شنبه ۰۴ اسفند ۱۳۹۷ - ۲۳ فوریه ۲۰۱۹

علی پورنقوی

پیام خامنه ای به مناسبت چهلمین سالگرد انقلاب بهمن و کنفرانس ورشو دو جمعبندی از تنش بین دستگاه حاکمۀ ایران و امریکا توسط دو طرف این تنش اند. پیام خامنه ای برنامۀ خیالی مرحلۀ 40 سالۀ بعدی حیات جمهوری اسلامی را به دست می دهد و کنفرانس ورشو نقشه های مبهم امریکا برای امنیت خاورمیانه را. اما این دو جمعبندی فقط به یک نتیجه قطعی راه می برند و آن استمرار تنش در چشم انداز کوتاه مدت و محتملاً میان مدت بین این دو است.

کنفرانس ورشو اقدامی است با سه هدف متفاوت: در مرکز آن جمهوری اسلامی نشانه رفته است، سپس سمتگیری است برای "حل مسئلۀ فلسطین" و سرانجام در راستای سیاست ترامپ برای ایجاد شکاف بیشتر در اتحادیۀ اروپا. تعقیب این سه نشان مبهم توسط دولت ترامپ - یعنی دولتی بدون برخورداری از اجماعی بین المللی و بدون انسجام درونی - موجبی است که این تیر به هیچ یک از اهداف اش اصابت مهلکی نداشته باشد.

وضع سوریه مدتهاست که در اساس تعادل نااستواری بوده است بین قدرت روسیه و ضعف امریکا در سوریه. ترامپ این را دریافته است. او دریافته است که سودی از ادامۀ حضور امریکا در سوریه نصیب اش نخواهد شد. پس چه ایراد اگر ادامۀ وضع را، که به زعم او یک منجلاب است، به روسیه بسپارد؟

گفتگوی تحلیلی با رفیق علی پورنقوی یکی از دو مسئول هماهنگی هیات سیاسی- اجرایی حزب چپ ایران (فداییان خلق) پیرامون قتل ناجوانمردانه دکتر فرشید هکی و قتل جمال خاشقچی در ترکیه و پیامدهای منطقه‌ای و بین‌المللی آن

بحث و گفتگو با علی پورنقوی

در تالار تلگرامی حمایت از زندانیان سیاسی و عقیدتی

این گفتگو در تاریخ  9 شهریور 1397 برابر با 31 اوت  2018 انجام شده است

استقلال سازمانهای مدنی از احزاب سیاسی (و مطالبات سیاسی) ممکن است تاحدودی بتواند به تعمیق رویکرد برنامه ای احزاب کمک کند. اعضای سازمانهای مذهبی و قومی - فرهنگی، مشروط به آن که پیوندشان محدود به احزاب سیاسی باشد، غالباً قابلیت بیشتری برای ورود به مناسبات کلینتالیستی بروز می دهند. اتحادیه های گستردۀ کارگری بیشتر بر لزوم ارائۀ خدمات عمومی برنامه ای توسط احزاب تأکید دارند و از کلینتالیسم فاصله می گیرند

تردیدی نیست که حزب باید در عرصۀ سیاست جاری حضور فعال و قابل لمس و فهم داشته باشد و بنابراین باید سیاست ورز باشد. حزب سیاسی "دیوان محاسبات" یا "سازمان برنامه و بودجه" نیست، نکته اما نسبت میان سیاست ورزی و برنامه محوری است. هنر حزب این باید باشد که محورهای برنامه ای اش را در پیوند با زندگی جاری، از سوئی دستمایۀ سیاست ورزی کند و از سوی دیگر برای ارتقاء آنها تا حد یک گفتمان بکوشد.

بیشترین دغدغۀ احزاب سیاسی تقویت پایگاه اجتماعی و رسیدن به قدرت یا مشارکت در قدرت است. آنها فقط هنگامی روی مواضع برنامه ای سرمایه می گذارند که به این هدف رسیده باشند. دشوار بتوان حزبی را که با رقبای ضعیفی روبروست، متقاعد کرد که به تقویت سمتگیری برنامه ای اش دست بزند و سیاستهائی را به میان بکشد که تمایز برنامه ای آن با رقیبان اش را بیان می کنند. بنابراین...

شاید تنها عامل "سختی" که بنا برمنطق رابطۀ اکیدی بین آن و برنامه گری احزاب برقرار می شده است، توسعۀ اقتصادی باشد؛ با این تأکید که معیار توسعه، سرانه تولید ناخالص داخلی گرفته می شده است. توضیح رابطه هم چنین است: کشورهای ثروتمندتر گرایش بیشتری به سیستم حزبی برنامه ای و به طریق اولی احزاب برنامه ای دارند، زیرا امتیازات و خدمات کلینتالیستی وزن قابل توجهی برای شهروندان کشورهای ثروتمند ندارند، "مشاغل سایه و حمایتی" احزاب کلینتالیست هم با سطح متوسط تحصیلات شهروندان همخوانی چندانی ندارند.

تحقیقات انجام یافته در کشورهای آسیائی و افریقائی، و حتی در میان کشورهائی که احزاب شان گاه از میان جنبشهای مسلحانه یا شورشی برآمده اند، نیز جز این نمی گویند. مطالعه ای در 8 مورد از کشورهای اخیر4 حاکی از آن است که "گذار موفقیت آمیز از یک جنبش شورشی/مسلحانه به یک حزب سیاسی نه فقط به اهداف و انگیزه های شورشیان5، نوع حل مناقشات (مذاکره، سازش، پیروزی نظامی،...)، موقعیت سیاسی و امنیتی داخلی و منطقه ای، نقش عوامل بین المللی،... بلکه همچنین به ساختار درونی جنبش مربوطه و جای رهبران در درون آنها بستگی دارد. در این میان چفت و بست ممکنه میان مطالبات جنبش شورشی و یک برنامۀ سیاسی دارای اهمیت خاص برای گذر به یک حزب سیاسی مؤثر است."