شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹ - ۱۵ اوت ۲۰۲۰

بررسی انشعاب در سازمان چریک های فدائی: باکدام متد و به چه منظور؟

(بانگاهی کوتاه به مقاله حیدرتبریزی)

۳۱ تير ۱۳۹۹

پرسش درباره انشعاب اقلیت-اکثریت و نیز دیگر انشعابات و «پژوهش» درباره آنها، مثل هر کار پژوهشی جدی دیگری، کاری است سخت و دشوار، و نیازمند اتخاذ متدی درست. برای این منظور باید پیش ازهرچیزاز«برون» به مسئله وارد شد و نه از«درون»؛ باید که با رها شدن ازهمه پیشداوری ها و تعلقات احساسی، فارغ ازمصلحت اندیشی به جستجوی حقیقت همت گماشت.

قصداین نوشتاربررسی مستقل این یا آن انشعاب سازمان فدائی نیست. اگرمقاله «انشعاب اقلیت واکثریت؛تاملی کوتاه درارزیابی های مصطفی مدنی ومهدی فتاپور»از حیدرتبریزی، و گفت وگوهای دوستانه بعدی باوی نبود، این نوشته به تحریردرنمی آمد. بحث حیدر در مقایسه با بحث های فتاپور و مدنی، بحثی است متفاوت، هم درنتیجه گیری و هم درروش تحلیل. درعین حال،اشکالات و کمبودهائی هم درمتن اومشاهده می شود. آن نکات درست و این کمبودها کدامند؟

۱- حیدرتبریزی در این نتیجه گیری که انشعاب اقلیت-اکثریت درسازمان چریک ها برسرمسئله اصلی وجود اختلاف حول«تحلیل حاکمیت ومشی سازمان درقبال آن» بوده، محق است؛ روش حیدر در به دست دادن این نتیجه گیری در متن تحولات سیاسی یعنی سعی در بررسی «سازمان» به مثابه یک پدیده «انضمامی» و یک «اگزیستانس» نیز قابل توجه است. مقاله تا آنجا که به دو نکته پیشین و نیزطرح وقایع، بخصوص درنقد گردانندگان وقت اکثریت برمی گردد، روشنگرانه است و درتاریخ نگاری و تاریخمندی سازمان چریک ها مفید و راهگشا. اما آنجا که به واشکافی رویدادها و تحلیل آنها به قصد رفتن به کُنه ماجراها و جستجوی حقیقت نهفته در ورای های وهوی ها و ادعا های «میان مایه گان»مسلط برهستی سازمان، یعنی«رهبران»، برمی گرددناقص می نماید.

اما درنگاهی اجمالی به اشکال های پژوهش حیدر چه می توان گفت؟

۲- پرسش درباره انشعاب به طورمستقیم با پرسشگری درباره سازمان چریک ها که انشعاب درآن حادث شده است گره می خورد؛ می توان گفت که بحث سازمان چریک ها بحث مستقلی را می طلبد، و چه بسا او در جای دیگری بدان پرداخته باشد. می توان گفت که اینجا بحث برسرنقد ارزیابی های نادرست وغیرمستند و دلبخواهانه ای است که به منظورغلبه برمشکل حزب چپ و اکثریت، مطرح گشته اند. اما نمی توان گفت که بدون نیم نگاهی به اصل قضیه، یعنی سازمان چریک ها، و بیان حداقل تلقی خود از کیفیت «هستی» سازمان درآن«زمان»، می توان به فرع، یعنی انشعاب اقلیت واکثریت، پرداخت.

انشعاب در سازمان مشخصی و با کیفیات و حالات و رفتارهای معینی اتفاق افتاده است. آیا حیدر برسراصل قضیه با مدنی وفتاپور تفاهم دارد، و اختلافش با آنها فقط برسرفرع قضییه است؟ واگربرسراصل مسئله نیزاختلاف یا اختلاف هائی دارد بازتاب آن دراین بحث کجاست؟ یک لحظه نباید فراموش کرد که سخن از وقوع انشعاب درسازمانی است که ازمشخصه هائی تعیین کننده ای نظیر«مارکسیست - لنینیستی»، «مشی مبارزه مسلحانه و پیشبرد مبارزه چریکی» برخورداراست که در تشبث به «ترور»، علاوه بر ترور عوامل و کارگزاران نظام، تاحد ترور اعضای خویش نیز پیش رفته است! واین مشخصه ها فقط واژه هائی بی رابطه باعالم واقع نیستند، که همین طوری عنوان شده باشند. این واژه ها و عبارت ها، درآن شرایط تاریخی و در آن «زمان و مکان»، ویژگی ها و معانی و مصادیق خاص خود را داشته اند و حالات و روحیات مختص خود را بروز می دادند.

۳- نگاه حیدر به انشعاب متأسفانه نگاهی است از«درون» و نه از«برون». حیدر سال هاست که ازاقلیت استعفا داده؛ سپس به همراه همفکران قدیمی اش اقدام به تاسیس سازمان آزادی کار در خارج از کشور کرده است؛ پس از آن در جریان وحدت با سازمان فدائی(۱۶ آذر)، وارد سازمان اتحاد فدائیان شده است و ...؛ و مدت هاست که درهیچ یک از جرگه های فدائی فعالیت ندارد. اما با این همه نوشته اش در برخورد با اقلیت گاه محتاطانه می نماید و از برخورد صریح با انحرافات و اشکالات اقلیت بمثابه جریان، ونه صرف این یا آن فرد، بازمی ماند. این ملاحظه کاری، گاه در«پردازش» مسائل، بازتاب یافته و«متن» او را درمواردی ازتحلیل «پدیدارشناسانه» مسائل، بازداشته است. به عنوان مثال، برخورد حیدر با جریان اکثریت و رهبران اصلی آن روشن است و او به درستی بدان، تاحد نقش امروزین نگهدار در اکثریت و حزب چپ، اشاره کرده است. او در تحلیل خویش به«رابطه باک گ ب دردوره مهاجرت و اینکه اکثریت هنوزپس ازچهل سال گزارشی ارائه نداده است»، نیز پرداخته است. اما دربرخورد با اقلیت به عنوان یک جریان، چه اشکالات و چه کمبود هائی را برمی شمرد؟ تقریباً هیچ! اوگفته است که درزمینه مشی چریکی «اختلاف اکثریت واقلیت دراین عرصه عمدتاً حول نفی کامل گذشته یا انتقاد ازگذشته بود». فرق بین نفی کامل گذشته و انتقاد از گذشته چیست، و تأثیر آن درهستی و حیات سازمان، و نیز دراقلیت و اکثریت و روند های بعدی آنها، به چه قراربوده است؟ وبخصوص اینکه گفته می شود که در طیف اقلیت «اختلاف درنحوه برخوردنسبت به مشی چریکی دردوره رژیم شاه بود»، این اختلافات چه بودند؟

علاوه براین ها واقعاً ازنقدمشی چریکی دردوره شاه چه فهمیده می شد، وآیا بر سر ضربات جبران ناپذیری که از سر اتخاذ مشی مبارزه مسلحانه متوجه جنبش مبارزاتی مردم میهنمان شده است، ارزیابی مشترکی درمیان اقلیت وجودداشت؟ به نظرچنین می رسد که دراقلیت نیزهمچون اکثریت طیفی ازگرایشات و نظرات درحوزه مسائل سیاسی-نظری و نیز تشکیلاتی وجود داشته است. بی دلیل نبود که پس از مدتی هر یک با انشعاب ها وریزش های تازه وتازه تری روبروگشتند. درسوی اکثریت مسئله تا حد بروز دو انشعاب دیگر، جناح چپ و۱۶ آذر۶۰، و رفتن اکثریت تا مرحله پذیرش تام وتمام مواضع سیاسی و نظری حزب توده و حتی تدارک مقدماتی ادغام درحزب توده، با تمامی عوارض سنگین وفاجعه بارآن، تا حد تخطئه تام و تمام مخالفین سیاسی خود دراپوزیسون رژِیم و حتی تاهمنوائی بادستگاه سرکوب رژیم،پیش رفت. درسوی اقلیت نیزداستان اختلافات با طرح شعار تشکیل جوخه های رزمی به منظور تدارک قیام سراسری بالا گرفت، سپس با استعفاها و جداشدن هائی توام گشت و بعدازآن با فاجعه «۴ بهمن» در کردستان عراق و به خاک و خون کشیده شدن تعدادی ازنیروهای دو طرف انشعاب و ... ادامه یافت. آیااین اشتباهات و انحرافات بدون زمینه های قبلی در جریان اقلیت بوده اند؟ یعنی نمی شود و نمی باید رد آنها را در پیشینه اقلیت، چه به لحاظ ذهنی وچه روش کار و نادیده انگاشتن موازین دموکراتیک کارجمعی جستجوکرد؟ همچنین متن حیدردرست می گوید که حقوق اقلیت درزمینه های گوناگون و به طرق مختلف نادیده گرفته می شد، اما نمی گوید که درعین حال اقلیت نیز همچون اکثریت به شدت ازفقدان درک درست نسبت به دموکراسی و موازین دموکراتیک حیات حزبی دررنج بود. اقلیت ازجمله به دلیل اقلیت بودن، همچون ما در جریان«۱۶آذر» بود که ازدموکراسی دفاع می کرد. آیا اگر«اقلیت» مثلاً در موقعیت «اکثریت» قرارداشت برخوردی خیلی متفاوت از«اکثریت» در پیش می گرفت؟ حقیقت این است که درآن مقاطع هم اکثریت وهم اقلیت و اساساً همه ما در زمینه درک از دموکراسی و پلورالیسم و رعایت حقوق مخالفین اندرخم یک کوچه بوده ایم.

یا این حرف حیدر درست است که درانشعاب «۱۶آذر۶۰» عملاً فراکسیون تشکیلاتی شکل گرفته بود. به عبارت دیگر، در پی بالاگرفتن اختلافات برسر وحدت یا عدم وحدت با حزب توده و حواشی آن درسال۶۰، باند بازی ها و تصفیه های تشکیلاتی به تدریج رو به رشد گذاشت و راه به کارهای فراکسیونی و اتخاذ شیوه های توطئه گرانه در برخورد با مخالفین نظری گشوده شد. به گونه ای که ما در آستانه انشعاب « ۱۶آذر۶۰» شاهد حضور دو فراکسیون کاملاً شکل گرفته درسازمان بودیم. ولی آیا درانشعاب اقلیت تنها ما با فراکسیونی صرفاً نظری روبرو بوده ایم؟ یعنی درمقابله با تصفیه ها و کنارگذاشته شدن ها و بسوی خویش کشیدن امکانات چاپی و تدارکاتی از سوی مسئولان اکثریت، مسئولان و کادر های اقلیت تنها به بحث های تئوریک و تدوین نظرات سیاسی - نظری درحوزه های نظری مشغول بودند و مسیح وار هیچ صحبت و گفت وگوی حتی مشورتی درمیان خویش برسرنحوه مقابله و کسب آمادگی حداقل درصورت وقوع انشعاب نداشتند؟ البته باید اضافه کرد که در مقایسه فراکسیونیسم اقلیت و جریان ۱۶ آذر، ما درانشعاب «۱۶ آذر» از تجربه برخورد اکثریت با اقلیت برخورداربودیم و از این لحاظ برای خود، با شدتی کمابیش متفاوت، درآن عوالمی که درآن مقطع زمانی گرفتارش بودیم، حل کرده بودیم که در مقابل فراکسیون مسلط درسازمان، ما نیزمحق به تشکیل فراکسیون هستیم!

۴- نکته دیگربه رهبری وقت سازمان و کم وکیف آن برمی گردد. دست اندرکاران اصلی سازمان، که ازآنان تحت عنوان هیئت سیاسی و هیئت اجرائی و تحریریه و نظایر آن یاد می شود، بمثابه «فرد» ازچه کیفیات و روحیاتی برخورداربودند؟ آیا جزاین است که آنان همگی به این یا آن صورت، افراد کم مایه و میان مایه ای بودند که در غیاب بنیان گذاران و رهبران اولیه سازمان، بدون داشتن حداقلی شناخت ازجامعه و مردم و تاریخ و فرهنگ کشور، به«رهبری» سازمانی با چند صدهزار هوادار در چهارگوشه ایران، پرتاب شده بودند؟ آیا جز این است که در ورای واژه های پرطمطراق نظیرهیئت سیاسی و هیئت اجرائی و کمیته مرکزی، یک بلبشو و به هم ریختگی و آشفتگی تشکیلاتی درمیان گردانندگان سازمان غلبه داشت! آیا جزاین است که درواقعیت رهبری سازمان، این روابط و مناسبات باندی، و نه ضوابط، بودند که نقش مهمی درتقسیم مسئولیت ها ایفا می کردند! به نظرمن، همچنان که حیدر گاه سعی کرده است، باید باطرح تمام واقعیت، و نه بخشی از واقعیت، در پس واژه های «سازمان» و «مرکزیت» و «هیئت سیاسی» و «هیئت اجرائی» و نظایر آن، حقایق را بدون رودربایستی و ملاحظات شخصی، ازهرسوئی که باشد، مطرح ساخت. از چنین«رهبران» و چنین مناسباتی، آنهم درآن شرایط بسیار دشوار و پرتحول و سرشاراز درگیری و تنش ها سیاسی و جنگ های منطقه ای ماه ها و سال های نخست پس ازانقلاب، واقعاً چه می شود انتظار داشت؟

٥- راست این است که در بررسی تاریخ سازمان فدائی و انشعابات و سرنوشت فاجعه بار آن، تا آنجا که من اطلاع دارم، کارهای زیادی صورت گرفته و مسائل آن اززوایای گوناگون و ازسوی جریانات مختلف به بحث گذاشته شده اند. اما هنوزآن پژوهش های قابل اتکائی که بشود بمثابه رفرانس بدان مراجعه کرد، ارائه نشده است.

به گمان من درموضوع انشعاب، و بخصوص آنجا که مبحث درس گیری ازگذشته برای نسل های بعدی مطرح می شود، بیش از گذشته می باید به امر گسست در رهبری و فقدان ادامه کاری در سطح رهبری سازمان پرداخت. یعنی چه؟

حدود پنجاه سال ازتأسیس سازمان چریک های فدائی خلق ایران می گذرد. این سازمان، از بدو حیاتش بدین سو، تغییرات چشمگیری را در متن تحولات سیاسی به خود دیده است. سازمان چریک ها که درآستانه انقلاب، درپی هشت سال مبارزه فداکارانه و ازدست دادن اکثریت بزرگی ازاعضا و تمامی رهبران نخستین خود، ازلحاظ تعداد عضو تا مرز نیستی پیش رفته بود، با حادثه بزرگ انقلاب بهمن ماه، به بزرگترین و پرنفوذ ترین سازمان چپ ایران بدل گشت! اما سازمان با فقدان رهبری مواجه بود؛ آنان نیزکه درموقعیت رهبری این سازمان قرارگرفتند، آدم های کم مایه و میان مایه ای بودند که اساسا ظرفیت رهبری آن پایه اجتماعی گسترده را به دلایل مختلف نداشتند و درواقع خود را گم کردند؛ دریک مقایسه سطحی می توان گفت که تنها خمینی و ملاها نبودند که تحت تأثیر یک رشته عوامل به قدرت پرتاب شده بودند؛ البته اگر در میان ملاها و مکلاهای طرفدار اسلامیزه کردن انقلاب مردم، چهره های شاخص و کار کشته ای نظیرخمینی و طالقانی و منتظری و بازرگان و بهشتی و رفسنجانی حضور داشتند، اما در این سو چنین نبود: بیژن جزنی ها وامیرپرویز پویان ها و حمیداشرف ها وحمید مومنی ها جان باخته بودند و به جای آن ها افرادکم مایه و میان مایه وکم ظرفیتی درسکان رهبری قرارگرفته بودند که نه ازمردم و جامعه و تاریخ و فرهنگ آن شناخت درستی داشتند و نه ازتئوری و سیاست و امرمدیریت.

بیائیم خالصانه مخلصانه قدری بیشتر به این گزاره «نامه مرکزیت سازمان» به منظور فهم عمق فاجعه بیندیشیم:«مسئله اساسی فلسفه رابطه پیشرو وتوده است»!!!؟؟؟ و اینک بعضاً همان به اصطلاح «رهبران»، خواه در اکثریت وخواه دراقلیت یا جناح چپ ویا «۱۶آذر۶۰»، با آن کارنامه سنگین، بعضاً «مدعی» رهبری اند و تقریباً با همان روش ها و بده وبستان ها، روز می گذرانند و امورات پیش می برند.

پرسش درباره انشعاب اقلیت-اکثریت و نیز دیگر انشعابات و «پژوهش» درباره آنها، مثل هر کار پژوهشی جدی دیگری، کاری است سخت و دشوار، و نیازمند اتخاذ متدی درست. برای این منظور باید پیش ازهرچیزاز«برون» به مسئله وارد شد و نه از«درون»؛ باید که با رها شدن ازهمه پیشداوری ها و تعلقات احساسی، فارغ ازمصلحت اندیشی به جستجوی حقیقت همت گماشت. اگرچه همه ما، خواسته وناخواسته، با تارهای مرئی و نامرئی فراون به گذشته تاریخی و تبارمان متصل هستیم، بدون بازاندیشی دراین باره ها و خانه تکانی جدی، نمی توان آنطور که باید به درس گیری ازتجارب برای خود ونسل جوانی که این تجربه ها را زندگی نکرده است، همت گماشت. به گمان من چپ دموکرات ایران و بخصوص آن دسته از فعالین سیاسی چپی که از تیغ سرکوب و کشتار دیکتاتوری شاه و بدترازآن دیکتاتوری حکومت مذهبی و ملاها جان سالم بدر برده اند، هنوزحرف های زیادی برای گفتن و انتقال تجربه به خیل وسیع مبارزان جوانی که آینده تحولات سیاسی ایران رارقم خواهند زد، دارند.

 

 

 

 

دیدگاه‌ها

عزیز گرامی آقای سیف من به دلیل مقالاتی ماننددندان اسب رابشمریم که دربه پیش کم نیست نام حزب چپ راآوردم .ازاین دست مقالات یا دردیگراحزاب وسازمانهانیست ویا به این قوت نیست .بلاخره یک جایی پرونده انشعاب بایدبسته شود.واین مقالات دیگرجای هیچ بحثی نمی گذارد.امیدکه درصحنه سیاست بیشترازنظراتتان بهره مند شویم .
0

من که به همه فعالین منفردوسازمانهای انشعابی فدایی میگویم بامن به حزب چپ خانه خودت بیا باقول محکم برشت.
0

اکثرتحلیل گران میگویندانقلاب به این دلیل به دست روحانیت افتاد،چون هم شبکه گسترده داشت هم شاه جلوی آنهارابازگذاشته بود. من میگویم اگرمثلاً چریکهای فدایی خودشان راه خودشان را میدانستند، انقلاب تحت رهبری آنها بود؛ مشکل اینجا بود که فقط یک دنیای سوسیالیستی را میخواستند،حال از چه راهی به آن برسند مشکل نه فقط برای آنها، بلکه تمام چپ ها همین بودکه چگونه این راه راطی کنند. و هنوزهم همین مشکل هست. دراین زمینه حزب چپ تازه دارد قدمهای اول رابرمی دارد. حال انشعاب را به نقدبکشید، وقتی هردو جناح مشکل داشتند و تاریخ هم نشان داد توفیری نه برای اقلیت یااکثریت و یاراه کارگر وحزب توده و ... نداشت. حتی اگرانشعاب نمیشد،باز یا راه کارگرمیشدیم یاحزب توده. سرنوشت همین بود؛ مگرآنکه بخواهیم ریشه ای برخوردکنیم وازگذشته درس بگیریم . باوجودسن کم حزب چپ قدمهای بزرکی برداشته است. ومن به بزرگوار آقای سیف میگویم، آخرین چاره، حزب نوین حزب چپ است و چه بهترکه سابقه فدایی را هم در پشتوانه دارد. به هرحال درگذشته نمیتوان غرق شد. اماقولی رفیق بهزادکریمی، بلأخره این تجربه را بایدخرج کرد، نمیشود روی تاقچه به یادگار گذاشت.
0

دوست عزیز آقای شریفی
جزوه باز هم در باره وظایف ما در سایت اسناد اپوزیسیون ایران موجود است. با مراجعه به این آدرس می توانید آن را به دست بیاورید.
https://iran-archive.com/start/2

آدرس مستقیم به فایل
https://iran-archive.com/sites/default/files/sanad/baz-ham-dar-bareye-vazayefe-aslie-ma.pdf
0

رفیق ارجمندم ع-شریفی. قبل ازهرچیز ممنون ازمحبت وتوجه شما.احتمالا دقت کرده اید که من برآن نیستم که انشعاب اقلیت-اکثریت،آنطور که شما فورمول بندی کرده اید،«بطور دقیق وخالص» ناشی از«تحلیل ازشرایط وتاکتیک های سیاسی» متفاوت بوده است.من فکر می کنم که آن مسئله اصلی که سبب انشعاب شد موضوع تحلیل حاکمیت ومشی سیاسی ناشی از آن بوده است. این یعنی که مسائل فرعی دیگری نیز وجود داشته اند که مهمترین آنان عبارتنداز:نحوه برخورد با گذشته سازمان،یعنی مبارزه مسلحانه ومشی چریکی،فقدان درک درست نسبت به امر دموکراسی وموازین دموکراتیک کار جمعی وحزبی،ضعف مفرط دررهبری سازمان ازهرلحاظ(چه درزمینه های سیاسی-نظری وچه ازنظر مدیریت ونیز حاکم کردن ضوابط بجای روابط!).من در نوشته ام سعی کردم این مسائل رادرمحدود متن،درغالب طرح پرسش های جهت دار وگاه پاسخ با دوستمان حیدر درمیان بگذارم.ناگفته نگذارم که در چنین چارچوبی همانطور که واضح است فرق مهمی است میان موضع اقلیت درنقد کامل حاکمیت ومشی مقابله با ارتجاع حاکم و موضع اکثریت مبنی براتحاد با حاکمیت و...،اگر چه تحلیل اقلیت مبنی برارگان سازش دانستن خرده بورژازی ارتجاعی وبورژوازی لیبرال و....نیزتاکتیک های سیاسی اقلیت بخصوص شعار جوخه های رزمی و... غلط بودنشان واضح ونیاز به اثبات ندارد.ارادتمند اکبر سیف
0

دوست عزیز،جناب داور.به گمان من هم هیچ جریان سیاسی چپی نتوانست در مقطع انقلاب تحلیل درست ودقیقی از حاکمیت برآمده ازانقلاب بهمن ماه ارائه دهد ومشی سیاسی صخیحی را درقبال حکومت اتخاذ نماید.در این چارچوب است که ملاحظاتی را درمحدوده بحث موجودمطرح کردم.ناگفته پیداست که راقم این سطور نیز در همین چارچوب های غلط ونادرست هستی سیاسی وسازمانی داشته است.آنچه هم که مربوط به مسئله اصلی مربوط به انشعاب است قبلا هم دوستمان حیدر گفته وهم من اشاره کرده ام. واضح است که من وقتی می گویم مسئله اصلی،بدین معنی است که مسائل فرعی،وبرجسته ترین آن موضوع نحوه برخورد با گذشته سازمان،هم نقش داشته اند ودر برخورد با نوشته حیدر سعی کرده ام کمبود های متن اورا ازطریق طرح یک رشته پرسش های جهت دار گوشزد کنم. بازهم ممنون ازتوجه شما.
0

باسلام و درود، از نوع نگارش و متود رفیق اکبر سیفی در بررسی مقاله رفیق بزرگان «حیدر» ، بسیار خوشحال شدم. من خیلی دلم میخواست بعنوان فردی که در مقطع انشعاب اکثریت-اقلیت ،از درون شاهد اتفاقات و جستجوگر مباحث بودم، ضمن تشکر از رفیق حیدر،از بابت روشنگری که از اظهارات،اقدامات و تشکیلات هدایتگر در هر دو طرف ماجرا(اکثریت و اقلیت) داشته اند، اعلام کنم که بطور دقیق و خالص ، علت انشعاب را اختلاف در تحلیل از شرایط سیاسی کشور و اختلاف بر سر تاکتیک‌های لازم برای عملکرد سازمان،دانستن ، قدری با شرایط واقعی مقطع انشعاب و با دریافت های ذهنی امثال من در تشکیلات مباینت دارد. واقعیت اینست که در میان رفقایی که در سمت اقلیت قرار داشتند ،و برای «ترویج» و«تبلیغ» نظرات خود سراغ بنده حقیر و رفقای اطراف من هم آمده بودند، نوعی «چپ» گرایی و تمایل به مبارزه تا حد «آخرین جدال» در بحث ها وجود داشت. من در جلسات کنفرانس رفیق حیدر در سالهای ۵۸ و ۵۹ شرکت داشتم و نوعی پختگی و عمق تئوریک در صحبت های او وجود داشت، که یک قدم آن طرف تر ،در اعضای عالیرتبه اقلیت ما شاهد آن نبودیم. میخواهم بگویم ،صرفنظر از مقاله وجزواتی که در مقاله رفیق حیدر به آنها اشاره شده و خیلی هم اهمیت دارند، اعضای سازمان، بازماندگان سازمان از زمان شاه و کسانیکه پس از انقلاب عمدتا در سال ۵۸ ،عضوگیری شده بودند،بعنوان حاملین این یا آن اندیشه، و با بقول اکبر سیفی «اگزیستانس», هم در مقطع انشعاب باید مورد توجه قرار بگیرند. تا حد اطلاع بنده،تاکید میکنم تا جایی که من برخورد داشته ام، رفقایی که با اشعار اقلیت همراه شدند، ضمن قبول داشتن مشی مسلحانه در دوره رژیم پهلوی , به نوعی در اتخاذ تاکتیک‌های سیاسی پس از انقلاب نیز،با این روش مبارزه و مشی تاکتیکی مسلحانه در بینش خود تعیین تکلیف نکرده و همچنان در فضای دوره قبل بدنبال نقش آفرینی در حیات سیاسی کشور بودند. من نام نمیبرم، ولی وجود همین گرایش و سمت و سو، خیلی زود به اتفاقات تأسف باری در کردستان و پیش از آن در نزدیکی به «شورای ملی مقاومت بنی صدر-رجوی » انجامید.
البته ،در همان شرایط بنده و بسیاری که تعداد کثیری از ایشان در لاله زار «خاوران» آرمیده اند، ضمن نقد جدی بر نظرات و تئوریهای سیاسی- نظری سازمان در گذشته،معتقد به تاثیرات غیر قابل انکار فدايیان بر حیات سیاسی دهه چهل و پنجاه شمسی در ایران، ونقش انکارناپذیر مبارزات مسلحانه در برانگیختن هزاران نفر از دانشجویان،دانش آموزان،معلمین،کارمندان و حتی لایه هایی از کارگران بطرف فعالیتهای سیاسی و انقلابی ، داشتیم. ما در سمت تشکیلات اکثریت به سیاست شکوفایی جمهوری اسلامی اعتقاد نداشتیم و بهیچوجه مشکلات تفکر بنیانگذاران سازمان را با «حزب توده ایران» فراموش نکرده و با روند خزنده و نامحسوس «فرستادن تشکیلات سازمان ،به زیر هدایت کمیته مرکزی حزب توده» کاملا مخالف بودیم.در این حال ،«اقلیت» و انتشاراتش ما را به سمت خود جلب نکرده و من همواره فکر میکردم آیا در پس اینهمه شعارهای «چپ» و غیر قابل تحقق،آیا این رفیق حیدر است که دستور میدهد؟ و همیشه هم بخود میگفتم : خیر،امکان ندارد.
مدتی پیش ،خاطره ای را از ملاقاتم با رفیق شهید «قاسم سیادتی» در قالب مونوگرافی انجام یک مسئولیت تشکیلاتی در به پیش منتشر کردم. در این «خاطره» که به قصد گرامیداشت یاد رفیق سیادتی نگاشته شده بود،از دو جزوه یاد کرده بودم بنام های «در باره وظایف ما» و «بازهم در باره وظایف ما» که سازمان در آبان و احتمالا دی ماه ۵۷ در داخل و حلقه های نزدیک سمپاتیزان پخش کرده بود .این جزوات با تاکید بر افزایش فعالیت در عرصه سیاسی-توده ای، نوعی احساس فرارسیدن فضای فعالیت های سیاسی گسترده و لزوم سازماندهی مبارزات کارگران و زحمت‌کشان را در رهبری وقت سازمان( هر رفقایی که بوده اند) به ذهن خواننده تداعی میکند. در آنها نه مشی مسلحانه رد شده بود، و نه حیات سیاسی-نظامی سازمان مورد تردید قرار گرفته بود. من متاسفانه در طوفان انقلاب و آنهمه اتفاقات و ناملایمات ،این جزوات را امروز در اختیار ندارم،وای قطعا رفقای قدیمی حتما بیاد داشته و چه بسا در دسترس داشته باشند.
رفیق عزیزی ،، از دوستی خواسته بود تا از من سؤال کند(!) که ۱) آیا رفیق قاسم سیادتی در رهبری سازمان قرارداشته است؟که پاسخ من اینست که من چرا باید میدانستم؟ پس از شهادت رفیق در «تسخیر رادیو ایران»( واقعا چقدر اهمیت داشت زمانیکه کل رژیم ساقط شده و ارتش تسلیم شده بود) در جلوی صف مرده به اداره رادیو در میدان ارک تهران ، به گواهی مطبوعات بعد از ۲۲بهمن و اطلاعیه سازمان، رفیق قاسم سیادتی از رهبران سازمان معرفی شده است.
و۲) صحبت هایی که من از رفیق سیادتی از دهم تا دوازدهم بهمن ۵۷ شنیده و عینا در آن خاطره نقل کرده ام،آیا با تحولات بعدی سازمان ارتباط میتواند داشته باشد؟
پاسخ روشنی نمیتوان داد.رفیق سیادتی از عزم سازمان برای سازماندهی یک تشکیلات علنی مردمی، انتشار یک نشریه هواداری بدون نام سازمان،تشویق هواداران به سازماندهی و شرکت در مبارزات مردمی و...صحبت کرد. نه از «رد مشی چریکی » حرفی زد، و نه از حزب توده و «نوید» تعریف کرد! بنابراین ،مندنمیتوانم بهیچوجه خط واصلی بین او و سیاست شکوفایی جمهوری اسلامی ترسیم کنم.علی شریفی
0

من قصدم این بودکه درشرایط جدیدحتی حزبی باتاریخچه بزرگانی مانندلنین نیزبه چکارکنیم درمی افتند.تمام حرفم این است چه اکثریت وچه اقلیت وحتی راه کارگراگرمیتوانستنداوضاع آن زمان رادرست تحلیل کنندباعث بسیاری ازشکوفایی ها میشدند.چرامیگویم حزب چپ چون فقط درمقاله های حزب چپ میبینم که حکومت را درآن زمان درست تحلیل میکند.بعدازچهل سال ببینیدکه اقلیت ،راه کارگرواکثریت به کجا رسیده اند.اینکه درآن موقع هرکس گوشه ای ازواقعیت رابگویددردی رادوا نمی کندولی اگرتحلیل درست بوددرهرگام حکومت تکلیف خودش رامیدانست وعکسالعمل درست راانجام میداد.واین پاسخ ها به مقاله شما به هیچ وجه ازعلاقه من به شما نمیکاهد.سرافرازیتان برقرار.
0

آفرین
0

بنظر من هم سران رژیم و هم سازمانی چون فداییان خلق پس از سقوط شاه نمی دانستند چه کنند اینرا بارها هم سران رژیم وهم رهبر فداییان گفته اند وقتی کسی با چیزی روبرو می شود که نمی داند چه باید بکند آیا همان موقع منتقد راه درست را می دانسته و درجایی گفته سند بیاورد والا خود ایشان هم جز نداننده ها بوده اند اما آنچه امروز ودر این زمان اتفاق می افتد آیا آگاهی سازمان است یانه اگر این آگاهی در حال حاضر نیست معیار سنجش کدامست یا راه درست کدامست ؟
مثل اینکه برای خودنمایی عده ای چیزی پرتاب فرموده یا می فرمایند اینبیانهای مبهم و بی سرانجام نه تنها گره از مشکل باز نمی کند بلکه برابهام و مزاحمت فکری هم می افزاید
0

دوست ارجمند جناب داور.بنظر من نیز،فارغ ازاینکه اصلا برنامه چیست و«سازمان »داشت یانداشت،باانقلاب وسورپریزشدن مسئولان سازمان با آن کم وکیف،«این سوال پیش آمد حالاچه بکنیم»درست است.البته این سوال در پی هرانقلاب بزرگی پیش میآید. اما انقلاب ایران وانقلاب اکتبر،بلشوئیسم وچریک فدائی،بلشویسم تحت رهبری بنیان گذاران اصلی اش وبا حضور لنین از یکسو وسازمان چریک های بدون رهبران وبنیان گذاران نخستین و...،پدیده های قابل مقایسه ای نیستند. ضمن اینکه این شبیه سازی ها می تواند به سیاق گذشته مارا ازبحث اصلی دورکند.حزب چپ واساسا اس واساس آن وچگونگی شکل گیری آن واینکه چه را حل کرده وچه را حل نکرده هم بحث دیگریست.دراین بحث اقلیت واکثریت هم مسیله اول این است که مسیله اصلی مورد اختلاف چی بوده است؟بنظر من هم تحلیل ازحاکمیت ومشی ناشی ازآن بوده است.ا(اینجا بحث برسر مضمون این تحلیل وچگونگی آن نیست.والا بنظر من،تحلیل اکثریت ومشی او که ازبیخ وبنیاد غلط بود.وتحلیل اقلیت این جنبه مهمش که ارتجاعی بودن کامل حکومت ودرمقابل آن ایستادنش درست بود ولی بخث ها ی مربوط به ارگان سازش دانستن خرده بورژوازی وبورژوازی لیبرال ونظایر آن ،که اقلیت مطرح می کرد،از بیخ وبنیاد غلط بوده اند و...ولی به هر حال فرق یسار مهم وتعیین کننده ای است میان درکنار حکومت بودن ومتحدانه عمل کردن با آن ازسوی اکثریت ویا مقابل آن بودن و...ازسوی اقلیت) اینکه بعدا اکثریت واقلیت چه مسیری را وچرا طی کردند هم بحثی نیست که در این مختصر بگنجد.بد نیست گفته شود که بنظر من تحلیل راه کارگری ها نسبت به حکومت وتشخیص «کاست حکومتی»، ونیزهشدارنسبت به شنیدن«صدای پای فاشسم»عناصرکلیدی درستی را دربرداشت وازاین لحاظ درمجموع درست ترین جهات رادرتحلیل حاکمیت درمیان جریانات سیاسی دربر داشت که در صورت تداوم وتکمیل با«لائسیته» و«دموکراسی وآزادی» وعدالت اجتماعی و.....می توانست به میزان زیادی برای چپ راه گشا باشد اما دریغ!
0

به نظرمن سازمان درپیش ازانقلاب هیچ برنامه ای برای بدست گرفتن قدرت نداشت وصرفا نفی رژیم شاه بودانقلاب که صورت گرفت این سئوال پیش آمدحالاچکارکنیم .که کم سئوالی نبوددراکتبرهم لنین بااین مشکل دست به گریبان بودتازه آنها حاکمیت رانیزدردست داشتند.اقدامات حزب بعدازاکتبروخاطرات کروپسکایاتصمیم گیری های بزرگ فی البداهه رابه کرات نشان میدهد.اقلیت باهمان بینش قبل وترس ازعوض کردن شکل بخاطراشکال جدیدپیش رو به همان اندیشه های قبل چسبیدواکثریت بخاطردیدمسلط دررهبری همان کاراقلیت راکردیعنی تئوری های حزب توده راقبول کردوسعی نکردافکاروتشکیلاتش راباانقلاب تطبیق دهد.هیچکدام زحمت شناخت حکومت رابخودندادند.ولی هرقدرجلوترمیرفت زمان همین عدم شناخت حکومت چه دررابطه بااقلیت وچه دررابطه بااکثریت وحتی حزب توده به ناچارتنوع دیدگاه وبه التبع آن انشعاب رادرپی داشت .هنوزهم بسیاری ازانشعابات ازتحلیل درست عاجزند.ومن فکرمیکنم حزب چپ توانسته این گام راپشت سربگذارد.
0

افزودن دیدگاه جدید