سه شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۸ - ۱۰ دسامبر ۲۰۱۹

بهزاد کریمی

خانم محمدی آن اندازه در کار سیاست بوده‌اند که بی آشنا با متن شناسی نباشند، پس پرسش این می شود چرا می‌خواهند از این نوشته روشن برداشتی دلخواسته بکنند؟ پاسخ اینست که ایشان با زدن رنگ تند عاطفی به یک تحلیل و تبیین سیاسی روشنگرایانه، خواسته‌اند سیاست مطلوب خود را در عاطفه جا دهند. به گمانم ایشان از اینکه فکر و قلم من عواطف سیاسی او و همفکرانش را می‌آزارد، دچار آزردگی خاطرند.

این چهار قتل تراژیک و مواجهه عزیزانشان با موضوع قتل آنها، نشانه هایی از یک امر کلان اند: سیر از کجا به کجا؟ در اولی، تمکین یک اهل ذوب در نظام به ماست مالی شدن قتل فرزندش توسط نظام؛ در دومی کانالیزه شدن درد مادری فرزند از دست داده به مسیر امید به اصلاح نظام؛ در سومی به چالش کشیدن همه نظام توسط مادری داغدار؛ و سرانجام در چهارمی اعلام افتخار پدری عزادار به فرزند آزادیخواهش در مبارزه با این نظام!

شتاباندن مبارزه و بردن شیوه مبارزه تا آنجا که تنها بخش گذشته از جان ها در صحنه بماند، انتحار سیاسی و اتلاف نیروست. آوانگارد جان بر کف، می تواند در این یا آن برهه از زمان و توسط بخش هایی از مردم ناراضی مورد ستایش قرار گیرد ولی ستایش، به خودی خود مشارکت فعال در مبارزه نیست. همه مسئله، توده ای شدن مبارزه است؛ چنین مبارزه ای شکست ناپذیر است.

کارزار نه به انتخابات حکومتی و تن ندادن به بازی های این نظام ضد مردمی، تداوم خیزش آبان 98 و گذرگاهی است به خیزی دیگر هم درخیابان و هم مکمل آن، اعتصابات فلج کننده. کارزار نه به انتخابات حکومتی، در خدمت تقویت گفتمان انتخابات آزاد برای تاسیس مجلس موسسان جهت تدوین یک قانون اساسی دمکراتیک برای نظامی جایگزین جمهوری اسلامی است.

جلسه پرسش و پاسخ تلگرامی جمعه اول آذر ۱۳۹۸

میهمان این هفته: بهزاد کریمی

آذربایجانی‌، فارس زبان، مازندرانی، گیلک، خراسانی، اصفهانی، شیرازی، لر، کرد، ترکمن و بلوچ. درد یکی است و مشترک. سخن یکی است و سراسری. سخن اینست که این حکومت را باید پس نشاند. این تصمیم نابکاری را که او گرفته است باید برگرداند. ما می توانیم! می توان از عهده اینکار برآمد و باید هم برآمد. در این موضوع، نیروی ملت در کار است.

اعدام زنده یاد سعید سلطان پور در زمره شوک‌های بزرگ عاطفی برای همه رفقای مرکزیت و همه تحریریه نشریه بود؛ عزیزی که به دلایل معین جایگاه خاصی در سازمان داشت. موضوع محوری اما دردمندانه آنست که این قتل تکان‌دهنده در هیچ کدام ماها موجب وارد شدن شوک سیاسی بیدار کننده نگردید!

عراق، امروز پیش از همه نیازمند همبستگی سراسری دمکراتیک و برونبرد خویش از دخالت‌های بیگانگان و همچنین تمرکز بر رشد اقتصادی و عدالت اجتماعی است. این نیز به دست نخواهد آمد مگر در آن ساختار از قدرت که بر حق و اراده شهروندان استوار شود و بری از هر نوع تبعیض ملی و مذهبی در بافتار اجتماعی و سیاسی این کشور باشد. یعنی، نظامی شهروند مبنا و سکولار دمکرات. رسیدن به این نیز همانا با تکیه بر جنبش‌های مردمی در جهت احراز حق مشارکت واقعی در سرنوشت کشور است که میسر می‌شود.

شرط نخستین فرهنگ‌پروری سیاسی، وفاداری به فرهنگ نقد و انتقاد از یکسو و ابراز شهامت است از سوی دیگر در توجه به انتقادات درست و نادرست. ایستادگی‌ها و سر ندزدیدن‌ها در برابر آنهایی که برآنند با جوسازی، دروغگویی و تخریب، حریفان و رقباء را ترسانده و از میدان بدر کنند!

"روژآوا" در مبارزه با یورش‌های مرگزای "داعش"، مقابله با تهدیدات پایان ناپذیر دولت اردوغان، و لجاجت رژیم بدسابقه اسد که حتی در بدترین شرایط انزوا حاضر نشد حقوق کردهای سوریه را بپذیرد، تنها همراهی امریکای حاضر در میدان جنگ را داشت و همسویی اروپای دورادور حامی خود را. چه می توانست بکند؟ از کمک های تسلیحاتی امریکا روی بر می تافت تا میدان را خالی نماید؟ "روژآوا"، آنی را به ناگزیر برگزید که غیر آن، برایش مرگ پیشرس بود تنها با این افتخار که "ضد امریکا" مرد!