بهزاد کریمی

آنچه در این کتاب آمده، طرحی است از سیر فکری جنبش "چریک فدایی خلق" و عمدتاً متمرکز بر تلاطم‌های روشی، نظری، برنامه‌ای‌ و سیاسی در شاخه "اکثریت" که من خود به همین تعلق داشته‌ام. کتاب نگاهی دارد به سمت و سوی تحولات این جریان تاریخی و کوششی در تبیین درون‌مایه رخدادهای فکری آن طی مسیری که پشت سرنهاده است.

کتاب دربرگیرنده دو بخش است. بخش نخست سیر مبارزات خانواده‌ای است سرشناس در لرستان بر متن تاریخ صد ساله ایران که به پشتوانه قربانی شدن فرزندانی از آن چه در سال‌های حکومت پهلوی و چه طول حیات جمهوری اسلامی، معروفیتی در مقیاس ملی دارد. این را به نظر من باید اصلی‌ترین ویژگی "رنج راه" دانست که نویسنده توانسته است در قالب آن بخشی از تاریخ ایران را در هستی یک خاندان - خانواده لرستانی با قلمی شیوا، ذهنی منطقی و سرشار از عاطفه به تشریح بنشیند. این اما نه بدانمعنی که آفریده نویسنده، فقط در توصیف سرگذشت و سرنوشت خانواده‌اش خلاصه ‌شود. کتاب، آئینه‌ای است که در خود بخشی از تاریخ یک ملت را بازتاب می‌دهد.

فراگیری اعتراضات اجتماعی چه به لحاظ پسزمینه مادی‌ و چه بخاطر تغییراتی که در مناسبات جامعه و حکومت پدید آمده‌، حاکی از روندی برگشت ناپذیر است. روندی همه شمول که اگر تا چندی پیش در پی هر رخداد اعتراضی از سوی قشر و صنفی معین، سئوال مربوط به دوام داشتن یا نداشتن آن را پیش می‌آورد، اکنون اما چنان حالت عمومی به خود گرفته که باید سراغ باقیمانده‌هایی را رفت که هنوز به این روند نپیوسته‌اند! کارگران، کشاورزان، آموزگاران، بازنشستگان، مالباختگان، پرستاران، کارکنان و ... 

موضوع فقط واقعه مشهد و ترکش‌های تبلیغاتی آن نیست، بلکه برخورد سیستماتیک حکومتی با مهاجرین افغان است که از چند هفته گذشته به اینسو، رو به تشدید گذاشته و افغان ستیزی را در چندین منطقه کشور گسترش داده است. قبل از همه هم، اقدام وزارت کشور و نهادهای تحت فرمان آن در زمینه اخراج هزاران تن از افغان‌ها در روزهای گذشته بوده که غالباً با زور و اعمال وحشیانه همراه بوده است. طوری که مقامات حکومت طالبان با اعلام اینکه ماموران ایرانی گروه وسیعی از افغان‌ها را با زور و خشونت به افغانستان فرستاده‌اند، اعتراض کرده‌اند.

او تا پایان عمر بر این حسرت انگشت ‌گذاشت که چرا نتوانست ذوق، قریحه و توانمندی ادبی‌اش را به زبان مادری‌‌ شکوفا کند و چرا از ادای دین ادبی به این زبان محروم ماند. براهنی با نگاه درون کاو به خود، این حقیقت را به ژرفی دریافته بود که تبعیض علیه مردمانی متکلم به زبانی دیگر، ستم در حق آن زبان هم است. این تبعیض، محروم کردن یک زبان از استعدادهای ادبی و هنری‌اش است.

نگاهی به تجاوز روسیه به اوکراین              
بهزاد کریمی ، در اتاق  تلگرام  اتحاد چپ 
پنجشنبه   ۱۲ اسفند ماه برابر با ۳ مارس  ۲۰۲۲

نگاهی به تجاوز روسیه به اوکراین              
بهزاد کریمی ، در اتاق  تلگرام  اتحاد چپ 
پنجشنبه   ۱۲ اسفند ماه برابر با ۳ مارس  ۲۰۲۲
ساعت ۲۱:۰۰ به وقت ایران و ساعت  ۱۸:۳۰ به وقت اروپای مرکزی 
ساعت ۱۲:۳۰ به وقت شرق امریکا

بر پایه امنیت جهانی برای همه جهان، موضع درست اونیورسال، انترناسیونال، رئال در قبال این بغرنجی حالا باز بغرنج‌تر شده و نیز به عنوان رویکرد یک ایرانی چپ دموکرات مدافع صلح، به باور من چنین است: همراهی با محکومیت جهانی تجاوز روسیه به اکراین، تقبیح ناتو در تبدیل این کشور به زرادخانه تسلیحاتی، انتقاد از تعلل‌های دیروز پوپولیسم راست اکراین و حامی غربی آن در اجرای توافق مینسک – ٢ و بی اعتنایی امروز روسیه متجاوز به مبنا بودن آن، همسویی با فشار به روسیه برای ترک خاک اکراین و به رژیم کیف تا در قامت کشوری فدرال دموکرات پای مینسک – ٢ بنشیند.

چپ دموکرات ایران از جمله در نقد قاطع عقب ماندگی‌های زیانبار منعکس در "بیانیه مشترک" و همانندهایش از یکسو و برخورد حمایتی توام با انتقادات از نگاه "بیانیه تحلیلی" مانندها از سوی دیگر است که خواهد توانست سهم خود در رابطه با شکل‌گیری وسیع‌ترین اتحاد ملی در راه آزادی و دموکراسی برای گذر از استبداد دینی را ادا کند. تنها با شکل گرفتن چنین نیرویی است که مردم ایران خواهند توانست هم کشور را از چنگال جمهوری اسلامی بیرون بکشند و هم بجای فرو رفتن در باتلاق ستیز نالازم با این یا آن کشور، از موجودیت و رشد خود در برابر هر امپریالیسم و هر آزمند دیگری سرفرازانه پاسداری کنند.

شرط مقدم در اثبات خود به عنوان دموکرات مخصوصاً از سوی آنانی که متعلق به نظم دیکتاتوری سابق هستند، ترک رفتار طلبکارانه در قبال جامعه است. اینان پیش از همه باید برای خود و دیگران روشن کنند که انقلاب پیش از آنکه صورت گرفتنی باشد، انجام شدنی است. انقلاب ۵٧ نه نزول از آسمان بود و نه که بر اثر توطئه حامیان غربی شاه راه افتاد، بلکه پیش از همه به این علت رخ داد که شخص شاه دیکتاتور و دستگاه مجیزگوی او طی سال‌ها زورگویی، مصالح آن را در بطن جامعه فراهم می آوردند. رفتار شاهانه، تحقیر ملت بود و انقلاب، واکنش ملی علیه این تحقیر؛ منشاء تاثیر فریب نیز، همانا فریبکاری‌های خود رژیم.

اما پشت این تفاوت، اختلاف اصلی نهفته است که از نظر تقویمی لااقل قدمتی به عمر جمهوری اسلامی دارد و آن انتخاب بین "دموکراسی" و "آمریکا ستیزی" است! اینکه اولویت ملی ما آیا "امریکا ستیزی" زیر عنوان "ضد امپریالیسم" است یا که مبارزه برای برقراری دموکراسی؟ اتفاقاً این درست همانجایی است که "راه توده"ها بر خلاف میدان عمل که رفتارشان مشخص است، در لفظ دچار جویده جویده حرف زدن می‌شوند. در زیرکانه‌ترین بیان می‌گویند هر دو همزمان و به یک اندازه، ناشی‌هایش اما می‌گویند از کجا معلوم که مبارزه برای دموکراسی سر از "لیبرال دموکراسی" در نیاورد و "راه توده" مانندی هم رسیدن به دموکراسی را به ناکجا اباد اول تعیین تکلیف با آمریکا حواله می‌دهد. این رویکردها نیز نه که چیزهایی تازه، بلکه دوامدار از همان صحنه‌های نخستین سال‌های اول انقلاب‌اند.

جهتگیری‌‌ها در سمت نوجویی است چه آنجا که بر اهمیت دموکراسی تصریح مؤکد دارد و چه در خیزی که برای نشاندن سوسیالیسم از ابرها بر روی زمین برداشته است. مهم، همین بروز نوجویی و نگرش نو است و این اهمیت که، انجماد مواضع فکری ترک برمی‌دارد و در جهت واقع بینانه و درست نیز صورت می‌گیرد؛ در راستای فهم جایگاه محوری دموکراسی در مبارزات جاری مردم ایران و آغاز نگاه به سوسیالیسم از منشور دموکراسی.

در کانون صف بندی‌های جاری در جهان، پرسش محوری باید این باشد و پرسیده شود که چپ پایبند به آرمان و دارای حس مسئولیت واقعی نسبت به مردم خود را در کدامین رویکرد باید نشان دهد و ملاک تشخیص در این زمینه اصولاً چیست؟ چپ بودن آیا به اینست که در پرتو نگرشی قطبی و بخاطر مخالفت با فلان قطب جهانی، جانب قطب دیگری از دنیا را گرفت یا که در پرهیز از قطبی نگری برای کشورش، سیاستی متوازن و مناسبات سازنده با همه اقطاب را خواست؟ اولی چه بداند و چه نداند و چه بخواهد یا نخواهد عملاً در انطباق با مشی "رو به شرق" جمهوری اسلامی گام می‌زند و مشوق تولید "سردار سلیمانی"هاست، دومی اما سیاست متفاوت دانستن جمهوری اسلامی و ایران را دارد.

در بررسی وقایع رخ داده در صحنه جنگ، تقدم همواره با داوری بر سر چیستی دستورات صادره از سوی فرمانده است و نه حول چگونگی رفتار مجری اوامر. آری اپراتور شریک جنایت بوده است ولی سر قاتلان، همانا آمران‌اند و بس. این فرماندهان سپاه هستند که مشی نظام را در هوا و زمین و در اقتصاد و سیاست پیش می‌برند. سیاستی که، اساساً در ستاد فکر این نظام - بارگاه ولایت فقیه – ساخته و پرورده می‌شود و برای عملیاتی شدن آمادگی می‌گیرد.

در مورد آبتین هم عملاً سنت حذف عمل کرد. او و خانواده‌اش چه اندازه از زندانبان خواست تا حق انسانی وی برای قرار گرفتن زیر نظر پزشک متخصص و امکانات لازم درمانی را رعایت کند؟ چه هشدارهایی که در رابطه با وضعیت اضطراری مرگبارش، خانواده و دوستان او، جامعه هنری و مدافعان حقوق بشر به حکومتی‌ها ندادند؟ اما تصمیم کلیدداران زندان بی اعتنایی محض به همه این درخواست‌ها و هشدارها بود ولو به قیمت مرگ هنرمند آزاد و مسئولی تمام شود که تا واپسین دم از اعتراض مدنی مداوم خود به تبهکاری‌های نظام حاکم دست نشست. نام این اگر قتل نیست پس چیست؟

برجام ، منافع ملی یا منافع دولتی و خطر جنگ                     
بهزاد کریمی– عضو حرب چپ ایران (فدائیان خلق)، در اتاق تلگرام اتحاد چپ 
پنجشنبه ۹ دی ماه برابر با ۳۰ دسامبر  ۱۴۰۰

برجام ، منافع ملی یا منافع دولتی و خطر جنگ 
بهزاد کریمی– عضو حرب چپ ایران (فدائیان خلق)، در اتاق تلگرام اتحاد چپ 
پنجشنبه ۹ دی ماه برابر با ۳۰ دسامبر  ۱۴۰۰
ساعت ۲۱:۰۰ به وقت ایران و ساعت  ۱۸:۳۰ به وقت اروپای مرکزی 
ساعت ۱۲:۳۰ به وقت شرق امریکا

در پاسخ به نکته‌ای نهفته در پرسش شما باید بگویم که بهروز هرگز اعتقاد راسخ خود به حقانیت خواست ملی کردها از دست نداد و در همان تهران کنار کار شاق و بسیار پر خطر جابجا کردن اعضای خارج شده شاخه از کردستان و سروسامان دادن به زندگی آنان، به فعالیت سیاسی خود در دفاع از حقوق مردم کردستان ادامه داد. او در عین اینکه نسبت به جریانات راستگرای کرد و نیز نسبت به رژیم صدام حسین که در جنگ با ایران بود موضع قاطعی داشت، اما ذره‌ای هم سر سازش با حکومت اسلامی از خود نشان نمی داد.

در آغاز دهه چهل بود که اعتصاب سراسری معلمان کشور بحران سیاسی در کشور را به تحول سیاسی فرارویاند و در انقلاب بهمن بود که اعتصاب آموزگاران پابپای اعتصاب کارگران نفت، دولت را فلج کرد و دانش آموزان را به خیابان‌ها کشاند. در این دوره نیز اموزگار جزو راویان اجتماعی و سیاسی مهم کشور است و چه بسا مهم‌تر از هر وقت دیگر. اعتصاب معلمان حرکتی بسیار با اهمیت در جنبش اجتماعی – سیاسی کشور است که جدا از افت و خیزهایش می‌تواند مهر و نشان خود را بر روند تحولات بکوبد.

 

چند دستگی در قدرت کابل را، هم در طول انواع مذاکرات برای صلح و آشتی می‌شد دید و هم حالا در پسا متلاشی شدن این دولت می‌توان مشاهده کرد. گروه‌های اعزامی از سوی آن به مذاکرات دوحه قطر و آستانه کازاخستان مجموعه‌هایی بودند‌ ناهماهنگ در برابر طالبان‌ای که چون صفی واحد سخن واحد می‌گفتند. کابل کنونی، صحنه مواجهه برنده‌ای متحد با بازندگان متفرق است و بخاطر وضعیت پراکندگی و خصومت‌ها میان خود بعید است در مهار اقتدار طلبی طالبان موفق شوند. اهرم فشار بر طالبان در مقطع کنونی را باید در زهدان توافقات قدرت‌های ذینفع در افغانستان جست و عامل اصلی برای تعیین تکلیف با طالبانیسم را در مقاومت دراز مدت مردمی.

این "انتخابات" نه آغاز جدیدی برای نظام بود و نه نقطه پایانی بر رفتار قدیم آن. ایستگاهی است در وسط‌ راهی که "بیت" ولایی، سودای پیمودن تام و تمام آن را در سر‌ دارد. نقطه عطفی در نقشه‌ای از پیش چیده شده برای ایجاد حکومتی یکدست در نظامی نوعاً تمامیت خواه. همانی که مدتهاست شاهد پیاده شدنش هستیم. نظامی که شرط نمی‌پذیرد؛ چون اگر تن به مشروطه دهد دچار بیگانگی با علت وجودی خویش می‌شود و چرا که با تمکین به شرط و شروط، ولایت دیگر همانی نخواهد بود که هست. رضایت دادن به انتخابات واقعی، برای ولایت اولی الامر، پذیرش انقراض است!

این ایران ولایی اما، ایران دیگری در بدیل خود دارد. ایران دی ماه ۹۶، مرداد ۹٧، آبان ۹٨، شوک ملی در پی ساقط کردن هواپیمای مسافربری طی همین سال ۹٨، سال سراسر اعتصاب و اعتراض ۹۹ و اینک به سال ١٤٠٠ در برآمد خود برای تحریم ملی "انتخابات" حکومتی در خرداد ماه، اعتصاب ۶٠ هزار کارگر صنعت نفت و گاز و خوزستان تشنه بپاخاسته و اعلام همبستگی‌های ملی با این حرکات مردمی در تیر ماه همین سال. ایرانی پر جنب و جوش که ایران آینده را تدارک می‌بیند. ایرانی رها از انواع تبعیضات جانگزا. ایران آزادی و دمکراسی و عدالت اجتماعی. ایرانی که فقط با گذر از ایران سیه پوش اسلامی پرچم خواهد افراشت.

بهزاد کریمی عضو حزب چپ ایران (فدائیان خلق)

در اتاق تلگرام "اتحاد چپ" به سؤالات پاسخ داد.

پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۰ برابر با ۱٥ ژوئیه ۲۰۲۱

بهزاد کریمی عضو حزب چپ ایران (فدائیان خلق)

در اتاق تلگرام "اتحاد چپ" به سؤالات پاسخ میدهد.

پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۰ برابر با ۱٥ ژوئیه ۲۰۲۱

ساعت: ۲۱:۰۰ به وقت تهران – ۱٨:۳۰ به وقت اروپای مرکزی

با همه فجایع در افغانستان، اما موقعیت این کشور را نباید به معنی زوال آن گرفت! این سرزمین خونین و مجروح علیرغم درگیربودن با هر دشواری‌ که گریبانگیرش است، نه فقط راهی جز پیوستن به توسعه و دمکراسی ندارد بلکه درسیاه تاریکی‌های افق آن، نقطه امیدهای نوین نیز سوسو می‌زنند که دلگرم‌کننده‌اند. جامعه مدنی در آن، راه خود را از میان ویرانه‌های خونین می‌گشاید تا از درز شکاف‌ها سربزند و بیشتر بشکفد. درون این جامعه، ظرفیت‌هایی دارند شکل می‌گیرند ولو البته هنوز نه انچنان توانمند که رقم زننده اوضاع باشند.

اراده داشتن و اراده کردن البته که نیازی بنیادین برای مبارزه در راه اهداف است، ولی با تبدیل آن به اراده گرایی آن هم از نوع لفظی حتی یک قدم هم نمی‌توان برداشت تا بتوان به چیزی رسید. در نیات انسانی چنین طرز فکر و رفتارهایی تردید نیست، اشکال اما اتفاقاً و کاملاً هم جنبه نظری دارد و آن چیزی نیست مگر فهم بیشتر سوسیالیسم و پیوند درونزای آن با دمکراسی. این نحوه تفکر هنوز هم خود را در حد لازم از رسوبات نوع تفکر پیشین تکان نداده و به همین دلیل نیز از تجدید نظر کردن‌های جسورانه در عین چپ بودن می‌هراسد. این نگاه به چپ تعلق دارد ولی پاسداری از چپ را نه در آینده که بیشتر با ماندن در گذشته می‌جوید.

اصلاح طلبان، نه فقط ناکام بزرگ این بازی بودند که با رفتن به پای خود در دامگه ولایت، باقیمانده اعتبار هنوز داشته را نیز باختند. جز مهندس موسوی و تعدادی از فعالان اصلاح طلب که حاضر نشدند با داو گذاشتن حیثیت خود پای صندوق‌های حکومتی چمباتمه زنند، سران و اکثر گردانندگان این جریان با در پیش گرفتن گزینه تحقیر شراکت بی جیره و مواجب در انتصابات ولایی، در سرازیری استمرار طلبی شیرجه رفتند. آنها به خیال آچمز کردن حریف به میدان آمدند اما با پاسخ گرفتن بیشترین آچمز شدگی تاریخی نتوانستند حتی ٥ درصد از کل صاحبان حق رای را حائز شوند.

او همه تاکیدات را در این سخنرانی بر این گذاشت که مسئله این "انتخابات" معیشت مردم است و دولت آینده هم باید این معضل را پاسخ دهد، تا بدینترتیب عامل اصلی فلاکت مردم ناگفته بماند. تا این حقیقت پرده‌پوشی شود که این نه فقط فلان یا بهمان سیاست اقتصادی بلکه موجودیت نظام سیاسی و ساختاری است به نام جمهوری اسلامی که ولایت اس و اساس آن را تشکیل می‌دهد. گرچه او هراس خود از عدم شرکت طبقات و اقشار زحمتکش در "انتخابات" را نشان داد ولی لب از لب نگشود تا گفته نیاید که همانا به دستور خود وی بود که توده زحمت طی فاصله دو "انتخابات" جمهوری اسلامی در جریان دو خیزش دی ٩۶ و آبان ٩٨ به خاک و خون کشیده شدند.

برای "رئیسی"، "مستضعفان" همان معنی را دارد که خامنه‌ای بعد جریان خیزش اعتراضی زحمتکشان در آبان ۹٨ ارایه داد. خامنه‌ای در آن سخنرانی‌ با ارجاع به قران، خودش و نیروی بسیج را مصداق "مستضعفان" معرفی کرد و گفت: "مستضعفین را بد معنا میکنند؛ مستضعفین را به افراد فرودست یا ... اقشار آسیب‌پذیر، یعنی آسیب‌پذیران [نسبت می‌دهند]؛ نه. [در] قرآن، مستضعف یعنی آن کسی که بالقوّه صاحب وراثت عالَم است". این سخنان در توجیه سرکوب بیرحمانه آن توده جان به لب رسیده‌ای به بیان درآمد که "نیروی بسیج" تحت فرمان سپاه ١٠٠ها تن از آن را کشت و بیش از ٧٠٠٠ نفر را هم بازداشت کرد.

چرا و با چه نگاهی این انتخابات را تحریم میکنیم

بهزاد کریمی عضو حزب چپ ایران فدائیان خلق

در اتاق تلگرام "اتحاد چپ" به سؤالات پاسخ داد.

پنجشنبه 6 خرداد 1400 برابر با 27 می 2021

زمان: ساعت 21:00 به وقت تهران، 18:30 به وقت اروپای مرکزی