سه شنبه ۳۰ دی‌ ۱۳۹۹ - ۱۹ ژانویه ۲۰۲۱

بهزاد کریمی

فایل صوتی - تصویری که ملاحظه می کنید، گفتگویی است که میان رفیق بهزاد کریمی که دو سال پیش در سفر به کانادا در دیداری با چند نفر از جوانان که در آن زمان بتازگی ایران را ترک کرده بودند، صورت گرفته است.

خطاست اگر پنداشته شود با آمدن دو ماه بعد بایدن به کاخ سفید، اوضاع گل و بلبل خواهد شد. نه برگشت به صفر در کار هست و نه که چنین چیزی عملی است. سنگینی مخالفت‌ها در درون آمریکا این اجازه‌ را به بایدن نمی‌دهد. ضمن اینکه او نمی‌تواند به انتظارات حداقل اسرائیل و شیوخ عرب بی توجه بماند. بعلاوه خود همین تیم اوبامایی با توجه به برخورد جمهوری اسلامی در پسا برجام که به نوعی گذاشتن دست آنان در پوست گردو بود حاضر به احیاء برجام در همان قالب ٢٠١٥ نخواهد شد.

جامعه اگر در شرایط عادی نمی‌تواند جشنی عاری از دخالت حکومتی‌های متجسس در زندگی مردم داشته باشد، در شرایط کرونایی اما باید خبر فلان جشن حکومت دینی در مشهد و یا اقسام نوحه‌خوانی‌ مداحان در کشور بشنود! همه چیز در این کشور از شکاف ژرف میان حکومت و جامعه می‌گذرد. عمق فاجعه جامعه ما در اینست که کرونا نیز، به تقصیر جمهوری اسلامی با سیاست گره خورده و از سیاست تاثیر می‌پذیرد.

در مقابل، مخالفان سیاسی هر نظام و وضعیتی را داریم که با عملکرد یا بی‌عملی خود ناگزیر از نشان دادن آنند که به چه میزان از علامت‌دهی‌های جامعه و جزر و مدهای آن درس گرفته‌اند تا خود را برای نقش آفرینی در برآمد بعدی آماده کنند. اصلاً آیا قادر به استنتاجی پوشش دهنده از برآمدهای کوچک و بزرگ هستند تا بتوانند در موقعیت بازیگری و جهت دهی به حرکاتی قرار گیرند که جامعه در بطن خود می‌پرورد؟

انتخابات ریاست جمهوری آمریکا،جمهوری اسلامی ایران و بحرانهای منطقه

بهزاد کریمی عضو حزب چپ ایران(فدائیان خلق) در اتاق تلگرام اتحاد چپ پاسخ داد.

پنجشنبه 17مهرماه 1399 برابر با 8 اکتبر 2020

محمد رضا شجریان تحت هیچ شرایطی اعم از تهدید و ترعیب و تطمیع حاضر نشده ارزان فروشی پیشه کرده و نام بزرگ هنری‌اش را با رانت و امتیاز تاق زند. او نه با ستمگری کنار آمده و نه تن به تمکین با جباران و جابریت داده است. نه شیفته شهرت، نه اسیر هنر برای هنر و نه فریفته قدرت. به توهم رفرم بی بنیاد دل نبسته و آن هنگام که پیمایش اعتراضی میلیونی مردم به سال ١٣٨٨ فاصله میدان انقلاب تا میدان آزادی تهران را پر کرد و از سوی فرومایگان نام گردباد "خس و خاشاک" گرفت، با خود تحریمی صدایش خواست و توانست تریبون‌ جمهوری اسلامی را در رسوایی فزونتر بنشاند.

تاریخ اما در برابر این نفاق افکنی‌های ناسیونالیستی، نمونه کمون باکو به رهبری "٢۶ کمیسرها" را هم ثبت خود دارد که در راس آنها "استپان شائومیان" ِ ارمنی و همیار نزدیکش "عزیزبیگوف" ِ آذری قرار داشت. حکومتی که در پی تامین دوستی این دو ملت به نفع زحمتکشان آنها ‌می‌کوشید. اما این حکومت بری از اغراض ناسیونالیستی، در پی اشغال باکو توسط متجاوزین غربی به کشور جوان شوراها و همدستی ناسیونالیست‌های افراطی آذربایجانی و ارمنی با آنها سقوط کرد و همه کمیسرها کشته شدند.

برای عملی شدن نقشه ولایی، قطعاً به کوتاه آمدن‌های تاکتیکی مقطعی ضرور نیاز است و در همین رابطه، نباید احتمال تمکین‌های موردی ناگزیر نظام در برابر فشارهای آمریکا را از قلم انداخت. اما با این تأکید که این تاکتیک‌ها فقط مفری هستند برای درآمدن از زیر فشار تا برنامه "عمق استراتژیک" ادامه یابد؛ وگرنه تاکید بر نابودی اسرائیل و حفظ "هلال شیعی" که هم در شمار شناسه هویتی‌ این نظام‌اند و هم چاه ویلی‌‌ برای آن توضیح ناپذیر می‌ماند، حال آنکه بخش ثابتی از نقشه راه هستند.

برای نیروی چپ کشورهای موسوم به "اسلامی"، محوری‌ترین موضوع سیاسی چند دهه اخیر که همچنان هم جاری است مواجهه با بنیادگرائی اسلامی است. چپ بدون تعیین نسبت صریح خود با این پدیده و برعکس اصرار کماکان بر قرار دادن نقطه عزیمت حرکت خویش بر "امپریالیسم آمریکا"، چه بخواهد و چه نخواهد به ورطه خطای سیاسی عمده ندیدن و عمده ندانستن بنیادگرایی در کشور و منطقه خواهد غلتید. نام بنیادگرائی در ایران ما، جمهوری اسلامی است با کارنامه مشخصی که با خود دارد

هر برخورد با قرار داد میان چین و جمهوری اسلامی اول باید تکلیف خود در قبال این گزینه استراتژیک را روشن کند که ایران در جهان عملاً موجود مبتنی بر بلوک قدرت‌ها و کانون‌های منافع کجا را باید بگیرد؟ فقط غربی، صرفاً شرقی، نه غربی و نه شرقی، یا که هم غربی و هم شرقی؟! ایران ناگزیر از ورود در بده بستان‌های اقتصادی و سیاسی است، پرسش اما اینست که موازنه را در چه نقطه‌ از مختصات جهانی باید بجوید تا خود نیز بازیگری از صحنه شود و نه که بازیچه این یا آن قدرت انحصاری.