پنجشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۹ - ۱۳ اوت ۲۰۲۰

مصاحبه وگفتگو با چند جوان بعد فالوی چهارده میلیونی "تتلو" (بخش هفتم)

۲۲ مهر ۱۳۹۸

پاتوق های وسط شهری مال جوانای طبقه متوسط است که محل زندگیشان هم به نوعی وسط شمال و جنوب است. میشه گفت از ونک به پائین. بیشترین بخش جمعبتی جوانها.هرتیپی توشون هست دختر و پسر. ازنوازنده تا خواننده تا شاعر، بچه های گوشه گیر، عمدتا بیکار. بچه های استادان دانشگاه ها،بچه های پزشگان و مهندسان کم در آمد که اسم ورسم دارند اما کم پولند خلاصه از همه جور.

میگویم قرار بود از پاتوق چوان ها بگویید!

پسر دیگری که ساکت به کناری نشسته میگوید: پاتوق یعنی جائی، خانه ای که اجاره اش میکنی چند تا میز صندلی میچینی تعدادی از دوست وآشنا ها و بچه محل ها میآیند تمام روز مینشینند آن جا و آنجا میشود پاتوق !پاتوق من خودم یک پاتوق کوچک تو گیشا داشتم زیر زمین خانه خواهرم. اجاره اش کرده بودم . یه سی چهل نفری جا میشد. سه سالی داشتم . حق وحساب همه را سروقت میدادم از صد ده تا اماکن، تا مفاسد که کاری به کارمان نداشته باشند . تو ورودی هم نوشته بودم بحث سیاسی ممنوع .

خدا میدونه که تو این سه سال چه ها که ندیدم و چه ها که نشتیدم و نکردم. "پاتوق جوان ها در اساس همان چهار منطقه است .

پاتوق بالا شهری ها که در واقع پاتوق آقا زاده ها، بچه پولدارها به اصطلاح امروزی لاکچری هاست. کافه های بسیار شیک پرزرق وبرق که هر کسی نه توان مالی رفتنش را دارد و نه راهش میدهند. پاتوق هائی که بعضی هاشون یک مجموعه است . از استخر تا سونا از ماساژتاسکس. هر کسی هم نمیتواند برود باید کارت مخصوص داشته باشد.یک بستنی ساده ده برایر قیمت بستنی در جای دیگه است .آن جا نه نیروی انتظامی سرشو تو میکنه و نه خواهران زینب ونه اماکن نه گشت ارشاد. همه آزاد و آزادند.

ماشین های آخرین سستم جلو صف کشیده اند ، دختر وپسر داخل هم میلولند کافه هائی که تو لوس آنجلس هم لنگه اش نیست.مال ازما بهترون. نه کسی از دختری میپرسد روسریت چرا سرت نیست و یا چه نسبتی با هم د ارید؟ محافظان خصوصی خودشان را دارند. آقا زادههای غرق در پول و قدرت صاحبان اصلی مملکت.

پدرانشان یا وزیرند یا وکیل یا دکتر های بسیارپولدار و سرشناس ! یا از کله گنده های دستگاه. بانکدارها ، پولدارهائی که پولشان از پارو بالا نمیره .یک کلمه رانت خوار های حکومتی !

نگاه این جوان ها به جوان های بی پول بسیار تحقیر آمیز است و اصلا آدم حساب نمیکنند.

با جوان های طبقه متوسط تا حدودی هم خوانی ضمنی دارند. به شوخی میگوید "دخترانشان را غر میزنند"

با ماشین های آخرین سیستم خودشان در چند خیابان بالای شهر میچرخند برای هم کر کری میخوانند .دختز ها را تور میزنند. دعوا راه میاندازند تا قدرتشون را به رخ هم و به رخ مردم ناظر صحنه بکشانند. در مغازه های لوکس بالای شهر میچرخند بدون سوال جواب با نرخ های نجومی خرید میکنند. تازه به دوران رسیده هائی که متاسفانه همان فرهنگ لمپنی پدراشون ،خانواده شون را دارند وبه خنده میگوید "پدرت سیر مادرت پیاز از کجا شدی تو خیار گل بسر " ازپسر رفیق دوست ،رضائی که جنتلمن در نمیاد!

واقعیت این است که از منطقه خودشان پائین تر نمیآیند و متاسفانه این پز دادن و به رخ کشیدن برتری باعث نفرت خیلی از جوان های جنوب شهر شده. بخصوص بعداز مطرح شدن این لقب ژن برتر! که به فحش بدل گردیده.میپرسم پس جوان های وسط شهری چه ؟ وسط شهری؟ این چیزها براشون مهم نیست آن ها تو دنیای خودشان هستند!ساز خودشان را میزنند.تو حال خودشان هستند.زیاد کار به کار این آدماندارند! وقتی میگویم بی خیال همه چیز شده اند به شوخی نمیگویم.

جالب است بدونید همین جوان های پولدار هم خواهان این هستند که آخوند ها بروند و جاشون تیپ های مدرن امروزی بیابند.البته منطور خودشان بیایند.

در حال حاضر کم نیستند جوان هائی از این دست که دارند پا جای پای پدرانشان میگذارند و در منصب های بالا و راس کار ها قرار میگیرند.البته بچه بسیاری از آخوند های گردن کلفت و افراد بالای نظام خیلی وقته که تو خارج از کشور زندگی میکنند و هیچوقت هم بر نمیگردند از ایران فقط دلار های ارسالی پدارانشان را دوست دارند و بس! دنبال برگشتن ایران و گرفتن جائی در حکومت هم نیستند .

اما آن دسته که مانده انددیدنی هستند! ترکیبی نیمه اسلامی ، نیمه فرنگی ! نیمه ریش اسلامی نیمه فرنگی دو تیغه شده.انگشتر بسیار گران قیمت عقیق. پیراهن های بسیار شیک با کت های تنگ مارک دار. کفش های نرم ایتالیائی، با دو مبایل گران قیمت و سویچ ماشین که مارگ ماشینشان را نشان میدهد.اکثرشان به زور ضرب وزر انگلیسی یاد گرفته اند. نمائی از نسل جدید بچه های بخشی از راس هرم جمهوری اسلامی که ایران مانده اندو خود را صاحبان مملکت میدانند.تا حدودی هم تاثیر گذار بر پدران صاحب منصب خود.

اما ذر همان بالای شهر تهران یک بخش اساسی جوان ها هستند که عمدتا از بخش فقیر جامعه و خانواده های مذهبی در آمده اند واز همان کودکی در مدارس ومساجد شناسائی شده وبه حلقه زیر مجموعه بیت رهبری، به حوزه های علمیه و دیگر ارگان های حکومتی معرفی شده اند.این ها جوان هائی هستند که شکل وشمایل مذهبی دارند واز طرف حکومت برای کار در مراکز مهم و حساس حکومتی معرفی میشوند.

شبکه وسیعی از جوانان که خوب به آن ها رسیدگی میشود .آن ها را خوب آموزش میدهند.این دسته از هکرها وکسانی که به خوبی بر دنیای دیجیتالی واردند از همین جوان ها هستند.

این دو دسته جوان ها چشم دیدن هم دیگر راندارند و هر کدام فکر میکنند میتوانند بهتر زماندار آینده باشند. رقابتی پنهان در بین آن ها بر قرار است. دسته اول روی حمایت جوان های بخش متوسط حساب میکند و دسته دیگر روی جنوب شهری ها و جوان های بخش فقیر جامعه.البته دسته دوم نورچشمی های خامنه ای هستند که آن ها را جوانان انقلابی خطاب میکند.معلوم است که در حال حاضر شمشیرشان خوب می برد.

پاتوق های وسط شهری مال جوانای طبقه متوسط است که محل زندگیشان هم به نوعی وسط شمال و جنوب است. میشه گفت از ونک به پائین. بیشترین بخش جمعبتی جوانها.هرتیپی توشون هست دختر و پسر. ازنوازنده تا خواننده تا شاعر، بچه های گوشه گیر، عمدتا بیکار. بچه های استادان دانشگاه ها،بچه های پزشگان و مهندسان کم در آمد که اسم ورسم دارند اما کم پولند خلاصه از همه جور. اکثر این جوان ها تحصیلات دانشگاهی دارند کتاب خوانند،اخبار را دنبال میکنندو جالب است که بگویم عمده جوانان این بخش اجتماع با یکی از آلات موسیقی آشنا هستند و می نوازند. هستند خانواده هائی که چند بچه دارند و همه بچه ها سازی ویا دیگر آلت موسیقی را می نوازند یک ارکستر کامل خانگی. طبقه متوسط در سال های بعد از حنگ در مقابل محدودیت حکومت و در چشم هم چشمی با فامیل و آشنایان در چند عرصه بشیوه خود با جو حاکم مبارزه کرد.موسیقی ورزش و زبان انگلیسی .لذا کم نیستند بچه های طبقه متوسط که محصول این مبارزه خوبندوموسیقی بلدند ، یا ورزشی کرده ویا زبانی خوانده اند.

پاتوق محل دیدن نشستن و گپ زدن بچه محل هائی است که هم دیگررا خوب میشناسند وبا هم ایاقند.دختر ها هم پای ثابت این پاتوق ها که حالت کافه تریا دارند. ادامه دارد

بخش: 

افزودن دیدگاه جدید