پنجشنبه ۰۳ بهمن ۱۳۹۸ - ۲۳ ژانویه ۲۰۲۰

مصاحبه وگفتگو با چند جوان بعد فالوی چهارده میلیونی "تتلو" (بخش هشتم)

۲۵ مهر ۱۳۹۸

جوانهایی که نوع زندگیشان طوری است که آن را به طرف همان ادا اطوار لاتهای محله شان و طرف خلافکاری سوق می دهد. بخصوص جوانهای حاشیه نشین. جوان های بیکار آمده از شهرهای دیگر برای یافتن کار! کودکان و نوجوانان کار وِلو در خیابانها. که همین طور در هم میلولند . چند نفری در یک اطاق کوچک فاقد هر امکان زندگی میکنند. از هیچ کار خلاف روی گردان نیستند. هیچ مرزی را رعایت نمی کنند.

بچهها از سر ظهر پیداشون میشه چای و قهوه ای میخورند و قلیان میکشند راجع به همه چیز صحبت میکنند . اما صحبت سیاسی ممنوع که البته اگه ببینند جمعشون خودی است اونم صحبت میکنند. مگه میشه چن تا ایرانی کنار هم بنشینند و از سیاست صحبت نکنند.

بچههای چپ هم عمدتااز همین بخش متوسط جامعه هستند. تعدادشان زیاد نیست، آنها را بیشتر در کتاب فروشیها و از نوع کتابهایی که میخرند یا در برنامههای کوه میتوان دید. نوع لباس پوشیدن شان هم متفاوت است و ساده.

تو هر پاتوقی مطمعناً یک یا چند نفری اطلاعاتی یا خبر چین است. تعدادی از این پاتوقها مال خودشون است. بیشتر صحبت پسرها سر دخترها، دخترها سر پسرهاست. سر فوتبال، چیزهای الکی وقت پر کن.

هرکی دستش یه گوشی داره همین طور که صحبت میکنه مشغول گشتنه . آنواحد با چند نفر چت میکنند. خبری باشه به هم دیگه میگویند، قرار مدارهاشون را میگذارند و باز تو تلفنشون میچرخند. موسیقی گوش میکنند و گاه سازی مینوازند. این جوانها عمدتا متاثر از جوانان غربی هستند. ساده لباس میپوشند، اهل دعوا و زد وخورد نیستند.

انواع گرایشها میتوان داخل این بخش از جوانان طبقه متوسط دید. گرایشهایی ملهم از نوع زندگی، فامیلی، افراد دور و بَر، نوع دسترسی به اطلاعات، مایه جیبشان و ارتباطی که با جوانهای بالا شهری و یا پائین شهر دارند! در نوع نگاه ، تحلبل وگرایش آنهابی تاثیر نیست . اما این جوانها از خودشان مایه نمیگذارند. بیکاری ، خوابیدن تاسرظهر و نشستن سر سفره آماده و گرفتن پول جیبی در این سن و سال سخت تنبلشان کرده است. دوست دارند گوشه ای لم بدهند، با دختر یا پسری لاس یزنند چای و قهوه بخورند پول مفت بدون زحمت بدست بیاورند وروزشان را سپری کنند.

دنبال انقلاب و این جور چیزها نیستند. اگر آزادیهای معینی با اندگ گشایش مالی در زندگی آنها ایجاد شود برایشان فرق نمی کند که حکومت دست کیست. چون به هیچ کس اعتمادی ندارند و تو دنیای خودشون هستند.

داستان پاتوقهای بچههای جنوب شهری چیز دیگه است. بیشتر همان قهوه خانه است و همان چای و دیزی. بستگی به این داره که پاتوق کیها باشه. یک سری قهوه خانهها پاتوق لاتها و زور گیرهای محله است که کمتر جوانی میره سراغ این قهوه خانهها، جای نا امنی است. همه کار تو این قهوه خانهها میکنند مرکز اصلی رد ودل کردن جنسه اکثراً هم معتادن.

انگلیترین بخش جامعه،که بیشترشون هم تو هیتها و مسجدهاهستند زیرعلم آقا سینه میزنند. هر کدامشان خنجری یا قداره ای با خودشون دارند؛ با بدنهای تاتو شده که از طریق تمرین زیبائی اندام هیکلهای درشتی بهم زده اند. اینها بیشترشون تو دستهها زیر نظر سپاه و خود نیروی انتظامی سازماندهی شده اند. وقتی لازم باشه جائی را به هم بریزند یا جمعیتی را لت و پار کنند سر وکله شان پیدا میشه.

همه کف خیابانی و اکثرا معتاد و منحرف از نظر اخلاقی .

جوانه ای دیگرجنوب شهر نیز وضع جالبی ندارند. توشون همه رقم هست از کارگر تا بچه محصل، از شاگرد نانوا تا رفتگر. عمدتاً بیکار. متاسفانه بیشترین میزان اعتیاد ، میزان چاقو کشی، خودکشی و مسائل ناموسی هم بین همین جوانهاست. اعتراض به حکومت و در گیر شدن با نیروهای دولتی هم بیشتر از طرف همین جوانها صورت میگیرد. جوانهای نا آرام! دنبال ماجرا.

جوانهایی که نوع زندگیشان طوری است که آن را به طرف همان ادا اطوار لاتهای محله شان و طرف خلافکاری سوق می دهد. بخصوص جوانهای حاشیه نشین. جوان های بیکار آمده از شهرهای دیگر برای یافتن کار! کودکان و نوجوانان کار وِلو در خیابانها. که همین طور در هم میلولند . چند نفری در یک اطاق کوچک فاقد هر امکان زندگی میکنند. از هیچ کار خلاف روی گردان نیستند. هیچ مرزی را رعایت نمی کنند. متاسفانه بیماریهایی مانند ایدز در این بخش از جوان های فقیر و حاشیه نشین بیشترقابل رویت است.

قهوه خانهها پاتوق دائمیاکثر این جوانهاست . که معترض به همه چیزاند! چون زندگیشان سگی است. بدون کوچکترین چشم اندازی. تحقیر شده به خاطر فقرشان! نوع زندگیشان! اکثر معترضین نود شش از همینها بودند. برای خودشان محدوده دارند. سخت زیر فشارمالی عاصی شده اند!

دست به همه کار میزنند که پولی در بیاورند از کار ماشین شوری ،عملگی! زندگی بسیار سختی دارند. اکثراً، پدر بیکار است، مادر خانه دار با چند بچه قد ونیم قد که این جوانها باید پولی به خانه ببرند. کار نیست لذا رو به کارهای خلاف میآورند. کیف زنی ،جیب بری ، موبیل دزدی، زور گیری، پخش مواد، قاچاقبَری، تن فروشی. بیشتر توسط این دسته از جوانها صورت میگیرد.

هنوز در این محلات حضور دخترها کم است و محدودیت بسیار. اما نکته جالب این که در همین محلات هم عمدتاً همان کانالهای تلوبزیونهای خارج از کشوری دیده میشود که اقشار میانی جامعه و اقشار بالایی میبینند. به همین خاطر هم هست که در مورد خیلی چیزها نظرشون شبیه همه با تفاوتهایی.

فرضاً همشون سریالهای ترکی را، تلویزیونهای خارج از کشور و من و تورا نگاه میکنند. این جوانها رفتارشان با وجودی که ضد قانوناند اما هنوز متعصباند و درعین حال مخالف با آخوندها.

مخالف آخوند بودن مانع از این نمیشود که بن مایه مذهبی شان در محرم آنها را بطرف هئیتهای عزاداری نکشد! هنوز تو محرم پای اصلی سینه زنی و هئیتهای عزا داریاند .

برخلاف جوانهای طبقه متوسط که مسائل نطری را دنبال میکنند،کتاب میخوانند و میشود گفت حضور دخترها در تمانمیعرصهها در کنارشان کاملا عادی است و تلاش میکنند مانند جوانهای خارجی در یک رابطه آزاد با دخترها باشند."چیزی که امروز به نام ازدواج سفید گفته میشود نیز عمدتاً در بین همان طبقات متوسط جاری است." این مسائل هنوز در جنوب شهر هضم نشده. در ظاهر رگ گردن میکشند و کتک کاری راه میاندازند. در خفا فکر و ذکرشان دخترهاست. حد اقل در محلهها! چون کم نیستند دختر و پسرهائی از جنوب شهر به خاطر همبن مسائل پا توقشان تو محلات وسط شهر است .

از طرف دیگرهنوزعمده نیروی بسیج ،سپاه ونیروهای انتظانمینیز از همین جوانهای اقشار کم در آمد جنوب شهر و حاشیه نشینها تامین میشود! چرا که اساس این ارگانها از همین بخش جامعه هستند. این جوانها یک مورال فکری ثابت ندارند! هم محتاجند و هم به نوعی محرومیتهای خود را با قرار گرفتن در یک ارگان قدرت و اسلحه پاسخ میدهند.

اوضاعی است؛ باور میکنید که تمیز ترین و پاستوریزه ترین جوانهای امروزایران، جوانهای بهائی هستند. بسیار کم تو پاتوقها نمیآیند و یا بهتر است بگویم نمیآیند، و من معتادی توشون ندیدم . با وجودتمام فشارها و محدودیتهایی که رویشان هست و نا گزیر از پنهان کردن هویت دینی خود هستند؛ اما اعتماد به نفس عجیبی دارند. بطرف اعتیاد کشیده نمیشوند و هنوز روابط خانوادگی و احترام بین آنهابه خوبی حفظ شده. جوانهایشان فقط با درس مشغولند و بس .

یکی دیگه از جوانها میگه بحث طولانی شده صحبت ما از جوانها مربوط میشه به متولدین دهه شصت که زمان اعتراضات هشتاد و هشت بیست سالی داشتند و در آن اعتراضات فعال بودند. حالاشده اند سی سال به بالا. نسل جدید امروزهجده سالهها و بیست سالهها چیز دیگری هستند.

ادامه دارد

بخش: 

افزودن دیدگاه جدید