يكشنبه ۱۵ تير ۱۳۹۹ - ۵ ژوئیه ۲۰۲۰

مجید سیادت

در هر صورت بروز این واقعه تمام مبانی تفکر ما را – در اقتصاد، بهداشت، فرهنگ، جامعه شناسی و سیاست منجمله سیاست بین المللی – تغییر می دهد. پارادیمهای جدیدی بروز خواهند کرد که به احتمال زیاد می شود گفت پایان تاریخ گذشته – آنچنان که شاهد بودیم و می فهمیدیم – به وقوع پیوسته است.

اکنون سالها و دهه های متعددی از آن زمان گذشته اند و با اینکه مردم هندوچین به رفاه و آزادی مورد نیازشان نرسیده اند ولی صلح در منطقه هندوچین کاملا مستقر شده است. به نظر می رسد که خاورمیانه هم در مرحله مشابهی ( هر چند با پیجیدگی به مراتب بیشتر) قرار گرفته است. نظام حاکم در خاورمیانه مورد سئوآل قرار گرفته است. تازمانی که این موضوع حل نشده است تمامی کشورهای خاور میانه در این شرایط قرار خواهند داشت.

مبارزه مردم سوریه به همین شکل شروع شد ولی به خاطر برخورد دولت بشار اسد، فرصتی به قطر و سعودیها (و یاران) داده شد که جنبش را به گمراهی بکشند . فاجعه سوریه کنونی نتیجه تلخ این واقعیتهای زمینی بود. امکان وقوع چنین فاجعه ای در عراق و لبنان را نمی توان منفی دانست.

نمی توان از قبل روشن کرد که ادامه این مبارزات به کجا می انجامد ولی اگر راه حلی برای ضعف های کنونی پیدا نشود، یا به هر نحول وضعیت کنونی تحول پیدا نکند، مبارزه اصیل کنونی فروکش خواهد کرد.

احتراز از اروپای قوی که بتواند راحت تر فشارهای امریکا را تحمل کند یکی از دلایلی است که آقای ترامپ مایل است برکسیت موفق شود و انگلستان از اتحادیه اروپا کنار رود. در صورت خروج انگلیس از اتجادیه اروپا باید انتظار داشت که انگلستان به زائده کوچک و حقیرتری از سیاست‌های امریکا تبدیل شود.

مشکل سیاست جدید آزادی خواهان این بود که از الزامات سیاست جدید به "ماهیت" امریکا می رسیدند. ارزیابی از امریکا و سیاست ایرا ن نسبت به امریکا، دو مقوله مستقل هستند. مسلما ماهیت امریکا و سیاست ما نسبت به آن، با هم رابطه دارند ولی اشتباه است که معادله "یک به یک" بین آنها تصور کنیم. ارزیابی از ماهیت امریکا در تدوین استراتژی دراز مدت ما نقش اصلی را دارد ولی در تعیین سیاست امروزی ما نسبت به امریکا ، مسائل عملی و روزمره هم مؤثرند.

به یاد داشته باشیم که مذاکره ایران و آمریکا، در ادامه ملغی کردن یک طرفه قرار و مدارهائیست که بین ایران و رئیس جمهور قبلی آمریکا گذاشته شده و سپس به تایید سران پنج کشور دیگر و سازمان ملل هم رسیده بود. معقول است که این سئوال پیش کشیده شود که چه تضمینی وجود دارد که این بار هم آمریکائیها زیر قول خود نزنند.

این کتاب نیروهای چپ را به دو قسمت داخل و خارج کشور تقسیم می‌کند و به‌درستی می‌گوید تا زمانی که فعالیتی مستمر و بادوام در بخش داخلی این گروه شکل نگیرد، بخش خارج کشور آن امکانات لازم برای اقدامی ‌مؤثر و مفید را نخواهد داشت.

به نظرمی رسد استراتژی امریکا یک‌لایه مهم دیگر هم دارد. امریکا به خواست قابل‌درک مردم کُرد در منطقه و پتانسیل قدرتمند این خواسته برخوردی ابزاری داشته و از آن به‌مثابه اهرمی علیه ایران، سوریه و عراق، و ترکیه استفاده می‌کند. تنها این هدف (اعلان نشده) است که می‌تواند برخورد امریکا و سیاست دولت ترکیه را توضیح بدهد. ازیک‌طرف، نگرانی از این برنامه امریکاست که می‌تواند توضیحی برای سیاست قاطع و سرسختانه ترکیه باشد.

نکته اصلی این واقعه، ابعاد سنگینی است که به خود گرفته است. در دنیای پرتنش ترامپ لازم نیست که جرقه جدید در صحنه های آشنا بدرخشد. وقایع غیر منتظره در جهان امروزی ما می توانند - تقریبا به صورتی غیر منتظره -شالوده برنامه های یک قدرت جهانی را از هم بپاشانند.