چهارشنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۰ - ۱ دسامبر ۲۰۲۱

طلاق از سوسیالیسم، ازدواج با دموکراسی

۲۲ خرداد ۱۴۰۰

سیر حرکت طلاق از سوسیالیسم و ازدواج با ایدئولوژی الگوی دموکراسی غربی استالتنبرگ ها و تونی بلیر ها یک شبه اتفاق نمی افتد. این جریان از یک روند آغازین "پذیرش ایدئولوژی دموکراسی غربی" بعنوان بهترین و مناسبترین جایگزین اجتماعی شروع گردیده، با تعریف غیر خودی هایی که نظام های ارزشی متفاوتی دارند، و نظام های اجتماعی سیاسی خویش را بصورت الگوبندی های دیگری غیر از نظام کلان سرمایه داری امپریالیستی به پیش میبرند، در قالب دشمن دموکراسی توع اروپایی و غربی تعریف می کنند.

نظام ارزشی منسجمی در قالب ایدئولوژی دموکراسی غربی تا حدود قابل توجهی بر احزاب چپ سایه افکنی میکند. این نظام فکری بر پایه قالب بندی هایی از قبیل دموکراسی، توسعه اقتصادی، رفاه عمومی، کرامت انسانی، جمهوریت، حکومت قانون و عدالت اجتماعی، در شرایطی که این مفاهیم را از مضامین طبقاتی، اجتماعی وعمق پایه های اقتصادی آنها تهی کرده است، بصورت ارزش های عموم بشریت تبلیغ و ترویج می نماید. این نظام ارزشی، بطور همزمان، این موضوع را هم کاملا کتمان میکند، که پایگاه های طبقاتی بر قدرتمداری های گروه های اجتماعی خاصی متکی هستند که از طریق اعمال قدرت های نرم و سخت، منافع خویش رابطور غالب به قیمت سلب حقوق دیگران در جامعه اعمال می نمایند.

به عنوان نمونه، اگر دموکراسی به مفهوم چرخش دوره ای قدرت مابین قدرتمداری های حاکم است، مفهوم آن در میان توده های مردم این است، که هر چند سال یکبار به پای صندوق های رای رفته و یکی از جناح های قدرتمداری حاکم را از میان چندین جناح موجود بر سر کار انتخاب مینمایند. در شرایط حاکمیت قدرتمداری کلان سرمایه داری، این قالب ها و مفاهیم، بصورت استاندارد های دوگانه، با دو چهره و دورویی تمام در جامعه خود را نشان میدهند. استاندارهای اجرائی این الگوها، اگر به قیمت سخت، سنگین و پیچیده ای در مورد اکثریت آحاد جامعه اعمال میگردد، به شیوه کاملا متفاوتی در میان اقلیت قدرتمدار حاکمه به مرحله اجرا در می اید.

یک نمونه

آقای "یان استالتنبرگ" رئیس پیمان امنیتی نظامی آتلانتیک شمالی "ناتو"، چند روز اخیر، قبل از دیدار خویش با آقای جو بایدن در دیدار های دوره ای اعضای این پیمان گفت، نظام ارزشی چین با ما متفاوت است. ایشان ضمن تاکید بر ضرورت رقابت غرب با چین در عرصه های مختلف، از آمادگی ها لازم در عرصه های نظامی امنیتی برای مقابله با آنها سخن به میان آورد. البته که چین از چندین هزار مایل فاصله هیچ تهدید امنیتی برای اروپا ایجاد نمیکند، بر عکس، استعمارگران و امپریالیستها همچنان با پایگاهها نظامی و ناوگان جنگی خویش در اطراف چین، بر طبل امادگی برای سرکوب نظامی دیگرانی که با آنها متفاوت هستند، در این مورد "چین" میکوبند.

آقای استالتنبرگ. نه تنها دهها سال عضو حزب کارگر نروژ بود، بلکه بیش از بیست سال در سمت های مختلف وزارت و نخست وزیری آن کشور مشغول بوده است. ایشان که گذشته درخشانی مانند سابقه تونی بلیر در جنگ عراق، و بیل کلینتون در جنگ یوگسلاویای سابق و امثال اینها را یدک میکشد، عملا اعلام میکند که در نظام ایدئولوژیک- ارزشی دموکراسی غربی-اروپایی، هر کس مانند با ما نیست، یا مانند ما فکر و عمل نمیکند، دشمن ما است. اشاره ایشان بطور مشخص در درجه اول مربوط به کشورهای کوچک و بزرگ سوسیالیستی، و یا کشورهای دیگری که مانند چین توسط حزب کمونیست مدیریت میگردند بوده، و همچنان در درجه دوم متوجه رقیبان جهانی آنها از قبیل روسیه است.

زمانی که نظام ارزشی ایدئولوژیک دموکراسی غربی، حتی از نوع سوسیال دموکراسی و حزب کارگر آن، غیر خودی هایی که رنگ پوست متفاوت، قیافه متفاوت، زبان آسیایی و نظام فرهنگی اجتماعی متفاوتی را دارا هستند، نه در صفوف رقیبان، بلکه عملا در صفوف دشمنان خویش قرار داده و در مقابل آنها به صف آرائی نظامی می پردازد، اینجا باید به پوشالی بودن دموکراسی صادراتی این کشورها و آنچه رویهمرفته "نظام ایدئولوژیک- ارزشی دموکراسی غربی- اروپایی" نامیده میشود پی برد.

بودجه نظامی

از میزان دو تریلیون دلار بودجه نظامی سالانه جهان، بیش از یک تریلیون و دویست میلیارد دلار آن متعلق به "ناتو" و اقمار آن ، و کمی بیش از سیصد میلیارد دلار آن متعلق به چین و روسیه روی همدیگر است. سردمداران دموکراسی اروپایی، برای آنچه که آنها دفع خطرات امنیتی و نظامی که چین برای آنها از هزاران مایل آنطرف تر، بدون هیچ پایگاه نظامی در اطراف اروپا ایجاد میکند می نامند، احتیاج دارد با با بودجه نظامی بیش از پنج برایر چین، در آن سوی اقیانوس ها خود را آماده عملیات دفاعی (بگو تجاوزکارانه) نموده و بر طبل های جنگ بکوبند.

آنهایی که با داشتن نقش مستقیم و فعال در تظاهرات بیش از شش ماهه در هنگ کنگ، نتوانستند کار به جایی ببرند، این روزها جهت دفاع از "دموکراسی" در تایوان، به ارایش نظامی دست میزنند. در شرایطی که همه این کشورها با سیاست "یک کشور و دو سیستم" چین و "یکپارچگی کلیت چین" همراه هستند، دولت جو بایدن مستشاران امنیتی نظامی خویش را با هواپیمای نظامی آمریکایی به تایوان میفرستند. این در شرایطی است که آنها کتمان هم نمیکنند، که موضوع محوری دیدار کشورهای جی هفت و سران پیمان ناتو طی این هفته، موضوع چگونگی جلوگیری از برآمد اقتصادی اجتماعی و علمی چین است.

استراتژی مهار و آبکش کردن چین

حزب کمونیست چین قادر بوده است تا بصورت کنترل شده ای از پتانسیل های اقتصادی نظام سرمایه داری، به موازات نهادهای اقتصادی سوسیالیستی در آن کشور استفاده کرده و چین را به سطح دومین اقتصاد جهان برساند. این در شرایطی است که با توجه در درگیر بودن های عمیق اقتصادی اجتماعی کشورهای غربی با بحران کرونا و پسا کرونا، چین همچنان با رشد اقتصادی شش درصد، با شتاب به پیش میتازد. بطور همزمان، چین از بزرگترین کارخانه تولیداتی برای جهانیان، خود را به سمت پیشرفته ترین کشورهای صنعتی تکنولوژیک رسانیده، در خیلی عرصه ها گوی سبقت را ربوده است.

استراتژی تیم بایدن، قدرتمداران حاکمه دموکراسی در کشورهای عضو پیمان اتلانتیک شمالی و اقمار پراکنده همپیمانان آنها از قبیل کانادا و استرالیا، در شرایطی که بطور همزمان با رکود اقتصادی، تزریق تریلیون ها دلار پول بدون پشتوانه در اقتصاد خویش و بحران پسا کرونا روبرو هستند، و از آن هراس دارند، که مبادا چین، در عرصه های علمی، صنعتی، اقتصادی و سیاسی دیپلماتیک جهانی خود را چنان به قله نزدیک نماید، که خطرات زیادی برای دلار آمریکا و موقعیت سلطه گرانه جهانی غرب ایجاد نماید، چگونگی مهار کردن چین است.

در شرایطی که چین، سودآورترین شرایط و امکانات را برای بزرگترین انحصارات غربی در کشور خویش فراهم نموده است، تا از این طریق با انحصارات غربی استراتژی همکاری – رقابت را به موازات همدیگر به پیش ببرد، کلان سرمایه داری مالی، نظامی، نفتی و امنیتی خود را با خطرات جدی مواجه یافته و بازنده می بیند. با توجه به غالب بودن نقش این بخش از کلان سرمایه داری در قدرتمداری های حاکمه بر کشورهای غربی، آنها نه تنها علنا اعلامی میکنند که استراتژی آنها جلوگیری از روند رشد و توسعه اقتصادی، علمی، صنعتی چین در تمام عرصه ها است، بلکه آنها تمام اقمار دوستان خویش را در این مسیر بسیج نموده اند که چین را کاملا مهار نمایند.

تئوری توطئه و چگونگی تسخیر افکار عمومی

توطئه گرانی که تهاجمات خویش به کشورهای دیگر جهت پیاده کردن طرح های استعمارگرانه خویش را همیشه بر بستر تبلیغات دروغین در قالب "توطئه توسط کشورهای جهان سوم علیه خویش" به پیش میبرند، در زمینه های دروغ سازی و دروغ پراکنی هیچ موقع کم نمی آورند. آنها نه تنها در این زمینه ها قادر به دروغ پردازی هستند، بلکه چنان با توسل به دستگاه های وسیع و قدرتمند تبلیغاتی خویش بصورت مداوم و طولانی این دروغ پراکنی ها را در جامعه تبلیغ میکنند، تا در اذهان مردم خویش و جهانیان بصورت واقعیت پذیرفته شود.

جرج بوش پسر، دروغ پردازی های علنی خویش در جنگ عراق را توسط "کاندلیسا رایس" و "کالین پاول" که خود سیاه پوست بودند به پیش میبرد. توجیهات حقوقی شکنجه های خویش در زندان های عراق و گوانتانامو را توسط یکی از حقوق دانانی که چینی تبار بود، تنظیم میکرد. آنها بلد هستند به صف ارایی های ظاهر سازانه تیم های جلوداری خویش، تئوری های توطئه و دروغ پردازی های خویش را در قالب های "دموکراتیک"، با رعایت موازین "حقوق بشر" در سرتاسر جهان تبلیغ و ترویج نمایند. همانطور که امروز صفوف مقدم تیم آقای جو بایدن، توسط هندی تبار، اسپانیایی تبار، سیاه پوست، زنان و دگر باشان و غیره تنظیم گردیده است، تا در ظاهر نشان دهد که تا چه اندازه بر موازین دموکراتیک و حقوق بشری مبتنی است، به عنوان نمونه کافی است تنها به وزیر دفاع سیاه پوست تیم ایشان اشاره کرد، که مستقیما از تیم مشاوران هیات مدیره شرکت "لاکهید مارتین"، یکی از بزرگترین شرکت های تولید مهمات آمریکایی چیده شده و بر مقام وزارت جنگ تکیه زده است.

این روزها، بخصوص در دنیای رسانه های مجازی، ما میدانیم که بر بستر انباشت اطلاعات لگاریتمی پشت تحلیل های رفتاری اطلاعاتی افراد ، آنها قادر هستند تا از طریق تنضمیات تبلیغاتی خویش، بصورت هدفمند، افکار مردم را، بصورت های فردی و گروه بندی های اجتماعی از طریق این تبلیغات مورد هدف قرار بدهند، بلکه امروزه تاثیرات این نوع تبلیغات را در این کشورها در شکل گیری حرکت های فاشیستی و یا نمونه هایی مانند "کیوانآن" شاهد میباشیم.

در کشوری که با چهار درصد جمعیت جهان، بیست و پنج درصد زندانی های جهان را در خود دارد، و هر سه روز، ده نفر توسط پلیس در خیابان های آن کشته میشود، بیشترین جمعیت خیابان نشین جهان را دارد، با یدک کشیدن نام بزرگترین دموکراسی غربی، یک نفر را در روسیه بنام الکسی ناوالنی پیدا کرده، یا یک نفر بعنوان "جاشوا وانگ" در هنگ کنگ پیدا کرده و به این بهانه که آنها الگوی ارزشی آمریکایی ندارند، فریاد دشمنی با "دیکتاتوری" در این کشورها را راه انداخته و با این بهانه این کشورها را با پایگاه های نظامی خویش و هزینه کردن های نظامی صدها میلیارد دلار محاصره می نمایند. استعمارگران سابق و امپریالیستهای امروزین، برای تسخیر افکار عمومی بر بستر تئوری توطئه، هیچگاه کم نمی آورند.

طلاق از سوسیالیسم، ازدواج با دموکراسی

"نئوکان ها"، گروهی که با هارترین بخش رهبری قدرتمداری جمهوریخواهان در حمله به و کشتار مردم کشورهای جهان سوم، از جمله کشورهای کوچک سوسیالیستی مشهور هستند، تاریخچه و پشتوانه ای تروتسکیستی دارند. آنها که اغلب در دهه های پنجاه و شصت از خواستگاه تروتسکیستی و سوسیالیستی جهانی به حزب دموکرات آمریکا پیوسته بودند، در زمان ریاست جمهوری رونالد ریگان، آرمان های "دموکراتیک" و "جمهوریخواهی" و "توسعه اقتصادی" و "رفاه عمومی" خویش را در دولت ریگان و جمهوریخواهان آمریکا یافتند. بخش قابل توجهی از این "نئوکان ها" به تئوریسن های جمهوریخواهان در دروغ پردازی های جنگی آنها در عراق، افغانستان و کشورهای دیگر آمریکای لاتین و خاورمیانه و شمال آفریقا تبدیل گردیدند.

سیر حرکت طلاق از سوسیالیسم و ازدواج با ایدئولوژی الگوی دموکراسی غربی استالتنبرگ ها و تونی بلیر ها یک شبه اتفاق نمی افتد. این جریان از یک روند آغازین "پذیرش ایدئولوژی دموکراسی غربی" بعنوان بهترین و مناسبترین جایگزین اجتماعی شروع گردیده، با تعریف غیر خودی هایی که نظام های ارزشی متفاوتی دارند، و نظام های اجتماعی سیاسی خویش را بصورت الگوبندی های دیگری غیر از نظام کلان سرمایه داری امپریالیستی به پیش میبرند، در قالب دشمن دموکراسی توع اروپایی و غربی تعریف میکنند.

ما، امروزه شاهد شکل گیری یک چنین جایگزینی ارزشی طلاق از سوسیالیسم در بخش هایی از جنبش چپ سوسیالیستی ایرانی میباشیم. کسانی که در درون جنبش چپ هر روز به میزان بیشتری با سوسیالیسم فاصله میگیرند، به همان میزان شیفته اتوپیای مدینه فاضله دموکراسی غربی میگردند. اگر موضوع به اینجا ختم میشد، باز هم مساله چندان خطرناک نبود. خطر موضوع زمانی جدی میگردد، که این افراد گاها به مبلغین و شیفتگان نئوکان های جنگ افروز غربی تبدیل شده و دروغ های توطئه گرانه آنها را تکرار، باز تولید و تبلیغ می نمایند.

کم نیستند نمونه هایی که خود از درون جنبش چپ برخاسته و خود را شیفته "دموکراسی غربی" و دشمنان سرسخت "دیکتاتوری شرقی چین و روسیه" می نامند. آنها نه تنها در تبلیغات خویش بر علیه کشورهای سوسیالیستی کوچک پراکنده در آمریکای لاتین و جاهای دیگر کم نمی آورند، بلکه گاها قدرتمداری هایی مانند حکومت آپارتاید صهیونیستی در اسرائیل را بعنوان تنها حکومت مردمی و دموکراتیک در خاورمیانه تبلیغ و ترویج می نمایند.

دیدگاه‌ها

درود جواد عزیز
ما در پردایم جهانی نظامی سرمایه داری زندگی میکنیم. قوانین بازی را آنها تعیین میکنند. زمین بازی هم از آن آنها میباشد. اگر قبول کنیم که آنها هم بر ارکان اقتصادی جامعه تسلط دارند، هم از طریق ابزارهای قدرت سخت و نرم قدرت سیاسی را در دست دارند، به هیچ وجه حاضر نیستند تا کنترل امور از دستشان خارج شود. این میتواند نقطه آغازی باشد برای تعیین مسیر حرکت ما. فقط کافی است تا چگونگی حفظ قدرت با تمام چنگ و دندان توسط نظام جمهوری اسلامی ایران را مثال بزنیم.
کسی که معتقد است، احزاب چپ و کارگزان و زحمتکشان باید از طریق اعمال کنترل خویش بر قدرتمداری سیاسی بتوانند برنامه های آزادیخواهانه، مترقی، مدنی خویش و ارکان ساختارهای سوسیالیستی را پایه ریزی نمایند، لزوما کسب قدرت زا از طریق انقلاب مطرح نمیکنند. از طرق سازماندهی، متشکل شدن و حرکت های موزون مدنی نیز میتواند این استراتژی سیاسی را تعقیب نمود.
به نظر من نه تنها ابعاد حرکت های ما محدود به دو بعد نامبرده توسط تو محدود نمیگردد، بلکه میتواند چندین بعد مجزا و مختلط داشته باشد. در این مسیر، به نظر من هدف تسخیر قدرت سیاسی نقش حیاتی و کلیدی دارد. همیشه دیگران از ما جهت رسیدن به قدرت سو استفاده خواهند کرد. هیچ موقع آن به قدرت رسیدگان، در مسیری غیر از بازسازی و حفاظت از قدرتمداری نظام سرمایه داری حرکت نخواهند کرد.
0

این مقاله بیشتر تبلیغ حکومت کمونیستی چین عزیز و نظام مردم سالار روسیه کبیر است تا پرداختن به واقعیت نفوذ دمکراسی به شیوه غربی در بین نیروهای چپ و جبهه سوسیالیسم
شاید دلیل آن را باید در همین پشتیبانی بدون قید و شرط از دو حکومت سرمایه داری فاشیستی چین و روسیه دانست. که به جای انتقاد از آن تجلیل میشود و تاثیر مثبت و نتیجه ان همین میشود که میبینیم
0

میگوینددودیگاه برای رسیدن به سوسیالیزم است یکی نگاه به رسیدن به قدرت داردازطریق انقلاب پس تمام هم وغمش رابرای شرایط انقلاب میگذاردودیگری رساندن توده مردم به سوسیالیزم ازهمان نقطه ای که درآن هست .به ظاهردوراه متفاوت است.اماکدام طرفدارواقعی سوسیالیزم است که ازهردوراه بهره نبرد.مثلا آنکه طرفدارانقلاب است اگرشرایط دمکراتیکی پیش بیایدکه امکان حظوردرجامعه راداشته باشد آیابه آن پشت میکندکه چون من طرفدارانقلابم ازاین فرصت استفاده نمی کنم (اگرنکندازسیاست هیچ نمی داند)وآن راه دیگراگرشرایطی برایانقلاب حاضرشودچه ذهنی وچه عینی پا پس خواهدکشیدکه من ازروشهای انقلابی گریزانم (اینهم اگرچنین فکرکندازسیاست چیزی نمی داند).پس من معتقدم هردوراه درست است ولی هیچکدام رانبایدنفی کرد.ولی هرکدام حسن ومعایبی دارد.عیب دومی راشمافرمودیدکه ممکن است به دام سرمایه بیافتدویادش برود چه میخواست .عیب اولی هم ممکن است این باشدکه منتظرلحظه موعودباشدوبه بی عملی منجرشود.باری موجیم که آسودگی ماعدم ماست .
0

افزودن دیدگاه جدید