شنبه ۰۴ اسفند ۱۳۹۷ - ۲۳ فوریه ۲۰۱۹

بهزاد کریمی

"اکتبر" ولی علیرغم همه خدماتش، تناقض بزرگی را هم از خود بر جای گذاشت: جایگزینی اراده دمکراتیک مردم با پیشاهنگی اراده گرا! همین معضل گرهی بود که آن انتخاب انسانی اولیه را زیر سایه برد و طی زمان حتی بیشتر. این تناقض، موجبی برای تعویق افتادن‌ها و دقیق‌تر، به تعویق انداختن‌های‌ مکرر اصلاح نگاه و عمل آراده‌گرایانه در پسا 1917 و شوروی زاده آن بود.

خموشی گزینی آقای رضا پهلوی درباره سیاه‌کاری‌های پدربزرگ و پدر خویش، برای دلجویی از اولی‌ها بوده است. در مشروطه‌خواه نمایی‌اش اما، کنار خرد جویی‌های خودش و رهنمایان هوشیار و آگاه به نیاز زمان دوستدار خویش، درواقع بازتاب گرایش سلطنت مشروطه.

فروتن در خودآموزی و آموختن از دیگران و پابرجایی در آرمان‌های انسانی و ارزش‌ها. اگر نگاه نقاد و خود انتقادی، متعلق به مدرنیته است و بیانگر روح آزادیخواهی، "فدایی خلق" هم با هر آلودگی به کهنگی‌ها، در کلیت خود تعلق به این پدیده دارد و پالایش‌هایش نیز، صورت گرفته بر همین بستر.

افغانستان ثبات نمی‌گیرد مگر در تعامل ارگانیک با قدرت‌های بیگانه و در همان حال، نه که سازگار با هیچ تحکمی از سوی غیر! از یکسو حضور خارج در ساختار این کشور واقعیتی است نهادینه‌شده و حتی درون ساختاری، اما همین ساختار درونی از سوی دیگر و نیز از دیرباز، پس زننده بیگانه آمر! نیروهای درونی‌اش در کشاکش با یکدیگر به این یا آن قدرت همسایه و غیر همسایه متوسل می‌شوند، ولی در برخورد با حامی حریف و رقیب خود، پرچم استقلال برمی‌افرازند و مستقل جلوه می‌کنند!

"29 بهمن" آغازی بود برای یک پایان و تا حد زیادی هژمونی یابی روحانیت در آن. گرچه این دومی، نه هنوز قابل‌فهم و رؤیت برای بسیارانی و ازجمله "ما". "29 بهمن" اذهان را برای پذیرفتن رهبری روحانیت به زعامت خمینی آماده کرد.

چپ باید از منزه طلبی بیرون زند و این بداند که تنها در ورود به صحنه است که می‌توان نیرو شد و سنگر واننهاد و جبهه را نباخت. آنکه مسئله اصلی‌اش حفظ "پاکیزگی" باشد و منزه ماندن، بداند که بازنده پیشاپیش در سیاست است.

آنچه حالا، رخداد انقلاب را در معرض تعرض قرار داده و حتی اینجاوآنجا موجب حسرت خوردن و ایدئالیزه کردن دوره پیشا انقلاب شده، نه درخشش دوره شاه که تیرگی‌های ناشی از زایش و ماندگاری جمهوری اسلامی و کردارهای آن است! در سایه تبهکاری‌های چهل‌ساله ولایت، واقعیت تلخ سلطنت اکنون نه‌تنها روبرو با خوانشی واژگونه است، که هر چه بیشتر در وارونگی‌ها بازنویسی می‌شود!

جهان ما اما محکوم به ماندن در کثافت و پستی نیست. این جهان برای انسان است و درست به همین دلیل و به خاطر سعادت انسان هم است که می باید از این جهان سیاسی غرق در انواع توطئه های فرومایگان سیاسیون، کثافت زدایی کرد.

سیاست سوم در این وضعیت سخت پلاریزه شده، البته که کار سختی در پیش دارد و تحت فشار از هر دو سویی است که آن را موی دماغ خود می بینند و به "سکتاریسم" و "تنزه طلبی" متهم می کنند. اما این سیاستی است برحق که همزمان دغدغه حال و آینده مردم را دارد.

هدف، باید جلب جریان صادق آنان به همپیوندی ارگانیک با جنبش سکولار دمکراسی باشد وگرنه، بخش درشتی از اینان مسموم همیشگی رانت در قدرت مستقرند، بهبود یابی شان امری است واهی، و امید بستن به آنها نیز بی ثمر! در هر حال بگونه واقع بینانه باید پذیرفت که جنبش دمکراتیک ایران، شاخه دینی خود را هم دارد و اصلاح طلب اسلامی متحول به دمکراسی – سکولار، بخشی جدایی ناپذیر از ساختار دمکراسی در ایران!