر میرسد که جناب سلیمانی بتواند «مفهوم» مهملات بالا را توضیح دهد. او بخوبی میداند که نمیتواند انسانی را به ما نشان دهد که ذاتا «محترم» نبوده یا همانند سایر آدمها به یک میزان دارای ارزش و حقوق انسانی نباشد !؟ پس «اگر و مگر»های او معنای دیگری دارد . حقیقت این است که از دیدگاه جناب سلیمانی همه ی انسانها به یک میزان سزاوار ارزش و احترام نیستند . نتایج تفکر و نظر او چنین است: تنها آن کسی محترم است که صاحب ملک و مال و منال و ثروت و سرمایه باشد و اگر قرار است احترام این انسان (یعنی مالک) حفظ شود ٬ حتما باید همه ی ما مالکیت او را مقدس بشماریم و برای حفظ و حراست از مالکیت خصوصی او و مالکیت سایر ملاکین و سرمایه داران یقه درانی کنیم!
در بالا اشاره کردم که جناب امیری فرق میان مالکیت شخصی (از خانه و اتومبیل شخصی تا پیراهن تن افراد) و مالکیت خصوصی (سرمایه اعم از کارخانه و بانک و غیره) را درک نمی کند . بااینحال وقتی او از تقدس مالکیت سخن میگوید٬ منظورش دقیقا احترام به مالکیت خصوصی سرمایه داری یعنی برسمیت شناختن تملک بر بانکها و موسسات تولیدی و شرکتهای خدماتی و غیره است . او قادر به درک این موضوع نیست که ادای احترام به مالکیت مشتی سرمایه دار٬ در عین حال بمعنای بی احترامی به توده های میلیونی و آحاد مردمی است که توسط این اقلیت ناچیز از هرگونه تملکی بر وسايل تولید و مبادله و از هر نوع اختیاری در تعیین جهات و اهداف تولید محروم شده اند.
خلاصه کنیم ! تا هنگامیکه جناب امیری سلیمانی علیه مظاهر ظالمانه ی مذهب و نظام اسلامی روشنگری میکند٬ تا زمانیکه در برابر جماعت ابله و فرومایه ی سلطنت طلب می ایستد و از نظام جمهوری و خواست مردم در برابر نظامات قرون وسطایی شیخ و شاه جانبداری می کند٬ قاطعانه مورد حمایت ماست و مخالفت یا حتی دشمنی او با کمونیستها ذره ای از حمایت و پشتیبانی ما از او و یارانش نمی کاهد. من نقطه نظرات و تلاشهای او را در مجموع همچنان به نفع جنبش انقلابی و کمکی به تعمیق مبارزه ایدئولوژیک و رشد آگاهی در درون جنبش کارگری ایران ارزیابی می کنم و بهمین خاطر خطاهای تئوریک او را دوستانه و در عین حال قاطعانه نقد می کنم و عمیقا امیدوارم در مسیر ساختن فردایی بهتر برای همه ی انسانهای ایران و جهان در کنار و در یک صف متحد با هم بمانیم .
آینده ای نه چندان دور نشان خواهد داد که آیا امیری سلیمانی ها همچنان در کنار کارگران و زحمتکشان ایران خواهند ایستاده اند یا عملا به جرگه ی حامیان سرمایه و طرفداران شیخ و شاه خواهند پیوست.
راه سومی وجود ندارد!
آقای نگهدار
به باور من درباره فلسطین و اسرائیل و حماس ضروری است به دو موضوع اساسی و محوری تاکید شود .
1- اشغال گری و تجاوز نظامی
2- نگاه حقوق بشری
اصولا برای انسان های فرهیخته اشغال و تجاوز نظامی از طرف هرکشوری به کشور دیگر محکوم است حالا این کشور متجاوز آمریکا باشد و یا روسیه و یا اسرائیل .
در 7 اکتبر حمله نظامی از مکانی صورت گرفت که آن مکان دراشغال و کنترل اسرائیل است. اسرائیل هیچ وقت ادعا نکرده است که فلسطین یک کشور است . سرزمین فلسطینی ها اشغال شده است بر اساس حقوق بین الملل ، فلسطینی ها و از جمله حماس حق مبارزه بر علیه اشغال گری دارند اما حق ندارند مردمان غیر نظامی اسرائیل را مورد هدف قرار بدهند. اگر کوتاه سخن بگویم از نظر من رفتار کشور اسرائیل در حقوق بین الملل و در حوزه حقوق بشر جز جنایت جنگی و نسل کشی چیز دیگری نیست .
بحثی که بین دوستان در جریان است ، مطالعه کردم . موضع آقای نگهدار یک نمایش بی اخلاقی است او تاکنون حاضر نشده است رفتار ضد حقوق بشری حماس به غیر نظامیان اسرائیلی را محکوم کند. در این جا حرف بر سر دفاع و حق مبارزه بر علیه اشغال گری حماس در برابر اسرائیل نیست حرف اصلی این است چرا جریان چپ رفتار ضد حقوق بشری حماس را نادیده بگیرد. اگر جریان جرج حبش هم همین کار حماس را می کرد آن نیز قابل محکوم است . بر من معلوم نیست چرا آقای نگهدار این دو را از هم تفکیک نمی کند. چرا نباید خمیرمایه تفکر و رفتار های ضد حقوق بشری حماس را محکوم نکرد . کسانی که امروز کشتار غیر نظامیان بی دفاع رامحکوم نمی کنند هیج بعید نیست فردا دست شان به خون انسان های غیر نظامی آلوده نشود . چپ ها نمی توانند این مرز های اخلاقی را کنار بگذارند در غیر این صورت چه تفاوت اساسی با طرفداران نظام جمهوری اسلامی و یا با یاسمن پهلوی می توانند داشته باشند .
زمانی چپ ایران همه مشکلات را فقط در استبداد شاه و امپریالیسم دید. بدون بررسی و تحقیق، تفکرارتجاعی روحانیون را نادیده گرفت. افزون بر این در آن جهان دو قطبی سوسیالیسم و امپریالیسم، هرنیروی که بر علیه آمریکا برخاست، به تبعیت از برادر بزرگ آن کشور ها در مدار کشور های ضد امپریالیستی قلمداد کرد و به هیولای استبداد بی توجه ماند . یک نمونه آن همین نظام جمهوری اسلامی ضد امپریالیستمی باشد که به یک فاجعه ملی مبدل شد . ماغافل از این بودیم که قربانیان تجاوز امروز می توانند فردا به متجاوز بدتر از شاه تبدیل شوند.
تناقص یکی دو تا نیست . وقتی تجاوز نظامی روسیه به کشور اوکراین پیش می آید آقای نهگدارمی فرماید « باید بی طرف باقی ماند نه جانب پوتین و نه جانب زلنسکی».
آقای نگهداردر این جا موضوع اصلی جانبداری از پوتین یا زلنسکی نیست. در این جا پرنسیب اصلی ما محکوم کردن اشغال گری و تجاوز نظامی روسیه می باشد. البته من عقیده ندارم که کشور های غربی و یا ناتو فرشته نجات هستند اما اشغال گری و تجاوز نظامی روسیه به هر بهانه و دلیلی محکوم است . من تعجب می کنم که شما به راحتی به موضوع مرکزی توجه نمی کنید . مگر اشغال و تجاوز روسیه به کشوراوکراین چه تفاوتت ماهوی با اشغال گری و تجاوز نظامی آمریکا واسرائیل دارد . آقای نگهدار و ضد امپریالیست های که هنوز دنیا را با قیف لنین رصد می کنند به درستی سیاست های چندش آور غرب را در قبال فلسطینی ها دوبل استاندار قلمداد می کنند اما به رفتار و نگاه دوبل استاندار خودشان توجه نمی کنند . اگر برخورد دوبل استاندار از موضع حقوق بشری بد است پس چرا خودتان همین کار دولت های دولت های غربی را به شکل دیگر انجام می دهید . مگر شهر ماری پول در اوکراین همانند غزه بمباران نشد . مگر غیر نظامیان اکراینی کشته نشدند.
دراین بحث ها پاسخ های آقای نگهدار به آقای بهزاد کریمی واقعا تعجب برانگیز است . آقای بهزاد چند ین بار از آقای نگهدارمی پرسد آیا عمل حماس محکوم است یا نه ؟ آقای نهگدار فقط به همین یکی جواب نمی دهد و در مقابل رفیق خود از جیب دبیر کل سازمان ملل گوترش خرج می کند و به روی خود نمی آورد که آقای گوترش ضمن محکوم کردن اسرائیل رفتار ضد حقوق بشری حماس را هم محکوم کرده است .
اتابک فتح اله زاده
تایید و شادمانی شما از اهدا جایره صلح نوبل و ساخاروف به کاندیداهای ایرانی آنهم از سوی نهادهای شناخته شده در خدمت جبهه راست جهانی، جای بسی تعجب دارد.
آیا شما به راستی چپ هسنید؟ یا چپ به راست هستید؟
آیا خشم و استیصال در مواجه با ج.ا شما را به هذیان و انتحار ایدئولوژیک کشانده است؟
خیلی ذوق نکنید، این بوی کباب نیست که از مطبخ کمیته داوری نوبل به مشام شما میرسد زیرا اگر روزی در ایران حاکمیت یابید شما را هم با همین جوایزی که به براندازانتان میدهند، نقره داغ خواهند کرد.
مگر اینکه نقش محولتان در خدمت به سرمایهداری جهانی را مودبانه بپذیرید و اجرا کنید.
جدایی کارمادی ازفکری
محسن حکیمی درکتاب دگردیسی کمونیسم مارکس دلیل طبقاتی شدن جوامع رابا فکت هایی ازمارکس جدایی کارمادی ازفکری میداند.وکارفکری رامختص طبقات بالادست یااستثمارگرمیداند.امااین تئوری اشکالاتی داردازقبیل اینکه آیا معلمان یا استادان دانشگاه ویا دانشمندان که فقط کارفکری میکنندهم جزو طبقه بورژوازی یا استثمارگرهستند؟آیادانش فیزیک کوانتم ویا اخترفیزیک مختص سرمایه داری است؟مثلا یک معلم یااستادفیزیک یا ریاضی وکلا علوم محض چگونه بابورژوازی پیوندمیخورند؟اول بایدبگویم که همه انسانها به لحاظ کاریدی یافکری یکدست نیستند.درزمینه کاریدی بعضی عضلانی تروبعضی نحیف ترویا درکاربخصوصی مانندخیاطی نه عضله بکارمی آیدونه نحیفی ،پس درکاریدی هم هرانسانی میتوانددرجای خودودرکارمشخصی مطلوب واقع شود.اما درکارفکری توانایی گسترده تراست مانندهوش بالا وپایین واستعدادبهتریاکمتر(فرق هوش واستعداداین است که هوش درتوانایی حل مسئله کاربردداردامااستعداددریک موردمشخص مانندریاضی یاادبیات ویاهنرمیتواندباشدودرمورداستعداداست که فرد عادی باپشتکارمیتواندهمان کارآدم مستعدرابکنداما درهوش چنین نیست).هرچندبیشترمردم دردسته معمولی قرارمیگیرند.این ازدامنه شکل کارایی انسانها که به هیچ وجه یکدست ویا یکسان نیست.اما برای نکته ای که حکیمی واگرمارکس هم گفته باشدشامل اوهم میشوداین است که این تقسیم کارفکری ویدی نیست که باعث طبقات اجتماعی میشودبلکه تصاحب وسایل تولیدوتصاحب تفکریا ایده ای است که به آن طبقه استثمارگرسودمیرساند.چه مالکیت خصوصی وچه ایده یا فکری راکه به افزایش تولیدوسودمربوط میشودراتصاحب میکند.اینکه انسان برای کنش باطبیعت ازهمان ابتداازپراکسیس یااتحادکارفکری ویدی مشکلاتش راحل میکردوهرانسانی مجبوربه این کاراست حتا درهمین زمان حال دلیل بررفتن به جبهه سرمایه نیست،که این موضوع راحکیمی نیزقبول دارد،امااین تاکیدحکیمی برجدایی کارفکری ازیدی نسبی است نه مطلق .بنابراین یک انسان ازطبقه کارگرهم میتواندمخترع باشدویادرعلوم پیشترقتی راحاصل کنداما تااین اختراع یا اکتشاف برای طبقه بالا که درزمان مابورژوازی میشودسودنداشته باشدبه آن نگاه هم نمیکند.اما هم معلم وهم دبیروهم استاددانشگاه داریم که کارفکری میکندوهیچ ربطی به بورژوازی نداردکه هیچ بلکه جزوطبقه کارگرهم محسوب میشود.وازهمین جااست که یک متفکرطبقه کارگرمیتواندازخودطبقه کارگرباشد(که این درهیچ کجای کتاب دیده نمیشود)ونه لزوما بورژوازی واما چرامتفکرین مدافع طبقه کارگرازطبقه متوسط وبورژوازی کم نیستند که اکثرا ازآنها هستند.فقط به این دلیل است که طبقه کارگرازانسانیت دفاع میکند(همان موردی که مارکس آنرانهایت اندیشه طبقه کارگرمیداند)جهانی خالی ازستم رابرای همه انسانها میخواهدونه فقط برای خودش .وبه همین دلیل ساده تمام انسانهایی که به نوع انسان وانسانیت احترام میگذارندجذب اندیشه های طبقه کارگرمیشوند.ونکته دیگراینکه این جدایی کارفکری ازیدی فقط درپروپاگاندای سرمایه داری عمل میکندونه برای خودش ،زیراهیچ عمل یاپیشترفتی درسرمایه داری بدون همین پراکسیس نمیتوانداتفاق بیافتد.همین رایانه یا موبایل دلیل اتحادکاریدی وفکری سرمایه است.اما درمقابل تبلیغ دین درتمام جوامع غربی(هیئت سینه زنی هم درآلمان است هم درانگلستان وهم آمریکا) یا قانون منع سقط جنین ،نه آنکه دلش به حال جنین سوخته است بلکه ازموضع دینی آنرامطرح میکند.سرمایه اگربه جنین میخواست بها بدهداول به پدرومادروجوانان بها میداد.اینکه خاورمیانه رادینی میخواهدوداعش ،القاعده،طالبان وهزارگروه دینی سربرمی آورندبرای برگرداندن تاریخ این منطقه به هزارسال قبل است وصدالبته که زمینه تفکردینی دراین منطقه فراوان است مانندمردمی که به حماس رای دادندمانندمردم ایران درپنجاه وهفت ،درعراق ،افانستان،ترکیه وکلا خاورمیانه.پس کارفکری صرفا به معنای زیستن درطبقه استثمارگرنیست بلکه طبقه استثمارگرازتصاحب کارفکری مانندابزارتولیدبهره میبرد(آن کارفکری که برایش سوددارد)وازمتافیزیک کمال بهره برداری رابرای انقیادجوامع میکند.
من یک چپی هستم ولی میگم زنده باد رضا پهلوی
یک برگه بنام آموزش بایددرسایت اضافه شود.اگرخواهان ارتباط ارگانیک بامردم هستیم بایستی به مشکلات عمده واکنون مردم پاسخ درست وعلمی رابدهیم .مثلا ریزگردها ،یا محافظت ازخود درزمان کرونا که البته وقت آن گذشته است یاسندیکاواتحادیه چه نقشی دارندوچگونه کارگران میتوانندازآن بهره ببرندویا محافظت ازویروس برای دستگاهشان ،وهرمسئله اس که هم اکنون مردم درگیرآن هستندوبازهم مثال سیل وزلزله ،رساندن آگاهی مردم راازفریب دشمنانش دورمیکند.هرچه مردم آگاه ترباشندامکان گسترش رفاه بیشتراست.وبازمثال چراسلطنت نمیتوانددرایران دموکراسی بیاوردوهزاران آموزش سیاسی فرهنگی ،اجتماعی درهمه زمینه ها فرقش باآموزش کلاسیک آنست که مشکلات اکنون جامعه رانشان وراه حلش رامیگوید.اینگونه ارتباط ارگانیکی بامردم برقرارمیشود.حتا مقاالات تئوریک هم دردسته آموزش جای میگیردوآنقدروسیع است که ممکن است خودبرگه آموزش به دسته های مثلا کارگری ،محیط زیست،بهداشت و...تقسیم شود.اما همینکه هرکس برای اولین بارآنرابخواندمیفهمدکه هرمشکل روزمره اش رادراین سایت میتواندبخواندوراه حلی بیابد.حرف زیاداست ولی امیدوارم مسئله راروشن کرده باشم.باسپاس
به نظر من شما هنوز مرزبندی قوی با رژیم آخوندی ندارید و از راه مسعود احمدی زاد و بیژن جزنی و پرویز پویان، خیلی فاصله گرفتهاید
دوست ارجمند آریا: با درود. لطفاً درخواست عضویت و نیز امکان تماس را به آدرس ایمیل سایت ارسال کنید تا مسئولان حزب بتوانند با شما تماس گرفته و به درخواست شما رسیدگی کنند. با احترام.
شرایط و چگونگی عضویت در حزب
منابع مالی خیزش مردمی
سما بابایی مدیر روابط عمومی آکادمی پورن آذری ضمن اعلام برائت از نظام فاسد آخوندی، با افتخار اذعان داشت در جهت پشتیبانی از خیزش مردمی بر علیه جمهوری اسلامی، این موسسه فرهنگی کلیه عواید دلاری حاصل از واگذاری حق پخش کنسرت های آلمان، انگلیس، فرانسه و سوئد دو سال گذشته خود به همراه سحر محمدی بروجردی به شبکه های فارسی زبان اینترناسیونال و بی بی سی و صدای آمریکا را به علاوه درآمد یک صد میلیارد تومانی تابستان سال گذشته کنسرت نمایش سی در تهران را از طریق نمایندگان اروپایی و آمریکایی خود خانم ها کیانا موبرگ و غزل معبودی به بانیان منشور مهسا پیشکش نموده تا زیر نظر مستقیم شاهزاده رضا پهلوی صرف هزینه های این کارزار جهانی و نجات ایران از نحوست اشرار حاکم گردد.
بر اساس این اطلاعیه، آکادمی پورن آذری کلیپ جدید قفل زندان بشکنم را نیز به مبارزان دربند و اسیران سیاهچالهای حکومت سرکوبگر و بچه کش تقدیم نموده است.
#زن_زندگی_آزادی
#مرگ_بر_جمهوری_اسلامی
#میریم_تا_سرنگونی
#بیزارم_از_دین_شما
#نفرین_به_آیین_شما
@tamourespournazeri
@sahar_mohammadi1367
@daria.hamrah
اجراهای ویژه و اختصاصی صدای آمریکا از سحر محمدی بروجردی
کنسرت سحر محمدی بروجردی با مهیار طریحی و شهاب پارنج در کاباره ریکس سوئد
کنسرت افسانه، سهراب پورناظری و سحر محمدی بروجردی - برلین آلمان
سحر محمدی بروجردی، سهراب پورناظری - کنسرت سالن Queens Elizabeth لندن
سحر محمدی بروجردی و نوازنده ارمنی Haïg Sarikouyoumdjian در پاریس
دوستان به عنوان یکی از همدلان جنبش فدائی از داخل کشور عرض می کنم که زمان را دریابید، باور کنید این حرف دل بسیاری از یاران قدیمی داخل میهنه، جناب کریمی گرامی زمان برای همپوشانی طبیعی نقطه ها و دایره ها و مربع ها نداریم باید خطوط رو کمرنگ تر و سایه ها رو وسیع تر کرد، شاید دیگه هرگز چنین موقعیت مناسبی در داخل و در سطح جهانی برای گذر از دوران نفرین شده فعلی پیش نیاد، باید قدر لحظه خطیر و حساس کنونی رو بدونیم، یقین دارم که اگر برای همگرایی و همکاری حداکثری تمام نحله های دموکراسی خواه در این روزهای سرنوشت ساز بیش از این تعلل کنیم تاریخ قضاوت خوبی در مورد ما نخواهد داشت.
پاینده باشید
تفکرات مارکسیستی در سیاست هیچگاه به زیبایی چیزی که بر روی کاغذ نوشته شده نخواهد بود و شد. تصور دست و پا زدن در گل و فرو رفتن بیشتر نمود جامعه کمونیستی در دنیای امروز هست. تنها نوع حکومتی که در دنیای امروز جوابگو هست دمکراسی وعدم تمرکز در قدرت هست خصوصا در کشوری مثل ایران.
سوالی که برای من مطرح است این است که چرا هنوز در صفحه هواداران حزب چپ در FB کسانی بدون شرم و بدون اینکه به آنان تذکری داده شود از مواضع این حکومت دفاع کرده و معترضان را به شدیدترین نحو انتقاد میکنند
ممنون جناب سلطانی از پاسختون
لیست اطلاعات و اسناد وبسایت شما کمی طولانیه و من موفق نشدم مطلبی در مورد سوالم پیدا کنم. البته متوجه هستم که چریکهای فدایی خلق اکثریت بخشی از حزب جدید هستند. اگر قسمت خاصی از سایت یا هر جای دیگه مطلبی در مورد سوال من هست ممنون میشم آدرس بدید. همینطور اگر ممکنه اسامی منشور سازمانی و به اصطلاح اعضای دفتر مرکزی.
سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) یک از 3 موئلفه تشکیل دهنده حزب چپ ایران (فدائیان خلق) است اما حزب ادامه سازمان نیست؛ کما اینکه شما این امکان را دارید که در سایت «به پیش» تفاوت ها در نظرات میان حزب و سازمان را در اسناد و مدارک و نیز اطلاعیه های حزب در مورد مسائل گوناگون چه داخلی و چه بین المللی، پیگیری نمایید. در مورد مسائل مربوط به گذشته سازمان نیز، از کنگره اول تا کنون میتوانید در اسناد و مطالب مربوط به نقد سیاست شکوفائی جمهوری اسلامی را ملاحظه نمایید. با احترام
اگر شما ادامه چریکهای فدایی اکثریت هستید به نظر من اولین اقدامی که میکنید باید توضیح باشه در مورد همکاری با خمینی در سالهای اول بعد از انقلاب ۵۷. خیلیها بالفرض اینکه اول شاه رو سرنگون میکنیم بعد احزاب سیاسی آزادانه فعالیت میکنند گول مذهبیون رو خوردند و اندکی از اونها بعد از مردم عذرخواهی کردند. عملکرد احزاب توده و چریکهای فدایی اکثریت فاجعه بود. توضیحی در این مورد دارید؟
سلام خدمت شما به ابراهیم رئیسی برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک نباید ویزا داده شود و اگر هم موفق شد حضوری در نیویورک باشد باید توسط پلیس اینترپل دستگیر شود رئیسی جلاد بسیاری از جوانان ایران زمین را اعدام کرده است و باید در دادگاه بین المللی و با خامنه ای و سایر جنایتکاران جمهوری اسلامی محاکمه شوند و همچنین باید از گزینه نظامی برای براندازی و سرنگونی جمهوری اسلامی استفاده شود مرگ بر خامنه ای و سپاه پاسداران و نیروی انتظامی
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما رژیم منحوس جمهوری اسلامی نه تنها دشمن مردم ایران است بلکه دشمن آمریکا اسرائیل و انگلیس است بسیجیان و مزدوران سپاه پاسداران در بسیاری از تظاهراتهای رژیم در خیابان علاوه برشعار مرگ بر امریکا و اسرائیل شعار مرگ برانگلیس هم سر داده اند انها با همه کشورهای اروپایی و بویژه امریکا و اسرائیل سرجنگ و ستیز دارند ارزوی خامنه ای اینست که برای همیشه اسرائیل را نابود کند خامنه ای و سپاه پاسداران قسم خورده اند اسرائیل را برای همیشه از صفحه روزگار محو کنند کار این رژیم از تحریمهای فلج کننده گذشته و باید امریکا و اسرائیل از گزینه نظامی و جنگ با این رژیم استفاده کنند مردم ایران برای براندازی این رژیم به کمک و پشتیبانی ارتش آمریکا و اسرائیل نیاز دارند اگر این رژیم سرنگون نشود روز به روز خطرناک تر و گستاخ تر خواهد شد امید خامنه ای برای بقای خودش و حکومتش ساخت بمب هسته ای و موشکهای بالستیک است امریکا و اسرائیل باید هرچه سریعتر تاسیسات خطرناک هسته ای و موشکی این رژیم را نابود کنند
جناب آقای رستم قاسمی
وزیر مسکن و شهرسازی دولت سیزدهم
باسلام
این نامه ای ست برای ثبت در تاریخ ایران زمین و برای نسل های حاضر و آیندگان ، که به شما نوشته ام ، و دوست دارم خودتان بااحساس عمیق ، آن را بخوانید و با توجه به شناختی که از میزان سواد شما دارم ، تاکید می کنم چنانچه نتوانستید ژرفا و عمق این مکاتبه را درک کنید ، به یکی از عالمان و اساتید مراجعه نمائید تا منظور من و همه ی دلسوزان این خاک را به شما بفهماند که جنابعالی با چه توانی بر جایگاهی تکیه زده اید که چیزی جز زیانِ مستمر و ضربات سهمگین بر پیکر نحیف ایران زمین حاصل کارتان نبوده و نیست و نخواهد بود
آری !
وقتی نوع دفاع عجیب جنابعالی را در صحن علنی مجلس شورای اسلامی به تاریخ اول شهریور ۱۴۰۰ شنیدم که خود را در مراسم پیشنهاد وزیران به مجلس ، مکرر و به اشتباه ، بجای وزیر مسکن ، خود را وزیر پشنهادی نفت فریاد می زدید و نیز اولین حضور شما را به عنوان وزیر مسکن و شهرسازی به تاریخ هشتم شهریور ۱۴۰۰ ، در شبکه خبر سیمای جمهوری اسلامی دیدم ، و سخنان پریشان و بدون مبنای علمی تان را با کمال دقت استماع کردم تا ببینم چه کسی می خواهد وزیر مسکن و شهرسازی کشورم ایران شود ، به حال خودم و هموطنان عزیز و مظلومم اندوهناک شدم و گریه کردم
بنده فعلا کاری ندارم دلیل بازداشت قاسم مکارم ، مشاور و بازرس ویژه شما در وزارت مسکن و راه و شهر سازی توسط ماموران وزارت اطلاعات ، که در سر قراری معین برای دریافت رشوه به صورت میلیاردها یورو ترتیب داده بود و او دستگیر کرده اند ، چه بوده و چه خواهد بود
و بنده فعلا کاری ندارم که در دو ماه وزارت نفت جنابعالی ( از مرداد سال ۱۳۹۰ به مدت دو سال ) چگونه و با چه اهدافی میلیاردها دلار را از جیب این ملت مظلوم در آوردید و به خارج از کشور انتقال دادید و در بانک های خارجی سپرده کردید و هرگز به کشور برنگشت و نخواهد گشت و بنابر سخنان کارشناسان مطّلعِ ، قرار هم نیست برگردد !
و بنده کاری ندارم که با چه هدفی و بر چه اساسی ، در آن مقطع که بدون تخصص ، سکان دار وزارت نفت بودید ، مدیریت نفت و گاز و پتروشیمی این کشور را بدست شخصی معلوم الحال بنام بابک زنجانی و فرزندتان مرتضی قاسمی سپردید تا ضرباتی مهلک و تاریخی را بر صنعت نفت کشور و اقتصاد کلان این مملکت وارد کند !
و بنده کاری ندارم که چرا دکل نفتی 78 میلیون دلاری فورچونا و به آن عظمت را چرا گم کردید و هرگز پیدا نشد و نخواهد شد !
بنده کاری ندارم که هیچ تخصصی نه در نفت و نه در مسکن و نه در امور کلان این مملکت ندارید
اما و فقط منظور از این نامه ام به شما این است که برای تداعی در تاریخ می خواهم بگویم که بدانید نامتان در تاریخ ایران به بدترین شکل لحاظ خواهد شد و نفرین هشتاد میلیون ایرانی ، شما را تعقیب خواهد کرد
چرا ؟
چون شما فاقد صلاحیت علمی متناسب با منصبی که با شگردهای مختلف تصاحب کرده اید ، بوده و استمرار تخلفات سهوی و عمدی شما ، کشتی بزرگ این کشور را در بخش نفت و مسکن و شهرسازی به زورقی شکسته تبدیل کرده و با تاسف فراوان این زورق را هم به گِل نشانده اید ! که تحقیقا و اساسا و بالواقع از اندیشه های بلند و آگاهی و علم و دانش ، به دور هستید ، و همین باعث گردیده تا با ایجاد رانت های مختلف برای متملّقان و چاپلوسان ، که خودتان زائیده ی آن هستید ، این گودال عمیق را به نفع عدّه ای نان به نرخ روزخورها ، آماده و پردازش کنید !
والسلام
دکتر مهران اشکان
12 شهریور 1401
چپ نو باید راه حل نو هم داشته باشد چرا که راه حل های قدیم جوابگونیست. به نظر من در هرمشکل و بغرنج جامعه، چپ نو باید یک راه حل با ابزار نیروی کارانسانی و تکنولوژی و معطوف به انسان تاریخی ارئه دهد. یعنی راه حل نمیتواندمشکل الان انسان راحل کند ولی برای آینده همین انسان مشکل آفرین باشد ازقبیل تاراج منابع ومعادن . مشکل انسان کنونی را حل میکند ولی آیندگان را به کویر میرساند. پس چپ نو بایدبرای هر معضل کنونی ضمن شناسایی مشکل و طرح آن درجامعه راه حل را نیز باهمان دیدگاه طرح شده دربالا ارائه کند. یا در قدرت است که خود انجام میدهد، یا تاثیرمیگذارد و یا صرفا مطرح میکندچون در آن مقطع خاص مثلا امکان تاثیرهم نیست ولی درمتن تاریخ سرافراز است،که چپ نو یعنی همان .
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما رژیم جمهوری اسلامی رفتنی است و این رژیم خیلی سریع به پایان خودش نزدیک شده است تحریمها علیه رژیم موثر بوده است و باعث شده که انها پول کمتری برای تروریستهای حماس حشد الشعبی حزب الله لبنان حوثی های یمن بفرستند تحریمهای بیشتر باعث نابود شدن سریعتر رژیم خواهد شد در جامعه ایران دو عامل گرانی کالاها و بیکاری جوانان فارغ التحصیل دانشگاهی باعث افزایش خشم مردم و جوانان ایران شده است و انها برای شورش و قیام سراسری آماده هستند و خامنه ای باید بداند که روزی مردم ایران او و سایر جنایتکاران را در گودالی خیلی عمیق با بنزین به اتش خواهند کشید و سرنوشت شومی در انتظار خامنه ای است
Add new comment